یک تکلیف

به دست خود درختی می نشانم به پایش جوی آبی می کشانم
کمی تخم چمن بر روی خاکش برای یادگاری می فشانم
درختم کم کم آرد برگ و باری بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید درآن جا سبز و خرم شود زیر درختم سبزه زاری
به تابستان که گرما رو نماید درختم چتر خود را می گشاید
خنک می سازد آن جا را ز سایه دل هر رهگذر را می رباید
خنک می سازد آن جا را ز سایه دل هر رهگذر را می رباید
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 0 توسط صولت شریفی
|