آموزش صرفه جویی از سایت انرژی
استفاده همزمان
عصر یک روز تابستان
که گرم بود هوا بیامان
عرق میریختم شر ، شر
مثل ناودان
تصمیم گرفتم برم حمام
آب رو باز کردم توی وان
بیدلهوره هی آب باز میکردم و میریختم
رو سر و تنم و میگفتم جانمی جان
چه صفایی داشت چی بگم از آن ... !
یهو شنیدم زنگ ساعت هشت و از توی حمام
جستـی زدم و بیرون پریدم از درون وان
قراری داشتم ، اما، اتفاقی شد مانع از آن
دیدم مادر جونم مشغول کاره، لباس زیادی واسه شستن داره
خوب مادر جونم ماشین لباسشویی رو روشن کرد!
دیدم اتاق پر آشغاله ، مینا میره جارو برقی رو بیاره
خوب خواهر جونم هم جارو برقی رو روشن کرد !
دیدم پدر خسته است و حوصله نداره، دکمه تلویزیون رو زد شاید خواب به چشماش بیایه
خوب پدر جونم هم تلویزیون رو روشن کرد !
دیدم سعید خیلی خیلی خوشحاله ، داره میره اتاقش واکنمنش با شارژرش بیاره
خوب دادش جونم هم واکمنشو روشن کرد !
دیدم چکه چکه آب از موهای سرم میچکه
خوب چاره چی بود من هم رفتم و موخشککنم رو روشن کردم !
یه دفعه همه جا تاریک شد و من دیگه چیزی ندیدم
بنابراین فریاد زدم و از جام پریدم
آهای برق کجا رفت، چراغها رو کی خاموش کرد ؟!
اما هیچ جوابی نشنیدم
کمی فکر کردم و بعد با دلخوری به پرسشم خندیدم !
+ نوشته شده در جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲ ساعت 20 توسط صولت شریفی
|