ویژگی های دبستانی ها
800x600
درس تعليم و تربيت کودکان ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (١)(2) ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي عبارتند از : 1-رشد جسماني کودک : در دوره ابتدايي ، تارهاي عصبي ، " ميه ليني " مي شوند ، در نتيجه ، رشد جسماني کودک در اين دوره ، بسيار مهم است . ميه ليني شدن تارهاي عصبي ، در مقطع دبستان ، به سطوح بالاتر و تکامل مي رسد و سبب هماهنگي کامل حس و حرکت کودک مي گردد. هماهنگي حسي – حرکتي در اين دوره از رشد بالايي برخوردار است. کودک در اثر تکامل مراکز عصبي و تجارب جسماني خود ، قادر به تعبير و تفسير پيامهاي دريافتي حواس خود بوده و مي تواند بدانها پاسخ صحيحي بدهد . تفاوت رشد جسماني کودک دبستاني و پيش دبستاني ، از اين جنبه است . 2-کاهش خود مداري : در دوره دبستان ، خودمداري کاهش مي يابد . کودک در اين مرحله ، در صورت قرار گرفتن در يک محيط مناسب ، مدرسه مطلوب و آموزگاران ماهر ، به تدريج مي تواند به حقوق ديگران توجه و آن را رعايت نمايد ؛ حتي گاهي اوقات نيز مي تواند ، از حق خود بگذرد و ديگران را در نظر بگيرد . از طريق فعاليتهاي گروهي ، بيشتر مي توان به اين ويژگي توجه نمود . 3-معقول تر شدن پيوندهاي عاطفي کودک : در اين مرحله ، کودک ارتباط عاطفي شديدي با خانواده خود برقرار مي کند . در دوره دبستان ، اين پيوندها معقول مي شوند و او مي تواند چند ساعتي دور از آنها ، جدا از آنها بماند ، بدون اينکه خلأ عاطفي احساس کند . اين ويژگي، در رشد عاطفي کودک و هدف آموزش و پرورش که همانا استقلال عاطفي کودکان است ، بسيار مهم مي باشد . در دوره دبستان ، پيوندهاي عاطفي سست نمي شوند و از بين نمي روند ، بلکه در صورت برخورداري کودک از محيط گرم خانوادگي ، مادري کاردان و جذابيت محيط آموزشي ، به تدريج مي تواند به استقلال دست يابد . 4-تغيير شکل کنجکاوي کودک : کنجکاوي کودک در دوره دبستان ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که بي هدف بود ، هدفمند و جهت دار مي شود. در دوره دبستان ، با استفاده از دروسي مثل علوم ، مي توان مفهوم عليت را در کودک پرورش داد . 5-تغيير شکل مشاهدات کودک : کودک دبستاني در هنگام مشاهده ، به بررسي علل پرداخته ، چرايي مسائل را جستجو کرده و به چگونگي فرايندها توجه مي کند . 6-حرکت از تخيل به سوي واقعيت : کودک دبستاني بيش از حد از تخيل دور شده و به واقعيت نزديک مي شود . يکي از ويژگيهاي مهم اين دوره ، کاهش تخيلات است . به طور کلي ، بر اساس ويژگيهاي مذکور دوره دبستان ، بايد به چند مسأله توجه نمود . يکي از فعاليتهاي بسيار مهم اين دوره ، بازي است . در اين مرحله ، بازيهاي بي هدف و بي قاعده دوره پيش دبستاني به بازيهاي هدفمند تبديل مي شوند . مربي بايد دانش آموزان را از بازيهاي بي هدف به بازيهاي همراه با کار سوق دهد ، به اين ترتيب ، کودک با اتمام کار ، مي تواند به ارضاء روحي برسد . نکته ديگر در اين دوره ، هماهنگي خانه و مدرسه است . والدين بايد در محيط خانه شرايط استقلال عاطفي کودک را فراهم نمايند . مربيان نيز بايد محيط جذابي را فراهم کنند تا کودک نگرش مثبتي نسبت به مدرسه داشته باشد . هر چه ارتباط بين والدين و مربيان بيشتر باشد ، بهتر مي توان در جهت اهداف آموزشي گام برداشت . در دوره دبستان ، مربيان بايد برخورد مطلوبي با اشتباهات و خطاهاي کودکان داشته باشند ، هيچگاه کودک را در حضور جمع شرمسار نکنند، براي تغيير رفتارهاي نامطلوب کودک از روشهاي اصلاح رفتار بهره جويند و رفتار نامطلوب او را توسط تقويت رفتارهاي درست تغيير بدهند . مربيان بايد آگاه باشند که ضعف درسي کودک بنا به دلايل بسياري از جمله ناتواني يادگيري ، مشکلات عاطفي ، شخصيتي و زماني و ضعف محيط و روشهاي آموزشي صورت مي گيرد . ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (2) در ادامه بحث درباره ويژگيهاي کودک دبستاني ، به ويژگيهاي بسيار مهمي که موريس دبس و ديگر روانشناسان به آن دوره ثبات ، آرامش و سازگاري را اطلاق کرده اند ، مي پردازيم . دوره دبستان ، دوره آرامش قبل از طوفان نام دارد ، چون کودک در اين مرحله به ثبات و آرامش دست مي يابد . در اين مقطع ، شخصيت کودک به تدريج رشد و تکامل پيدا مي کند و هيچ گونه بحران هويت و اختلال عاطفي در کودکان بهنجار مشاهده نمي شود . اين مرحله ، دوره عقل و دانايي است و به آن دوران " بلوغ کودکي " اطلاق مي شود ، يعني در مرحله کودکي، نوعي بلوغ محسوب مي شود . در اين دوره که از شش تا ده سالگي است ، کودک در مسائل اجتماعي خود مشکل خاصي ندارد و به راحتي مي تواند با ديگران کنار بيايد. مهمترين ويژگي کودک ، ظهور تفکر اجمالي است . در دوره پيش دبستاني ، تفکر کودک در هم آميخته است و روابط و مناسباتي در آن وجود ندارد ، اصل عليت علمي بر آن حاکم نيست ، براي پديده هاي طبيعي ، علل انساني قائل مي شود و جهان بيني مبهم است . زمينه ظهور تفکر اجمالي بايد در دوره دبستان ( حدود نه تا ده سالگي ) فراهم شود . تفکر اجمالي ، مرکب از روابط و مناسبات است . تفکري حد فاصل تفکر محسوس و انتزاعي است و کودک توسط آن مي تواند ، فراتر از تفکر عيني برود و تصوراتي از اشياء در ذهنش شکل مي گيرد . او مي تواند بدون ديدن اشياء به مسائل فکر کرده و مفهوم را در ذهن خود تشکيل دهد . در اين دوره ، چنانچه کودک از آموزش مناسبي برخوردار باشد ، درک و فهم وي از دنياي خارج ، حول چهار مفهوم اساسي شکل مي گيرد : زمان مکان عدد عليت اين چهار مفهوم ، ذهن کودک را نظم داده و کودک را به سمت تفکر منطقي سوق مي دهد، در نتيجه او ، مي تواند پديده هاي اطرافش را درک کرده و بين آنها ارتباط برقرار کند . دوره نهفتگي : تحقيقات نشان داده ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که کودک از لحاظ جنسي تا حدي فعال است ، در مرحله دبستاني ، تمايلات جنسي به دوره پوشيدگي و کمون مي رسد ، بدين دليل ، از اين نظر مشکل خاصي نخواهد داشت ، در نتيجه ، اين حالت به آرامش وي کمک کرده و او را آماده درک مطالب درسي مي کند . اين دوره ، براي ارايه آموزشها بسيار مناسب است . کودک در اين دوره بسيار مهم تسن دايي تارهاي عصبي ، ميه ليني مي شوند و در نتيجه رشد جسماني کودک در اين دوره بسيار مهم تسن تعلق اوج گيري حافظه : از حدود نه سالگي به بعد ، قوه حافظه کودک به سرعت رشد مي کند و قادر است ، مطالب مورد علاقه اش را به راحتي حفظ کند. البته اوج گيري حافظه ، نکته منفي نيز دارد ، زيرا کودک بيش از حد متکي به حافظه اش مي باشد، معلومات وي بيشتر جنبه حفظي پيدا مي کند و اين امر ، به جنبه هاي ديگر رشد او لطمه خواهد زد. ظهور استعدادها : سن نه سالگي ، سن ظهور استعدادهاي مختلف، از قبيل استعداد موسيقي مي باشد . به منظور ظهور استعدادهاي کودک، بايد او را در معرض فرصتهاي يادگيري متنوع قرارداد و کودک را در برنامه هاي مختلف فوق برنامه ، از قبيل فعاليتهاي علمي ، هنري ، ورزشي و موسيقي شرکت داد . در اين برنامه ها ، فرصتهاي يادگيري متنوعي در اختيار کودک قرار مي دهند تا مربيان متوجه استعدادهاي برجسته وي شوند و آنها را پرورش دهند . به منظور بروز استعدادها ، بايد از به کارگيري روشهاي تدريس يکسان در مورد دانش آموزان اجتناب نمود ، زيرا اين امر سبب کسالت کودک و گريز وي از مدرسه مي شود . معلمان بايد تلفيقي از روشهاي تدريس ، از