رشد شخصیت
رشد شخصیت اجتماعی 6 تا 12 سالگی
در دوره سوم کودکی، که دوره نوباوگی یا دوره دبستانی نامیده میشود، کودک وارد دبستان میشود و آموزش رسمی او آغاز میشود. کودک در این دوره از رشد ذهنی سریعی برخوردار است و کم کم با آموزش، خواندن و نوشتن و حساب کردن را فراگرفته و به جهان وسیعتری گام میگذارد.
در این دوره، رشد بدنی کودک از دورههای قبلی کندتر صورت میپذیرد. کودک در این دوره، حالتی و عملکردی منطقیتر به خود میگیرد و متانت و وقار بیشتر نشان میدهد. تصویر روشنتری از خود دارد و موقعیت خود را در محیط پیرامون بهتر درک میکند و تا حدی شبیه بزرگسالان عمل میکند. دوست دارد با افراد بیشتر رابطه داشته باشد سعی میکند از وابستگیاش نسبت به دیگران بکاهد و استقلال بیشتری داشته باشد. همسالان و همکلاسیها در کودک تاثیر میگذارند و او سعی میکند وقتی بیشتر را با آنها سپری کند. به بازی با همسالان اهمیت خاصی میگذدارد. از رشد اجتماعی نسبتا خوبی برخوردار میشود. شخصیت وی در ارتباط با دیگران شکل میگیرد. روابط اجتماعیاش توسعه مییابد. با دنیای محسوسات بیشتر رابطه برقرار میکند و ادراکش از مسایل اجتماعی و ملموس عمیقتر میشود. در این دوره کودک به حقایق تلخ و شیرین زندگی پی میبرد و میتواند واقعیات زندگی را قبول کند، کودک کارآیی بیشتری کسب میکند به نظافت و خودارایی علاقه نشان میدهد و دوست دارد مورد قبول دیگران قرار گیرد.
1- رشد جسمانی و شناختی
در این دوره، رشد قد و وزن کودک کند تر از دورههای قبلی میباشد. کودک از جوش و خروش و سبکسری گذشته کم میکند. در این دوران رشد استخوان ریشه یک دفتر 6 ساله به اندازه رشد یک پسر 7 سالاه است. پسران کمی از دختران وزن بیشتری دارند ولی از 11 سالگی این ریتم به هم میخورد.
از نقاشهای ابتکاری، کودک لذت میبرد و سعی میکند اشیاء مورد علاقهاش را بزرگتر و زیباتر نقاشی کند. در این دوره فعالیتهای کودکان شباهت و یکسانی زیادی نسبت به هم دارند. به بازیهای پرجنب و جوش علاقهنشان داده و سعی میکند با همسالان خود ارتباط نزدیکی برقرار کند. کودکان این دوره تفاوتهای فردی بارزی دارند و هر کودک دارای فیزیولوژی خاص خود میباشد و مطابق با طرح رشد خود پیشرفت میکند. در این دوره احتمال پوسیدگی دندانها و پیدایش بیماریها و انواع حساسیت در کودک افزایش مییابد.
شکل اندامهای بدن کودک و همینطور بسیاری از حرکاتش هماننند بزرگسالان میشود. علائم بدنی قبل از بلوغ در این دوران کم کم در کودک هویدا میشود. رشد قد، آن ثبات حالهای قبلی را ندارد. در این دوران- مخصوصا از سن 8 سالگی به بعد – قد دختران کمی از پسران هم بلندتر میشود، دستها و چشمها هماهنگی بیشتری برای نوشتن حاصل میکند و کودک به تدریج به خطهای غیر کتابی آشنایی مییابد و به مرور به سریعنوسی عادت کرده و به زیبایی خط اهمیت میدهد. در این دوران، کودک با نقاشی احساسات و تخیلات و بسیاری از علایق خود را مطرح میکند. کودک گرایش به فعالیت و تحرک بیشتری پیدا میکند (مخصوصا از ده سالگی به بعد) و سعی میکند مشکلات خود را به دست خویش حل کند. رفاه و آسایش او تحت تاثیر خصوصیات ساختمانی بدن کودک قرار دارد و مدلهای جسمانی وی ایدهآلی و دارای خصوصیات جسمانی بارزی هستند و هماهنگی بیشتری بین عضلات دست و چشم برای نوشتن حاصل میشود. تفاوت در اندام دختران و پسران نسبت به سنمان قبل از سالاگی بارزتر است. هر چند رشد کودک بیشتر به وراثت بستگی دارد. ولی عواملی مثل غذا ، استراحت، بهداشت، خانواده در روند رشد دخیل میباشند. سلامت جسمی ذدر سازگاری عاطفی و اجتمانعی کودک اثر زیادی دارد.
2- رشد و پرورش عقلانی
رشد عقلی در این دوره به سرعت به سمت تکامل بیشتر ادامه مییابد کودک به تدریج میفهمد که با اندیشیدن و آزمایش و خطا میتوان مشکلات را حل کرد. میتواند موقعیتهای مختلف را به هم ربط دهد و با هم تلفیق کند. رفتارش تا اندازهای شباهت به بزرگسالان مییابد و مقاومتش در مقابل تلقین همچنان کم میباشد. به سرعت نام اشیاء قابل لمس و عین را آموخته و تجربیات حاصله را سازماندهی میکند. افزایش مفاهیم و تعمیم آن بر اساس عینیات استوار میشود و خواندن و نوشتن و حساب کردن به این تعمیم کمک کرده و با مفاهیم بیشتری او را آشنا میکند. استعدادهای مختلف وی شکوفا میشود. مخصوصا در زمینه مسایل مهمی رهبری و حرکتی در سن ده سالگی رشد کیفی او سریعتر میشود. تصویر روشنتری از خویشتن و مقام و موقعیت خود درک میکند. تفکر بیشتری در این زمینهها از خود بروز میدهد با مفاهیم گستردهتر بیشتری آشنایی مییابد. اشیاء را میتواند بر اساس سن، جنس، شکل، اندازه و .... طبقه بندی کند
و از موارد ا ستفاده از آنها آگاهی کسب کرده و مهارت پیدا میکند. در این سن موقعیت خانوادگی در وی تائید به سزایی دارد. مخصوصا در رشد و افزایش بهره هوش وی نقش زیادی خواهد داشت. مشاهدات عینیات و تجربیات ملموس وی را در علتیابی مسایل کمک میکند و به مفاهیم پی میبرد به درک بهتری از کمیت و کیفیت میرسد به طبیعت علاقمند میشود و به زیبایی اهمیت خاصی میدهد. جهات اصلی را تشخیص میدهد و به تفکر انتزاعی میرسد و توان آن را دارا میشود که در نبرد اشیاء ، در مورد آنها بیندیشد و تفکر کند. کودک در 12 سالگی نیرویش در تجسم فضایی و درک روابط عددی خلاقیت بیشتری پیدا میکند و میتواند اشیاء را از نظر خصوصیات که کمتر نمایان است، طبقهبندی و ربته بندی کند. قوه حافظه و درک وی از حقیقی بودن یا غیر حقیقی بودن چیزی، بیشتر شده و توجهش به این موارد بیشتر میشود.
هر گاه آنان را بطور منطقی و شایسته راهنمایی کنند در تفکر منطقی پیشرفت قابل ملاحظهای میکنند. در این دوره آهنگ رشد عقلیو اندیشه و استدلال از مراحل پیشین عمیقتر و سریعتر میباشد و کودک می تواند جزئیات و ویژگیهای مختلف مفاهیم و اشیاء را درک کند در این سالها، وی به درک بهتر و بارزتری از علت و معلول مسایل دست مییابد مفهوم زمان را عمیقتر درک کرده و جهات فرعی و اصلی را به تدریج فرا میگیرد. به زیبایی و دلربایی علاقه زیادی نشان میدهد و درک وی در این مورد به سمت معیارهای بزرگسالان سیر میکند. دوس دارد اطلاعات بیشتری راجع به اشیاء و مسایل مختلف به دست آورد و آنها را طبقه بندی کند. در این زمان هر چه کودک با راهنمایی و آموزش با پدیدهها آشنایی بیشتری پیدا کند احتمال پاسخگویی معقولتر و بهتر به کودک در این دوران میتواند هر لحظه به نقطه آغازین برگردد و عملکرد آگاهانه داشته و با تشکیل فرضیات به پیشبینی عملکرد خود و دیگران بپردازد و با استفاده از این عملکرد فرد، کارها را به خوبی انجام داده و از اشتباه خود بکاهد.
