والله یحب المحسنین

 

متن درس:

 

«پيام قرآني :

 

 وَ اللهُ يُحِبُّ المُحْسِنينَ

 

خداوند نيكوكاران را دوست دارد.       

 

مُحْسِنين: نيكوكاران

 

    سوره‌ي آل عِمران، آيه‌ي 134

 

درباره‌ي پيام قرآني با دوستان خود گفت و گو كنيد و نظرتان را براي ساير هم‌كلاسي هاي خود بگوييد.»[1]

 

* گزارش تحقيق:

 

با توجّه به اين نكته كه در قرآن در بسياري از مواقع كلمات و عباراتي يكسان امّا با معاني و مصاديق گوناگون به كار برده شده است و دانش آن‌ها تنها نزد "من عنده علم الكتاب" عليهم السلام مي‌باشد، نمي‌توان به ظاهر عبارات قرآني اكتفا نموده و معناي ظاهري آن‌ها را براي منظور خود به‌كار برد. ‌

 

* عبارت "الله يحب المحسنين" در پنج آيه‌ي زير ذكر شده است[2]:

الف: الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ‏ يُحِبُ‏ الْمُحْسِنين‏.[3]

ب: وَ أَنْفِقُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ‏ يُحِبُ‏ الْمُحْسِنين.[4]

ج: فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الْآخِرَةِ وَ اللَّهُ‏ يُحِبُ‏ الْمُحْسِنين.[5]

د: فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ‏ يُحِبُ‏ الْمُحْسِنين.[6]

 هـ: لَيْسَ عَلَى الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ‏ يُحِبُ‏ الْمُحْسِنينَ.[7]

 

- واژه‌ي "المحسنين" همه‌‌ي نيكوكاران مؤمن و غير‌مؤمن را در بر نمي‌گيرد. بلكه اشاره به نيكوكاران ويژه‌اي دارد كه پيامبران و برگزيدگان الهي از آن دسته مي‌باشند.

- خداوند وقتي بنده‌اي را دوست دارد، بي‌ترديد آن بنده يكي از بندگان برجسته‌ي الهي بوده و خداوند هرگز او را عذاب نخواهد كرد. و پيامبر اسلام و عترت پاك او عليهم السلام محبوب پروردگارند؛ نه هر نيكوكاري كه ما مي‌شناسيم.

- با توجّه به وجود "ال" در محسنين، و قيد دوست داشتن خدا، هر نيكوكاري نمي‌تواند مصداق محسنين قرآن باشد. آنچه در كتاب درسي نقل شده، بخشي از اوّلين آيه از آيات ياد‌ شده مي‌باشد. بخشي بريده شده از صدر آيه كه گوياي مفهوم والايي بوده است.

 

اكنون  به روايتي كه در مورد فرازي از آيه‌ي مذكور  بدست آمده توجّه كنيد:

 

 " قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام‏: مَا مِنْ عَبْدٍ كَظَمَ غَيْظاً إِلَّا زَادَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِزّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ‏ وَ اللَّهُ يُحِبُ‏ الْمُحْسِنِينَ‏ وَ أَثَابَهُ اللَّهُ مَكَانَ غَيْظِهِ ذَلِكَ."[8] هيچ بنده‌اى خشمى فرو نخورد، جز آنكه خداى عزّ و جلّ عزت او را در دنيا و آخرت بيفزايد، و همانا خداى عزّ و جلّ فرمايد: (و آنها كه خشم خود فرو‌خورند و از مردم بگذرند، و خدا نيكوكاران را دوست دارد) و خداوند پاداش فروخوردن خشم او را آن عزّت قرار داده است.

ولي مؤلّفان سعي داشته اند با ارائه‌ي تصويري از عيادت بيماران از راه تطبيق آيه با تصوير، مفهوم "نيكي كردن به ديگران" را اين‌گونه به دانش آموزان آموزش داده و آنان را به اين امر تشويق كنند. در حالي كه روايت مذكور، مانند ظاهر آيه‌ي انتخاب شده، هيچ اشاره‌اي به مفهوم مورد نظر مؤلّفان ندارد.

* بهره‌مند‌‌ي از آيات قرآن بدون رجوع به بيان مفسّران حقيقي آن، نوعي تحميل معناي مورد نظر خود به ظاهر آيات است نه بهره جستن از آموزه‌هاي قرآني. همانطور كه پيش از اين به تفصيل بيان شد، تنها راه دسترسي به معاني و آموزه‌‌هاي قرآني، تمسّك و مراجعه به امام معصوم عليه السلام  ـ همو كه قرآن ناطق است ـ مي‌باشد.

 

نتيجه:

1- تأكيدي بر بدآموزي هاي قبلي.

2- تثبيت و تعميق فرهنگ پيروان سقيفه.


 

[1] "آموزش قرآن دوّم دبستان"، سال 1389، ص 76.

[2] سه مورد آن "والله يحب المحسنين" است.

[3] "قرآن مجيد"، سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 134.

[4] "قرآن مجيد"،سوره‌ي بقره، آيه‌ي 195.

[5] "قرآن مجيد"،سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 148.

[6] "قرآن مجيد"،سوره‌ي مائده، آيه‌ي 13.

[7] "قرآن مجيد"،سوره‌ي مائده، آيه‌ي 93. در روايتي از امام صادق  عليه السلام از اين آيه براي توصيف جناب "امّ فروة" مادر گرامي آن حضرت استفاده شده است: " قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام : ... كَانَتْ أُمِّي مِمَّنْ آمَنَتْ وَ اتَّقَتْ وَ أَحْسَنَتْ‏ وَ اللَّهُ يُحِبُ‏ الْمُحْسِنِينَ." (كافي، ج 1، ص 472)

[8] "كافي"، ج 2، ص 110.