3- رشد و پرورش عقلانی
اضطراب و نگرانی کودک در این دوران بیشتر میشود زیرا به توجه همسالان، والدین و معلمان نسبت به خود اهمیت میدهد و دوست دارد مورد پذیرش آنها قرار گیرد نسبت به سنین گذشته، از متنانت و خویشتن داری بیشتری برخوردار است . رنج و شادی میتواند در تحریک عواطف او موثر باشد. در برابر خشم وترس دانشهای دفاعی داشته و رفتارهایش بیشتر جنبه بدنی و حرکتی دار. اختلاف خانوادگی یا جدایی والدین در عواطف او تاثیر بسیار بدی میگذارد و از رابطه عمیق خانوادگی تاثیر میگیرد . دوست دارد که همه چیز را بدست آوردو از دست دادن چیزی در او ایجاد خشم و تنفر میکند. خشم و نفرت خود را به صورت مکانسیمهای مختلفی به صورت قهر و آشتی نشان می دهد تا اندازهای زا روی بهره و عملکرد آنها، حالت خشم،محیت،نگرانی و خوشحالی را میتوان درک کرد.
دوست دارد به هدف فرد زود برس و موانع موجود بر سر راه رسیدن به هدفش او را به خشم میآورد. به مهر و محبت والدین و دیگران محتاج است و این مهر و محبت به وی پویایی و انرژی میدهد، موفقیت و پیروزی را دوست دارد و آرزو میکند که همیشه روزگار بر وفق مرا باشد. فکر جدایی از پدر و مادر او را به هراس میاندازد، دوست دارد که همیشه با آنها باشد. پذیرفته شدن در جمع دوستانو همبازی ها و عدم پذیرش عاطفی از طرف والدین در ایجاد اختلال شدید عاطفی میکند.
در دوره ده سالگی به بعد واقعیت مرگ را بهتر حس میکند و به حتمی بودن آن پی میبرد. بیشتر مواقع از والدین خود اظهار رضایت می کند و بیشتر اهل عمل و قطعیت می باشد. درون گرایی و تفکر یکی از ویژگیهای بارز این دوره از زندگی کودک است.
در تعبیر و تفسیر عواطف و انفعلات آینده را تا حدی در نظر میگیرد. اگر کودک اساس خجالت و کمروئی کند خود را کنار میکشد و از همسالان و جمع جدا می شود. حالات هیجان مثل: خشم،ترس در او پایدارتر از سنین گذشته است و چند دقیقه ای دوام مییابد. پرخاشگری و تعارض وی با دیگران بیشتر جنبه زبانی و لفظی دارد دوست دارد در غم و شادی دیگران شریک باشد، مخصوص در ناراحتی با دیگران همدردی میکند و توقع دارد دیگران نیز چنین باشند. از معلم و کودکن همسن و سال خود تاثیر می گیرد و دوست دارد که هیچوقت چیزهایی که مونرد علاقه وی است به نظر نیافته و از ابن بابت نگرانی ابراز میدارد، مخصوص اگر گروه یا دستهای مورد علاقه وی باشند به خطر افتادن آنها او را به خشم و اضطراب دچار میکند. از آینده نامعلوم و ناموفق میترسد و دوست دارد بداند که در آینده چه اتفاقی میافتد. به هنر علاقمند است و دوستدارد احساسات و عواطف شخص خود را بیان کند و معمولا سلیقه ها وخلاقیت وی در نقاشی و خط و کارهای هنری مشخص شود.
کودک همراه با یک سلسه ظرفیتهای بالاقوه بدنیا میآید.خصوصیات جسمانی مانند، رنگ مو و چشم ، ریخت بدنی و شکل انسان، اساسا در هنگام بسته شدن نطفه تعیین می شود. در پژوهشی که با نوزدان، چند دقیقه پس از تولد آنان صورت گرفت، از لحاظ خصوصیاتی مانند میزان فعالیت سازگاری با تغییرات محیط فراخنای توجه و خلق و خی کلی، تفاوتهای پایایی بین آنها مشاهده شد.
این خصوصیات آغازین خلق و خو در بسیاری از کودکان که مدت بیست سال رشد آنان مورد مطالعه پیگیری قرار داشت،پایدار مانده است در رشد و پرورش کودک سه عامل از همان ابتدا موثرند.
1) فطرت و غریزه: که انسان در میلیونها سال موجودیت و سیر تکامل خود، ساخته و ذخیره کرده است و از طریق ژنها و مطابق قوانین توراث به نوزاد منتقل میشود.
2) تجربیات: از کلیه تجربیات انفرادی و ساده و پیچیده ای که نوزاد از لحظه تولد، تا لحظه مرگ کسب خواهدکرد.
3) تعلیم و تربیت: که توسط آن قسمتی از نتایج فرهنگ و تمدن بشر به فرزند انسان منتقل میکند.
انسان از بدو تولد نه تنها احتیاج مبرمی به نگهداری و حمایت بسیار دقیق دارد،بلکه به آموزش و پرورمش طولانی نیازمند است.
تجربه نشان داده که کودکانی چند روزه حتی میتوانند به راحتی در استخر شنا کنند و حتی واکنشهای شعور آمیز از خود بروز دهند.
بنابراین برای آنکه کودک خود را به بهترین شکل تربیت کنیم محیط اطرافش را به خوبی برای رشد و پرورش او مهیا کنیم و تا جای ممکن از همه نظر پاک و منزه باشد.
در کودکستان، دبستان، مدرسه و ... و معلم و مربی وظیفه دارند متناسب با مقتضیات سنی کودکان، عناصر اساسی فرهنگ را به آنان انتقال دهند و به کودک و نوجوان در ساختن منش و خلق و شخصیت خویش کمک کنند.
کودک چند هفته بعد از تولد شروع به تقلید میکند و از راه تقلید کارهای بی شماری می آموزد و خود را با موقعیت های گوناگون وقف دهد اگر راههای گوناگون را که مردم برا ی اعمالشان انتخاب میکنند زیر نظر داشته باشیم ،مشاهده می کنیم که تقریبا همه از الگوی عامی پیروی می کنند، الگوهایی که متختصصان مکانیزمهای شعور نام نهادند.
این مکانیزمها راههایی هستند که شخصیت انسان بوسیله آنها در برابر عدم امنیت ، ترس یا اضطراب از خود دفاع میکند و فرقی ندارد که این مشکلات از تعارض درونی انسان ناشی شده است یا از سازگای بین فرد و محیط.
عواملی که بر رشد شخصیت اجتماعی کودک اثر دارد
شیوههای پرورش کودک
جایگاه سنی کودکان در خانواده
تک فرزندی
تعداد اعضای خانواده
روابط فرزندان خانواده
روابط پدر و مادر با فرزندان
چگونگی تشکیل و رشد شخصیت انسان
شخصیت عبارت از مجموعهیی از صفات و خصوصیات میباشد که فرد را از دیگران متمایز میسازد. پیرامون شخصیت انسان قرآن مباحث جالب و گستردهیی دارد]، چنان که انسان را موجود دوبعدی میداند یعنی بعد مادی و معنوی که این دو بعد فرهنگ انسانیت و شخصیت اجتماعی او را در بستر تاریخ شکل میدهد و رشن میسازد . اینکه انسان از لحاظ اسلام چگونه خلق میشود؟ رگههای شخصیتی او در جهان هستی چگونه خلق می شود؟ روانشناسی میکوشد تا به این پرسشها و هزاران پرسش پاسخ گوید. از لحظهای که خداوند به فرشتگان خطاب میکند که من می خواهم جانشینی برای خود در زمین انتخاب و خلق کنم از اینجا فضیلت و برتری انسان در زمین روشن می شود و بزرگی شخصیت و اندیشه فرهنگی او در نظام هستی چهره درخشان و روشن به خود میگیرد . به گفته دانشمندی که انسان در این جهان آنقدر کوچک است میتواند آنقدر بزرگ شود که جهان در برابرش کوچک شود که در جهان معاصر عملا ما شاهد کوچک شدن جهان از لحاظ ارتباطات هستیم.
که جهان را به صورت یک دهکده درآورده است. تشکیل شخصیت انسان در نخستین مرحله از زندگی در خانواده گذاشته میشود. اینکه کدام عوامل باعث رشد و تشکیل شخصیت انسان میشود و کدام است؟ و عواملی که باعث رشد و تشکیل شخصیت انسان میشود عبارتند از:
نقش خانواده:
خانواده یک گروه کوچک اجتماعی که شامل یک زوج و فرزندان میباشد و در خانه یکدیگر زندگی میکنند. و خانواده، نماد فرهنگی اجتماعی و بهترین دانشگاه برای رشد شکل گیری شخصیت، آموزش و پرورش و تکوین هویت کودکان است. اگر فرهنگ خانواده مبتنی بر عدالت آزادی مناسب، قانون و دموکراسی باشد و تمام نیازهای روانی و حیاتی آنان به نحو مطلبوب بر آورده شود آینده کودک هویت پر معنی،شخصیت اجتماعی،حقوقی و سلوک هدفمند میباشد. خانواده شبیه یک ساختمانی است که نیازی به یک طراح و معمار ماهر دارد. چنانچه فروید داشنمند و روانشناسی معتقد بود که در نخستین روزهای زندگی وقتی کودک کلمات من و تو را به زبان میآرود شخصیت او شکل میگیرد و از آن به بعد پیوسته در حال رشد میباشد. و شخصیت انسان از سه نوع فرآیند پویا و متعادل ساخته شده که بعبارتی از نهاد من و فرامن میباشد او از همان لحظه به هویت خویش پی می برد که من که هستم؟ به کجا آمدم؟ و چطور زندگی کنم؟ و دارای کدام ویژگیهای حقوق میباشم؟
خانواده باید همواره در رعایت حقوق کودکان شان که باعث رشد شخصیت اجتماعی و سیاسی می شود توجه نماید.
بعضی از جنبههای رعایت حقوق اطفال عبارت است از: پذیرش اعلام سرور،نوازش و برخورد خوب، برخورد خوش،گوش دادن به او، قبلو عذاو،به حساب آوردن ا و،عدم تبعیض در خانواده احوال پرسی و احترام و توجه به او میباشد که رعایت موارد فوق به کودکان نه تنها هویت میدهد بلکه موقفشخصیت او در جامعه آشکار میشود. کودکان زمانی میتوانند هویت انسان بودن خود را درک نماید که به حرفها و سخنان او به مهربانی و بدون تبعیض گوش داده و احترام به نام او را یک اصل و اسلامی و وجدانی و حقوقی بداند. بنا گفته میتوانیم که تا زمانی ما خانوادهةای تربیت یافته نداشته باشیم فرزندان تربیت یافته نداریم و خانواده نقش اساسی ر ا در تشکیل و رشد شخصیت کودکان دارد و فضای عاطفی، اخلاق، تعلیمی و تربیتی نقش اساسی را در رشد شخصیت کودکان دارد.
نقش اجتماعی:
اجتماع گروهی از افرادی است که بوسیلهای یک فرهنگ و روابط پیشینهای تاریخی گرد هم آمدهاند. قدم دوم بعد از خانواده اجتماع بود. که نقش اساسی را در رشد شخصیت،آموزش و پرورش تکوین هویت انسانها دارد و جامعهیی که دارای شخصیت فکری است که برای هر درد خود فکری داری و برای هر مشکل خود راهی مییابد در جهان معاصر موضوع شخصیت فکری انسان مطرح بحث است و جامعه شخصیت فری خود را از فکر میگیرید که بر اساس دردها، نیازها، مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دینی خود جامعه باشد جامعهای که شخصیت فرکی نداشته باشد، تعریف خود را هویت خود را، درد خود را با فکر دیگران بیان میآورد.
شخصیت فکری سلامتی جامعه و تمام نهادهای آن را حفظ میکند. چرا یک جامعه یک جامعه اسیر به اسارت فکری دچار شده و به شخصیت فکری نه میرسد؟ اسارت فکری نه تنها جامعه را با آزادی نه میرساند،بلکه امکان رسیدن به شخصیت فکری و هویت انسانی را نیز جامعه میگیرد. آیاما توانسیم دردهای گذشته و حال را تداوی کنیم؟ از اشتباهات گذشته چه درس را آموختیم؟ در جواب باید گفت که اشتباه همیشه مربوط به گذشته نیست و اما این امتیاز در زمان حال وجود دارد که با بررسی کردن اشتباهات دیروزی، با مشکلات امروزی برخورد فکری معقول به عمل آمد. میتواند و این امکانی است که اشتباهات امروزی را به طور نسبتی کاهش داد. و تکامل بودن شخصیت هویت ما را رنگین تر میسازد. انسان در جامعه امروزی انسانی دارای حقوق و آزاد بهای و تساوی در برابر هم قرار دارند. بناء اجتماع و پیشرفته باعث رشد شخصیت و اندیشه سالم شده و جلو تمام بحرانها را میگیرد.
نقش فرهنگ: فرهنگ عبارت از مجموعه از روشها و منشهای فکری جامعه در مورد مسایل اجتماعی اقتصادی، و مذهبی است. به عقیده دانشمند فرهنگ، بیان کننده شخصیت یک جامعه است و جامعهای که در مرحلهایی از رشد شخصیت فکری و فرهنگی رسیده باشد میتواند درد خود را و خود را و حقوق خویش را بازخواست نموده و خواهان تساوی حقوق دور از تبعیضات در جامعه باشد . به همین علت است که فرهنگ سالم در یک جامه باعث سلامتی روانی و رشد دهنده شخصیت فرهنگو سیاسی میباشد. برای اینکه بدانیکه که چرا یک جامعه خرافی است ؟
باید خرافات در فرهنگ جامعه جستو گردد و فرهنگ خونی است که در شاهرگهای فکری و معنوی جامعه جریان دارد و جامعه انرژی لازم فکر و معنوی خود را از فرهنگ خود میگیرد. فرهنگ تنها بازتابی از سطح تولید اقتصادی جامعه نیست و فرهنگ نه تنها از اقتصاد بلکه از سیاست، دین و مناسبات اجتماعی جامعه نیز متاثر شده و به نوبه خود به تمام آنها تاثر گذاشته.
آنچه جلو رشد شخصیت انسان را در جامعه میگیرد اسارت فکری، فقر فرهنگی،خشونت و آسیبهای روانی میباشد و فرهنگ سالم بیان کننده شخصیت یک جامعه میباشد. بنا بر این اگر بخواهیم افراد جامعه ما در مرحله از رشد شخصیت و تکامل برسد، باید خانواده، اجتماع منحیث یک نهاد فرهنگی و اجتماعی در جهت رشد، آموزش و پرورش ،شکل گیری شخصیت از آغاز زندگی آنان تلاش نماید. تا افراد آینده که از درون جامعه برمیخیزد یک شخصیت سالم داشته و بتواند از طریق اندیشههای سالم که در محیط امن و محفوظ رشد یافته و جامعه را به سوی آزادی، دموکراسی،
عدالت و وحدت برساند.
هر انسان در قبال جامعه خویش مسئولیت دارد که جلو تمام بحرانهای روانی، اجتماعی و فرهنگی و اخلاقی را بگیرد و خانواده جامعه و فرهنگ نقش اساسی را در رشد شخصیت آموزش و پرورش و شکل گیری شخصیت و تکوین هویت انسانها دارد.
منبع :
روانشناسی رشد نویسندگان : دکتر حسن محمدی ، دکتر شکوه سادات بنی جمالی روانشناسی کودک
نویسنده حسین نجاتی ( روانشناسی بالینی )
دوران نوباوگی(6 تا 12 سالگی)
دوره دوم از شش سالگی شروع می شود و تا قبل از یازده، دوازده سالگی ادامه دارد. ابتدای این دوره با ورود به مدرسه آغاز می شود. ورود به مدرسه و کلاس کودک را آماده می سازد تا به سرعت تغییراتی در نگرش ها و ارزشها و رفتارهای خود ایجاد کند. کودک در انتهای این دوره به تدریج با تغییرات جسمانی و روانی مهمی روبرو می شود این تغییرات نگرشها و رفتارهای کودک را به نحوی تغییر می دهد.
رشد بدنی
این دوره از نظر رشد جسمی آرام و نسبتا یکنواخت است. مهمترین تغییرات جسمانی در دوره کودکی دوم به شرح زیر است:
قد: افزایش قد متوسط در این دوره بین 5 تا 8 سانتیمتر است. بلندی قد دختر 11 ساله 147 سانتیمتر است و بلندی قد یک پسر متوسط در همین سن تقرببا همین اندازه تا حدودای کمتر است.
وزن: در این دوره وزن در مقایسه با قد بیشتر افزایش پیدا می کند. افزایش سالانه بین 1.5 تا 2.5 کیلوگرم است. وزن دختر 11 ساله متوسط 40 کیلوگرم و پسر 11 ساله حدود 39 کیلوگرم است.
تناسب بدن: در این دوره اگرچه سر هنوز نسبت به سایر اعزای بدن بزرگتر است بسیاری از بی تناسبی ها که در دوره قبل وجود داشت از بین می رود. زیرا دهان و آرواره بزرگتر، پیشانی پهن تر و لبها بزرگتر می شود و بینی هم در اندازه و هم در ترکیب وضع بهتری پیدا می کند. تنه در این دوره درازتر و باریکتر، گردن قوی تر ، سینه و شکم پهن تر، بازوها و ساق ها دراز تر و دست ها و پاها به آرامی و به مقدار کمی بزرگتر می شود.
اندازه چربی و عضله: در دوره کودکی دوم بافت چربی سریعتر از بافت ماهیچه ای رشد می کند در حالیکه در ابتدای بلوغ بافت ماهیچه ای از جهش رشد فراوانی برخوردار می شوند. رشد چربی و ماهیچه بستگی به ساختمان بدنی دارد. روشن است در کودکانی که ساختمان بدنی آندومورفیک دارند رشد چربی بیش از رشد ماهیچه است در حالیکه کودکان دارای ساختمان بدنی فرومورفیک عکس این قضیه صادق است و در کودکانی که ساختمان بدنی اکتومورفی دارند رشد چربی و ماهیچه بر یکدیگر برتری ندارند و به همین دلیل کودکان استخوانی و لاغر به نظر می آیند.
عوامل زیر عمده ترین دلایل تفاوتهای کودکان در رشد جسمانی است:
1. ساختمان بدنی: ساختمان بدنی کودکان در این دوره بر رشد وزن و قد آنها اثر می گذارد. کودکان دارای ساختمان بدنی اکتومورف که بدنی باریک و دراز دارند از کودکان دارای ساختمان بدنی فرومورف کم وزن ترند. به طور کلی کودکانی که ساختمان بدنی فرومورف دارند در مقایسه با کودکان دارای ساختمان بدنی اکتومورف یا اندومورف از سرعت رشد بیشتری برخوردارند و زودتر به سن بلوغ می رسند.
2. تغذیه و بهداشت: بهداشت و تغذیه مناسب از جمله عوامل مهم رشد جسمانی و روانی کودک به شمار می آیدکودکانی که تغذیه و بهداشت بهتری دارند در مقایسه با کودکانی که از تغذیه و بهداشت ضعیف تری برخوردارند سال به سال رشد بهتری می یابند. کودکانی که در طول سالهای اولیه زندگی از بیماری های مختلف، مصون و محفوظ مانده اند، نسبت به کودکانی که در این سالها دچار انواع بیماریهای دوره کودکی شده اند رشد بیشتری خواهند داشت.
3. فشارهای عاطفی: تنش های هیجانی نیز تاثیر نامطلوبی بر رشد جسمانی دارد. کودکان آرام که تنش های هیجانی و عاطفی ندارند در مقایسه با کودکانی که دارای آشفتگی و تنش های هیجانی هستند از رشد بیشتر برخوردارند. تنش های هیجانی بر رشد وزن بیش از رشد قد تاثیر دارند.
4. هوش: باهوش در مقایسه با کودکانی که به لحاظ هوشی در حد متوسط یا پایین تر از متوسط هستند آمادگی بیشتری برای بلند قدتر شدن و سنگین وزن تر شدن از خود نشان می دهند. اگر چه نمیتوان تاثیر عوامل محیطی و تربیتی را نیز نادیده گرفت.
5. تفاوت های جنسی: تفاوت های جنسی که در رشد جسمانی سالهای اولیه کودکی کمتر مطرح بود در این دوره دخالت بیشتری می کند. چون پسران در مقایسه با دختران رشد ناگهانی دوره بلوغ خود را معمولا دیرتر شروع می کنند تا زمانیکه به بلوغ جسمی برسد تا حدودی هم از نظر قد و هم از نظروزن از رشد کمتری برخوردارند. دندانهای دایمی در دختران تا حدودی زودتر از پسران درمی آید در حالیکه سر و صورت پسران در مقایسه با دختران بیشتر رشد می کند.
مهمترین ویژگی های شناختی کودکان در این دوره به شرح زیر است:
الف) مفهوم نگهداری ذهنی: در این دوره زمینه روانی و شناختی فرد ظرفیت جدیدی پیدا می کند که تثبیت کمیت یا نگهداری ذهنی است اگر تا قبل از دوره ی خصوصیات و مشخصات اشیاء ( اعم از فیزیکی و هندسی) برای او وضع ثابتی نداشتند در این دوره کودک بر اساس عملیات منطقی عینی به دنیای خارج ثبات و دوام بخشیده و ملاکهای ثابتی در ساخت فکری او به وجود می آید. بنابراین منظور از نگهداری ذهنی این است که اگر ظاهر اشیاء خارجی تغییر کند وضع آنها در ذهن کودک ثابت می ماند و او چنین تشخیص می دهد که این اشیاء به ظاهر تغییر کرده، همان اشیاء سابق هستند. نگهداری و تثبیت ذهنی، تابع مسئله ی مهم بازگشت پذیری است. بازگشت پذیری به این معنی است که در هر عملی امکان بازگشت به نقطه شروع است. مثلا زمانیکه خمیر پهنی را به شکل خمیر گرد در بیاوریم کودک با استفاده از مفموم بازگشت پذیری این توانایی را دارد که آن را به شکل اول خود تصور کند و دریابد که آنها از لحاظ مقدار یکی هستند و فرقی نکرده اند.
استدلالهایی که کودک در زمینه نگهداری به کار می بندد:
1. استدلال به صورت این همانی
یعنی یک چیز همان است که بود نه چیزی به آن افزوده شده و نه چیزی از آن کم شده است.
2. استدلال به صورت عمل عکس
به این معنی که کودک خمیر را به صورت اول در بیاورد و تغییری نکرده است.
3. استدلال به صورت جبران
مثلا کودک دو خط هم اندازه ای که دقیقا روبرو هم نیستند را برابر تشخیص می دهد و می گوید بلندی یک طرف کوتاهی طرف دیگر را جبران می کند. هر سه نوع استدلال متضمن مساله ی بازگشت پذیری است. و این وضعیت در واقع نگهداری ذهنی نسبت به واقعیات محیط را در کودک به وجود می آورد.
انواع نگهداری یا جنبه های مختلف نگهداری ذهنی:مفاهیم نگهداری ذهنی جنبه های مختلف از اشیاءرا در برمیگیرد. این مفاهیم ترتیب عبارتند از :مفاهیم نگهداری ذهنی ماده، وزن و حجم، : براساس مطالعات پیاژه، کودک در حدود هفت هشت سالگی فقط بقای کمیت ماده ی اشیاء را قبول دارد اما هنوز فکر می کند که صفات دیگر آن تغییر کرده است. در حدود 9 سالگی به بقای وزن نیز معتقد می شوند ولی هنوز بقای حجم را قبول ندارند. در حدود 11 سالگی به ایم مساله نیز اعتقاد پیدا می کنند همچنین بعد از حدود 7 سالگی به ترتیب خیلی از اصول دیگر مربوط به نگهداری کمیت ها بوجود می آیند مانند عدد، نگهداری طول، نگهداری سطح به نشانه ی رشد تفکر کودک در این دوره است.
1. نگهداری ذهنی ماده،وزن و حجم
دو لیوان مشابه با ابعاد یکسان را که هر دو از آب پر شده به کودک نشان می دهند. دو حبه قند را در یکی از لیوان ها می اندازند و قبلا از او می پرسند آیا سطح آب بالاتر خواهد آمد یا نه. بعد از اینکه قندها در آب فرو رفتند سطح جدید آب در لیوان را ملاحظه کرده، 2 لیوان را وزن می کند به طوری که کودک ببیند لیوانی که در آن قند ریخته اند از لیوان دیگر سنگین تر است. سپس از کودک سئوالاتی می پرسند.
- آیا قند آب شده چیزی از آن در آب (ماده آن) باقی ماند؟
کودکان کمتر از 7 سال منکر هر نوع بقای قند محلول هستند و طبعا بقای وزن و حجم آن را نیز قبول ندارند. از نظر آنها حل شدن در آب مستلزم نابودی کامل و محو شدن قند است. از نظر کودکان طعم شیرین آب نیز بعد از چند ساعت یا چند روز از بین می رود. در هفت سالگی کودک فکر می کند که قند محلول هنوز در آب باقی مانده است یعنی اینکه ماده حفظ می شود در این مرحله حل شدن قند بصورت تبدیل آن به آب شیرین یا دانه های ریز و مخلوط شدن با آب و یا بصورت های حبابهای نامرئی در آمدن توجیه می شود یعنی کودک در این مرحله تغییر شکل ماده را می پذیرد.
- آیا وزن لیوان حاوی قند همانطور سنگین تر باقی خواهد ماند یا بعد از آنکه قند در آن حل شد دوباره مساوی با وزن لیوانی خواهد شد که آب خالص و بدون قند دارد؟
از نظر کودک قند محلول نه وزن دارد و نه حجم. کودک منتظر است بعد از حل شدن قند در آب، وزن آن از بین رفته، سطحش نیز به صورت اول پایین بیاید. در مرحله ی بعدی که حدود 9 سالگی ظاهر می شود کودک در مورد ماده همان استدلال را بکار می برد. اما به یک پیشرفت اساسی دیگر هم رسیده است. به عقیده او هر یک از دانه های ریز قند یا حباب های نامرئی دارای وزن هستند و وقتی همه وزنهای این دانه ها یا حباب های کوچک به یکدیگر اضافه می شوند دوباره همان وزن حبه قندهایی که در آب حل شده اند بدست می آید.
- آیا سطح آب دوباره پایین می آید به طوری که مساوی با دیگری شود یا همان اندازه که هست(حجم آن) باقی خواهد ماند؟
در حدود 11 تا 12 سالگی کودک بالاخره الگوی توجیهی خود را به حجم نیز گسترش می دهد و اعلام می دارد که هر کدام از حبابهای کوچک یا دانه های ریز، جای کوچکی را اشغال می کند و مجموع این جاهای کوچک مساوی با جای قند است که در آب حل شده است به نحوی که دیگر آب در لیوان پایین نخواهد آمد.
2. نگهداری ذهنی عدد:
برای بررسی نگهداری ذهنی عدد ابتدا هفت گلدان یا ظرف مشابه را در یک ردیف قرار داده یک دسته گل در نزدیکی آنها قرار می دهیم سپس از کودک می خواهیم که در هر گلدان یک گل بگذارد سپس گلها را از گلدانها برداشته در یک دسته قرار می دهیم و از کودک سئوال می کنیم آیا هنوز گلها و گلدانها همان تعداد است. آیا تعداد گلها بیشتر شده یا برعکس
کودکان 4 تا 5 سال اغلب نمیتوانند بین گلها و گلدان مقابله یک به یک برقرار کنند آنها گلها را در پایین ردیف گلها طوری قرار می دهند که آخرین گل در برابر آخرین گلدان قرار می گیرد. کودکان 5 تا 7 سال می توانند مقابله یک به یک را انجام دهند به طوری که ردیف گلدانها از نظر تعداد با ردیف گلها برابر است ولی اگر گلدانها از نظر تعداد با ردیف گلها برابر است ولی اگر گلها بصورت دسته درآید کودک معمولا خواهد گفت که تعداد گلدانها بیشتر است. کودک از 7 سالگی به بعد معمولا به سرعت و به درستی جواب های مساله را به دست می آورد. انها درک می کنند که اگر اشیاء پخش یا جمع باشند تعداد آنها تغییری نمی کند.
3. نگهداری ذهنی طول:
به کودک 2 قطعه چوب یا مداد کاملا یکسان نشان می دهیم. ابتدا از کودک سئوال می شود که آیا چوبها هم طول هستند یا یکی از آنها درازتر است. زمانیکه او اطمینان حاصل کرد که آنها یک اندازه هستند یکی از چوبها به نسبت بالا یا پایین برده می شود. از کودک سئوال پرسیده می شود آیا هنوز چوبها هم طول و هم اندازه هستند یا یکی درازتر است. کدامیک چرا؟
قبل از هفت سالگی کودک اغلب چنین فکر می کند که طول یک چیز نسبت به چیز دیگر هنگامی که حرکت می کند تغییر می کند. بنابراین می گوید قطعه چوبی که بالاتر رفته بلندتر است ولی در مرحله بعد از هفت سالگی به سهولت در می یابد که قطعه چوبها یک اندازه باقی می مانند. کودکان با استفاده از استدلال این همانی و جبران اندازه چوب را با وجود تغییر ظاهری یکسان می بینند.
4. نگهداری ذهنی سطح:
با نشان دادن دو مستطیل مقوایی از کودک سئوال می کنند که آیا آنها هم اندازه هستند یا یکی بزرگتر است. هنگامی که او قبول کرد که آنها هم اندازه هستند مستطیلی که از دو مثلث تشکیل شده است به شکل یک مثلث تغییر داده می شود و سئوال بالا تکرار می شود.
ب) طبقه بندی
طبقه بندی منطق جز به کل است که در این دوره به سهولت در کودک یافت می شود . این توانایی به کودک امکان می دهد که اجزا را در کل داخل سازد یا برعکس اجزا را از کل جدا کند. شکل ساده منطق جز و کل را می توان بصورت دوایر متفاوت هم مرکز که غالبا برای طبقه بندی جانوران و گیاهان به کار می رود نشان داد. در دوره کودکی اول این نوع طبقه بندی وجود ندارد زیرا به کار بردن منطق جز و کل ممکن نیست مثلا اگر اشیایی به شکلها و رنگهای گوناگون داشته باشیم کودک قادر به طبقه بندی آنها نیست فقط آنها را به شکل توده هایی طبقه بندی می کند یعنی او تابع شکل فضایی مجموعه ای است که با این اشیاء تشکیل داده است. هنوز نمی توان منطقی در آن مشاهده کرد اما در دوره دوم کودکی کودک اشیاء مختلف را بر حسب شکل یا رنگ براحتی طبقه بندی می کند و از نوعی منطق که به آن منطق عملیاتی می گویند استفاده می کند.
انواع طبقه بندی :
کودک در این دوره می تواند اشیاء را به شیوه های مختلف طبقه بندی کند. شکل، رنگ و اندازه از عمومی ترین راه های طبقه بندی کودکان است البته کودکان قادرند مجموعه ای از این سه را نیز به کار ببرند و بر اساس کاربرد، جنس و ... به طبقه بندی اشیاء بپردازند. بدیهی است که هرچه سن کودکان افزایش پیدا کند شیوه های طبقه بندی آنها متنوع تر می شود.
انواع طبقه بندی: براساس شکل- براساس اندازه- براساس رنگ- طبقه بندی چندگانه
ج) ترتیب یا ردیف کردن
کودک در این دوره با تغییر شناختی دیگری به نام ترتیب یا ردیف کردن روبرو می شود. هنگامی که عمل ترتیب یا ردیف کردن را بیان می کنیم از منطق روابط در کودک صحبت می کنیم پایه و ریشه ردیف کردن یا ترتیب در دوره حسی – حرکتی قرار دارد.
در آغاز هفت سالگی کودک قادر می شود که اشیاء را به ترتیب از کوچک به بزرگ ردیف کند و این پیشرفت به علت بروز بازگشت پذیری است. این منطق عینی است یعنی شکل و محتوا را از هم جدا شده اند و به کار بستن این منطق در شرایط عینی امکانپذیر است.
پیاژه بین ردیف کردن و طبقه بندی کردن در تفکر منطقی فرق می گذارد. در عین آنکه دو عمل بسیار به هم نزدیکند و تقریبا در یک زمان برای کودک به وجود می آیند. ردیف کردن منطق روابط و آمادگی کودک را برای کار با عدد نیز شامل می شود زیرا اعداد نیز باید به ترتیب قرار داده شده یا ردیف شوند. در درک اعداد نیز مساله بازگشت پذیری و منطق جز و کل دخالت دارد کودک زیر هفت سال اعداد را به کار می برد ولی هنوز روابط بین اعداد و قانون ترتیبی آن را به طور منطقی درنیافته است. همانطور که وقتی از کودک خواسته می شود که مثلا اعداد را از ده به یک بشمارد نمی توتند یا قادر نیست که جمع و تفریق را که لازمه همین توانایی ترتیب یا ردیف کردن است انجام دهد. کودک در این دوره به چنین توانایی های شناختی دست پیدا می کند.
د) مفهوم زمان و مکان
مفهوم مکان یا فضا در کودکان بسیار زود ظاهر می شود. کودکان بسیار زود از جای اشیاء و وسعت و فاصله آن تصوری به دست می آورند. دست زدن به اشیاء و راه رفتن و تمرین حواس به یاری اصطلاحات خاصی مانند چپ و راست- بالا و پایین و مانند آن وضع اشیاء را در فضا روشنتر می سازد. در دوره دوم کودکی، کودک به تدریج آماده می شود که مفهوم مکان را بسیار گسترده تر از دوره قبل و فراتر از صورت محسوس آن درک کند.
اگرچه در این دوره درک کودک از مکان نزدیک و محسوس فراتر می رود درک از امکان هنوز عینی است و او برای درک مکانهای دور نیازمند به تصاویر عینی است.
مفهوم زمان به مفهوم مکان وابسته است اما تحول این مفهوم در ذهن کودک قبل از هفت سالگی است. کودک در این مرحله مفهوم زمان را به صورت یک جریان مستمر تلقی نمی کند او فکر می کند که آدمهای مسن تر در یک سن باقی می مانند بنابراین مادر و مادربزرگ هم سن هستند. ممکن است چنین درکی از زمان و سالهای هشت نه سالگی در کودک وجود داشته باشد اما کودک بعد از هشت، نه سالگی مفهوم توالی وقایع را در زمان درک می کند که چون زودتر متولد شده پس بزرگتر است یا برعکس چون بزرگتر است زودتر متولد شده. همچنین او مفهوم استمرار یا بقای تفاوتهای سنی را درک می کند یعنی اگر من 5 سال بزرگتر هستم همیشه 5 سال بزرگتر خواهم بود. همچنین کودک از نه تا ده سالگی به بعد می تواند مفهوم زمان را مستقل از فاصله و مکان دریابد.
دوران نوجوانی
دوران نوجوانی هم از نظر نو جوانان و هم از نظر والدین از قدیم ، دورانی دشوارتر از سالهای کودکی قلمداد شده است.دوره نوجوانی مرحله پر کشمکش و گاه دشواری در زندگی است.چرا چنین است؟اولین و آشکار ترین پاسخ این است که نوجوانی و بخصوص سال های اول نوجوانی قبل از هر چیز دوران تغییرات جسمانی،جنسی،روانی و شناختی و نیز تغییر در الزامات اجتماعی است.این ناعادلانه است که درست در زمانی که نوجوان با سرعت بی سابقه بلوغ جسمانی را می گذراند،اجتماع از او می خواهد که مستقل باشد،روابطش را با همسالان و بزرگسالان تغییر دهد و سازگاری جنسی و آمادگی شغلی داشته باشد.
نوجوان علاوه بر کنار آمدن با همه این تغییرات رشدی باید بکوشد تا هویتی برای خود کسب کند-پاسخی شخصی برای این سوال قدیمی بیابد که «من کیستم؟»
نوجوانی،زمان بهینه برای شکل دهی هویت،احساس و مفهومی از خود است که هم تاریخچه گذشته فرد و هم ظرفیت های مورد نیاز برای سلامت روان شناختی در بزرگسالی را به هم در آمیزد.
رشد جسمی و سریع و وسیع،تغییرات در انتظاراتی که دیگران از رفتار نوجوان و اهداف آینده دارند و تغییر ظرفیت ها برای استدلال در مورد دنیای اشیاء،رویدادها،افراد و روابط اطلاعات بیشتر و متنوّع تری را در مورد حال و آینده فراهم می آورد.
نوجوانی،مترادف است با روابط همسال. همسالان زمان بیشتری را صرف بودن با یکدیگر می کنند تا با بودن هر گروه دیگری،از جمله با خانواده های خود همسالان و چه در روابط یک به یک در رشد طبیعی نوجوانان اهمیت دارند.که این ارتباط با همسال یک نوع پذیرش اجتماعی محسوب می شود،که این پذیرش اجتماعی،یک عنصر مهم در روابط گروه است و پذیرش عبارت است از: سطح تفاهم بین فردی،توسط شخص نوجوان.
سه ویژگی تفکر نوجوان درباره اشخاص،روابط و موقعیت ها مخصوصاً برای رشد طی این دوره(12تا18سالگی)مهم است.رشد نوجوان به دلیل فرصت ها ، خواسته ها و محدودیت های تجربه شده بوسیله آنان متفاوت است.قسمتی از این تفاوتها مربوط به تفاوتهای جنسی است و برخی نیز به تفاوتهای فرهنگی و قومی مربوط می شود.
رشد جسمانی در دوره نوجوانی: دوران نوجوانی در جوامع ساده تر کوتاه و در جوامع پیشرفته صنعتی طولانی تر است. شروع آن ممکن شامل تغییرات ناگهانی در الزامات و انتظارات اجتماعی و یا انتقالی تدریجی از نقشهای گذشته باشد. با وجود چنین تنوعاتی،یکی از جنبه های نوجوانی همگانی است و آن را از مراحل قبلی مجزا می کند : تغییرات جسمانی و روانی بلوغ که از آغار این دوره نمایان می شود.
اوج رشد در پسر بطور متوسط در سن13سالگی است و اوج رشد دختران دو سال جلوتر و در سن 11 سالگی است. شکلی که بعداً به خود خواهند گرفت در دختر و پسر،تغییر در قد و وزن با تغیر در تناسب بدن همراه است. ابتدا سر و پنجه های دست و پا به اندازه بزرگسالان می رسد. دست و پا سریعتر از تنه رشد می کند و تنه بعد از همه اینها کامل می شود و تفاوتهای جنسیتی در شکل بدن نیز در دوران اولیه نوجوانی بیشتر می شود.
رشد عقلی نوجوانان
تواناییهای شناختی نوجوانان نیز هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی در سالهای نوجوانی به رشد خود ادامه می دهد.
کمی است،از این نظر که نوجوانان تکالیف ذهنی را در مقایسه با سالهای کودکی سریعتر، راحت تر و با کارایی بیشتر انجام می دهند.
کیفی است، از این نظر که در فرآیندهای نهفته عقلی نوجوانان که برای تشریح و استدلال درباره مسائل به کار می رود، تغییرات مهمی به وجود می آید.
نوجوانان در مقایسه با کودکان از تمایز بین صرف ادراک چیزی و انباشتن آن در حافظه آگاهترند. در ضمن،آنان برای کمک به حافظه خود از روشهای پیچیده تری استفاده می کنند.
آنان بیشتر از کودکان آینده نگرند و بیشتر دارای حسی هستند،مثل:آگاهی از زندگی شامل پیش بینی،فرمول بندی و یافتن راه حلهای برای بعضی از مسائل است.مسائلی از قبیل: برنامه ریزی بودجه خانوادگی یا پیش بینی انگیزه ها و رفتار احتمالی دیگران.
بسیاری دیگر از جنبه های رشد نوجوانی نیز به پیشرفتهای شناختی در این دورن بستگی دارد.تغییراتی در ماهیت روابط بین والدین و فرزند،بروز خصوصیات شخصیتی،برنامه ریزی آینده تحصیلی و اهداف شغلی،توجه به مسائل سیاسی،اجتماعی و ارزشهای شخصی و حتی ایجاد حس هویت شخصی،همگی به شدت تحت تأثیر تغیرات شناختی است،که این نوجوانان در این سن اجتماعی شدن لازم دارند و همچنین استقلال.غالب مطالعات نشان میدهد که در دوران پیش از نوجوانی و در اوایل نوجوانی نیاز به همنوایی با همسالان زیاد می شود.( 9 یا 10 سالگی تا 12 یا 14 سالگی )
و از اواسط دوران نوجوانی تا اواخر آن از میزان آن کاسته می شود.( 14 یا 15 سالگی به بعد ).اوایل نوجوانی زمانی آغاز میشود که فرد از نظر جنسی به بلوغ می رسد و سرعت رشد جسمانی زیاد است و معمولاً 11 تا حدود 14 سالگی را شامل می شود.اواسط نوجوانی دربرگیرنده سنین 14 تا 18 سالگی است،که در این دوره تغییرات بلوغی تقریباً کامل می شود.
نوجوانی دوره آشفتگی و طغیان است و نوجوانان،غیر قابل پیش بینی،چالاک و معذب هستند زیرا تغییرات جسمانی بلوغ خواسته های جسمی را افزایش میدهد. در این دوره کوجه فرد به دوستان و همسالان غیر همجنس معطوف می شود . دوره نوجوانی به عنوان یک دوره مشخص و متمایز در رشد انسان مطرح شده است.رشد در دوره نوجوانی در برگیرنده تعامل بین عوامل زیستی، اجتماعی و تغییرات شناختی در فرد ، تقاضا ، محدودیت ها و مزایادر محیط آنهاست. بت رشد بدنی و ئهنی ، نوجوان در محیط های مخطلف قرار می گیرند و زمان بیشتری را با همسالان و مدت زمان محدودتری را با افراد خانوادهصرف می کنند و از گستره وسیع تری از تاثیرات اجتماعی برخوردار می شوند.دوره نوجوانی ، نه تنها به عنوان یک دوره متمایز رشد ، بلکه در عین حال به عنوان دورهایدر دامنه زندگی باید مورد توجه قرار گیرد. در این دوره ، توانایی بالقوه مهمی برای تفکر صوری رشد می کند. بر خلاف خصوصیات تفکر در دوران کودکی ، تفکر نوجوان در این سن ، (12 تا 18) شامل توانایی بیشتری برای اندیشیدن در مورد احتمالات ، فکر کردن از طریق فرضیه ها ، آینده نکری ، اندیشیدن در مورد افکارخود و اندیشیدن در مورد چشم و اندازهای دیگران است.
|
اراده و اختیار |
تمایز |
تداوم |
خودروانی |
خود اجتماعی |
خود فعال |
خود فیزیکی |
|
روابط جمعی و تامل با دیگران روی خود اثر می گزارند. |
بر مبنای یگانه بودن ترکیب و ویژگه های فیزیکی و روانی |
بر مبنای قضاوت دیگران و اینکه آنان فردیت او را در طی زمان قبول دارند |
حساسیت اجتماعی ، تواناییهای ارتباطی و دیگر مهارت های روانی اجتماعی |
ویژگیهای شخصیت اجتماعی |
استناد به فعالیت های که بر مقبولیت اجتماعی یا تعملهای بین فردی اثر میگذارد. |
اسناد فیزیکی و بدنی که موجب جذابیت و کشش در زمینه اجتماعی و روابط بین فردی می شود |
توانایی شناسایی تعارض بین دو خصوصیت، ابتدا در سنین 14 تا 15 سالگی ظاهر می شود.در سنین 17 تا 18 سالگی، نوجوان قادر به یکپارچه کردن اینگونه ناهماهنگی در درون خود است.
در این دوره، نوجوانان،آنچه پیش از همه تحت تأثیر گروه همسالان قرار می گیرند،اموری است که بیشتر به ظاهر مربوطند،مثل پوشش، شیوه آرایش مو و فعالیت های اوقات فراغت در مورد موضوعات اساسی اخلاقی، اهداف و آرزوهای شغلی و تحصیلی و لزوم خویشتن داری، نوعآً هم عقیده اند.برای مثال در این مورد از پژوهشها،تنها موردی که نوجوانان به عنوان شدیدترین تأثیر از گروه همسالان ذکر کرده بودند میزان کارایی در مدرسه و اتمام تحصیلات بود،چیزی که مسلماً خواسته والدین نیز هست.از دید نوجوانان تأثیر همسالان بر ماندن در مدرسه و همراهی با آنها خیلی فراگیرتر از تأثیر آنها در رفتارهای ضّد اجتماعی و خانمان سوز بوده است.بطور کلی،تعارض والدین با گروه همسالان خیلی کمتر از همسویی آنها است.با وجود این تأثیرات ضد اجتماعی در برخی مدارس و جوامع از شدت بیشتری برخوردار است و نوجوانان از جهت احتمال همنوایی یا تقلید از همسالان با هم متفاوتند.
دوره نوجوانی به دوره گذار از کودکی به بزرگسالی اطلاق میشود.این دوره،مرزهای سنّی مشخصی ندارد،اما تقریباً از 12 سالگی آغاز میشود و تا آخرین سالهای دهه دوم زندگی یعنی تا رسیدن به رشد جسمانی کم و بیش کامل،ادامه میابد،کی در این دوره،نوجوان به بلوغ جنسی میرسد و هویت فردی خود را از هویت خانوادگی بنا می نهد.
در این سن(12 تا 18 سالگی)،دستیابی به هویت یکی از خصوصیات نوجوانان است.در این مرحله،هویت یابی در برابر سر در گمی در فرد ایجاد می شود،که پیامد مطلوبی که دارد،داشتن تصویر یکپارچه ای از خود به عنوان یک فرد یگانه.
رفتاری به نام رفتار درونی کردن ممکن است در اوایل نوجوانی بیشتر باشد،چون تنوع و شدت تغییراتی که افراد جوان در این دوره با آن روبرو می شوند،زیاد است.فشار روانی، طی دوره نوجوانی از تعداد تغییرات و ماهیت آنها ناشی میشود.
نوجوانان در این سن،نسبت به اثرات منفی منابع فشار بیشتر آسیب پذیر می شوند،اگر آن منابع با محیط های خانوادگی آشفته، فقدان حمایت خانوادگی و تحولات در مدرسه یا تجربه های کار همراه باشد.
انتقال از دوره ابتدایی به دوره راهنمایی وسپس دبیرستان ، فشارهای زیادی را در نوجوانان وارد می آورد و باعث کاهش در نمرات ، سطح خود پنداره ،عزت نفس و نگرشهای مثبت نسبت به مدرسه می شود که این اثرات منفی زمانی آشکار می شود که چند تغیر دیگر در اوایل نوجوانی با گذر یا انتقال به مدرسه همزمان و توأم میشوند. یکی از منابع فشار، اندازه و پیچیدگی مدارس راهنمایی است.
روابط گروه همسالان،یکی از زمینه های اصلی است که در آن نوجوانان ،ویژگی های شخصی بزرگسالی را در این سن شکل میدهند.
یکی از تغییرات عمده در روابط با گروه همسالان در دوره نوجوانی این است که نوجوانان در این سن روابط خود را بر مبنای علایق و احساسات مشترک و نه صرفا فعالیت های مشترک شکل می دهند. نوجوانان در این سن، گرایش دارند با کسانی دوست شوند که بتوانند افکار و احساسات خود را با آنها در میان بگذارند.
بطور کلی، روابط با گروه همسالان به عنوان شاخص مهمی از سازگاری در آینده و دوران بزرگسالی مطرح شده اند. عدم پذیزش از سوی همسالان و عدم تجربه دوستی در اوایل نوجوانی ، اغلب با گستره ای از مشکلات در بزرگسالی ( بعد از نوجوانی) همراه است، از جمله مشکلات رفتاری، شغلی، زناشویی و جنسی.
همنوایی با بزرگسالان، در ابتدای نوجوانی در مقایسه با سنین بعدی احتمال بیشتری دارد.تاثیرات خانواده بر رشد نوجوان پیش از سالهای نوجوانی به خوبی شرو می شود و بر رشد در خلال و بعد ار دهه دوم زندگی نفوذ دارد. روابط خوانوادگی، به نوبه خود توسط تغییرات نوجوانی تاثیر می پذیرد و ممکن است با تسهیل تحولات یا دشوارتر ساختن آن به نوجوان کمک کنند. خانواده در رشد اخلاقی نوجوان ، در این سن نقش دارد.
رشد و نمو بدنی در این مرحله ، مخصوصا نیمه اول آن بسیار سریع است، به طوریکه سرعت رشد بعضی از اعضا دو برابر سرعت رشد آنهادر مراحل پیش می شود. این سرعت رشد در دختران در حوالی 13 سالگی و در پسران در 16 سالگی به نهایت درجه میرسد. بعد تا 18 سالگی به تدریج کاهش میابد. این زشد و تکامل سریع، به استخوانها و عضلات منحسر نیست، بلکه اعضای داخلی را نیز شامل می شود. مثلا عضلات قلب سفت شده حجم آن بطور محسوس بیشتر میشود و قفسه سینه بزرگ میشود. در پسران، شکل حنجره تغییر میابدو در نتیجه، صدا عوض شده ، خشن و غلیظ به اصطلاح «دورگه» می شود. بعد در مدت چند هفته از شدت آن محیط های خانوادگی آشفته، فقدان حمایت خانوادگی و تحولات در مدرسه یا تجربه های کار همراه باشد.
انتقال از دوره ابتدایی به دوره راهنمایی وسپس دبیرستان ، فشارهای زیادی را در نوجوانان وارد می آورد و باعث کاهش در نمرات ، سطح خود پنداره ،عزت نفس و نگرشهای مثبت نسبت به مدرسه می شود که این اثرات منفی زمانی آشکار می شود که چند تغیر دیگر در اوایل نوجوانی با گذر یا انتقال به مدرسه همزمان و توأم میشوند. یکی از منابع فشار، اندازه و پیچیدگی مدارس راهنمایی است.
روابط گروه همسالان،یکی از زمینه های اصلی است که در آن نوجوانان ،ویژگی های شخصی بزرگسالی را در این سن شکل میدهند.
یکی از تغییرات عمده در روابط با گروه همسالان در دوره نوجوانی این است که نوجوانان در این سن روابط خود را بر مبنای علایق و احساسات مشترک و نه صرفا فعالیت های مشترک شکل می دهند. نوجوانان در این سن، گرایش دارند با کسانی دوست شوند که بتوانند افکار و احساسات خود را با آنها در میان بگذارند.
بطور کلی، روابط با گروه همسالان به عنوان شاخص مهمی از سازگاری در آینده و دوران بزرگسالی مطرح شده اند. عدم پذیزش از سوی همسالان و عدم تجربه دوستی در اوایل نوجوانی ، اغلب با گستره ای از مشکلات در بزرگسالی ( بعد از نوجوانی) همراه است، از جمله مشکلات رفتاری، شغلی، زناشویی و جنسی.همنوایی با بزرگسالان، در ابتدای نوجوانی در مقایسه با سنین بعدی احتمال بیشتری دارد.
تاثیرات خانواده بر رشد نوجوان پیش از سالهای نوجوانی به خوبی شرو می شود و بر رشد در خلال و بعد ار دهه دوم زندگی نفوذ دارد. روابط خوانوادگی، به نوبه خود توسط تغییرات نوجوانی تاثیر می پذیرد و ممکن است با تسهیل تحولات یا دشوارتر ساختن آن به نوجوان کمک کنند. خانواده در رشد اخلاقی نوجوان ، در این سن نقش دارد.
رشد و نمو بدنی در این مرحله ، مخصوصا نیمه اول آن بسیار سریع است، به طوریکه سرعت رشد بعضی از اغضا دو برابر سرعت رشد آنهادر مراحل پیش می شود. این سرعت رشد در دختران در حوالی 13 سالگی و در پسران در 16 سالگی به نهایت درجه میرسد. بعد تا 18 سالگی به تدریج کاهش میابد. این زشد و تکامل سریع، به استخوانها و عضلات منحسر نیست، بلکه اعضای داخلی را نیز شامل می شود. مثلا عضلات قلب سفت شده حجم آن بطور محسوس بیشتر میشود و قفسه سینه بزرگ میشود. در پسران، شکل حنجره تغییر میابدو در نتیجه، صدا عوض شده ، خشن و غلیظ به اصطلاح «دورگه» می شود. بعد در مدت چند هفته از شدت آن میکاهد و به تدریج خاصیت صدای اشخاص بالغ را پیدا میکند و در سن 17 سالگی آخرین تغییرات صوتی نیز از بین می رود. صدای دختر نیز تغییر می کند ، کمتر محسوس است. آهنگ آن بلیغ تر و رساتر میشود. در در حددود 15 سالگی وضع ثابتی به خود می گیرد. در این مرحله، معده به شدت بزرگ میشود، به طوری که نوجوان یک نوع شهوت غذا خوردن پیدا کرده، بیشتر غذا می خورد و طمعکاری عجیبی نسبت به خوراکی های گوناگون نشان میدهد. به محاسبه معلوم شده است که جیره غذایی یک پسر 14 -17 ساله باید هشت دهم غذای یک مرد کامل باشد و برای دختران در همین سن ، این میزان به هفت دهم کاهش می یابد. زیرا غذای عادی یک زن نیز معمولا هشت دهم غذای یک مرد است. سرعت رشد قد در دوره نوجوانی در پسران میان 5/12 تا 5/14 سالگی و در دختران میان 5/10 تا 14 سالگی به نهایت درجه خود میرسد. بازوها بیش از پاها رشد می کنند. در نتیجه، تعادل فرد بهم می خور. رشد وزن بدن به تراکم چربی در جاهای مختلف بدن و رشد عضلانی مربوط است.
سرعت رشد وزن در دختران میان 5/11 تا 5/14 سالگی به نهایت درجه اش میرسد و بعد، تا کمال رشد به تدریج زیاد میشود.
رشد قد و وزن فرد در دوره کودکی و نوجوانی به اختلاف جنس مختلف می شود، چنانکه قد و وزن پسر تا 11 سالگی بیش از دختر است . سپس این نسبت تغییر کرده، میان 11تا 14 سالگی معکوس میشود. یعنی قد و وزن دختر افزایش می یابد و بعد از 14 سالگی به همان حالت اولیه بر می گردد و پس از لحاظ قد و وزن بر دختر برتری می یابد. به طور کلی، در دوران بلوغ، آخرین پیشرفت های استخوان بندی انجام میگیرد . رشد و پیشرفت طولی در دختران ، در حدود 16 سالگی متوقف میشود.
از نظر رشد عضلانی و حرکتی ، پسران در نیرو های عضلانی برتر از دختران می شوند و علت آن ، بزرگی شانه ها ، درازی بازو ها و بزرگی دست پسران است. در 18 سالگی نیروی یک پسر ، بطور متوسط دو برابر نیروی یک دختر است.
تعصب نوجوان نسبت به عقاید و مقایسهای گروه همسال و افکار و روش دوستانش، به خصوص میان 12 و 16 سالگی افزایش می یابد، سپس با نزدیک شدن به مرحله کمال ، از تندی و شدت این تعصب کاسته می شود.
مرحله تقلید از پسران:
این دوره در 15 سالگی آغاز و و گاهی تا 16 یا 17 سالکی ادامه دارد. دختران نوجوان در این مرحله، از حیث رفتار و روش گفتگو ، از پسران تقلید میکنند. پسران در سن 14 و 15 سالگی به خواندن موضوع های مربوط به ابزار آلات مکانیکی ، مسائل علمی و اختراعات تازه علاقه مند میشوند. میان سالهای 15 و 16، به خواندن اخبار ملی ، جهانی و گرداوری معلومات گوناکون اظهار رغبت می کنند و سرانجام در اواخر دوره نوجوانی به داستانهای عشقی متمایل می شوند. ولی دختر ها در 14 سالگی می خواهند داستانهای عشقی بخوانند. سپس در اثر رشد و تکامل در این سن ، به مطاله داستانهای تاریخی، نمایشنامه های گوناگون و اشعار عاطفی مایل می شوند.
منابع:کتاب : روان شناسی رشد نوجوان دیدگاهی تحولی.
ترجمه و تالیف : دکتر مهر ناز شهر آرای.