جمله روش سخنراني ، توضيحي ، پرسش و پاسخ و ... را به کار گيرند تا به نتايج و بازدهي بالايي دست يابند . الگوپذيري : دانش آموز دبستاني از بزرگسالان الگو مي گيرد . يکي از جنبه هاي مهم شخصيت وي ، تقليد است . کودک از افرادي که در نظر وي مهم و ارزشمند هستند ، تقليد مي کند . وقتي معلم درباره ارزشها صحبت مي کند ، خودش حاصل ارزشها مي شود . معلمان بايد سعي کنند که تناقضي بين رفتار و گفتارشان وجود نداشته باشد و به ارزشها پايبند باشند . درس تعليم و تربيت کودکان آموزش هاي اجتماعي در مرحله پيش دبستاني (2)-کلياتي در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي-اهداف آموزش و پرورش ابتدايي ما در ادامه مبحث آموزشهاي اجتماعي در دوره پيش دبستاني ، به مفهوم بسيار مهم رقابت مي پردازيم. در محيط پيش دبستاني ، بايد جنبه هاي مهارت اجتماعي ، آموزشهاي اجتماعي ،فاوت هاي احترام به خود ، سازش و مشارکت با ديگران ، عدم رقابت با ديگران و حس قدرداني نسبت به آنها را در کودک پرورش داد . در محيطهاي آموزشي ، سعي بر آن است که از طريق رقابت ، انگيزه تحصيلي را در کودکان ايجاد کنند تا آنها بتوانند ، با ديگران در زمينه درسي و غيره رقابت نمايند . در نتيجه ، رقابت به عنوان يکي از عوامل پيشرفت تحصيلي قلمداد مي شود . گاهي اوقات در آموزش پيش دبستاني ، رقابت با ديگران در زمينه فعاليت هاي ورزشي و هنري مثمرثمر مي باشد . نظريه جديدي که اخيراً در مورد رقابت ، در تعليم و تربيت عنوان شده ، چنين است: امکان دارد رقابت مضر باشد ، زيرا در رقابت ، دسته اي از افراد برنده و دسته ديگر مغلوب و بازنده مي شوند . برخي از جنبه هاي منفي رقابت با ديگران عبارتند از : 1-ايجاد خودپنداره منفي در افراد بازنده . 2-ايجاد غرور و اضطراب در افراد برنده . به منظور پرهيز از جنبه هاي منفي رقابت با ديگران ، مي توان رقابت با خود را جايگزين آن نمود . رقابت با خود ، به معني مقايسه کودک با خود مي باشد . به عبارت ديگر، عملکرد فعلي کودک ملاک عمل است و ما بايد فعاليت کودک را با عملکرد گذشته اش مقايسه کنيم . براي مثال ، ما بايد نقاشي هاي گذشته و حال کودک را مقايسه کرده و او را به خاطر نقاشي جديدش تحسين کنيم . شخص در رقابت با خود ، هميشه احساس موفقيت مي کند . زيرا يکي از نيازهاي اساسي انسان ، نياز به توفيق و پيشرفت است ، همچنين به خودپنداره و عزت نفس شخص خدشه اي وارد نمي شود ، در روابط اجتماعي با گروه همسالان ، رقابت هاي شديد ، اضطراب ، استرس و حس حسادت ايجاد نمي شود و در واقع ، محيط اجتماعي سالم تري در دوره پيش دبستاني شکل مي گيرد . به طور کلي ، تأثيرات منفي رقابت با خود ، بسيار کمتر از رقابت با ديگران است . سازش در آموزشهاي پيش دبستاني ، بايد ضمن حفظ شخصيت يگانه و منحصر به فرد هر کودک ، چگونگي سازش با ديگران و پذيرش عقايد و افکار آنها نيز به او آموزش داده شود . تأثير گروه همسالان بر افزايش مهارتهاي اجتماعي کودکان تحت تأثير شديد گروه همسالان هستند و مي توان از گروه همسالان ، جهت تغيير رفتار کودکان بسيار استفاده نمود . کلياتي در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي در اين بحث ، کلياتي را در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي توضيح مي دهيم . در اين بخش ، تعريف آموزش و پرورش دوره ابتدايي ، تاريخه ظهور و تکميل دوره ابتدايي، اهميت آموزش و پرورش دوره ابتدايي و در نهايت، لزوم سنجش آمادگي کودک براي دوره ابتدايي شرح داده مي شود. تعريف آموزش و پرورش دوره ابتدايي در جوامع بدوي ، مجموعه ميراث فرهنگي بسيار اندک بوده و سطح دانش و مهارت ها آن چنان وسيع نبود ، در نتيجه نيازي به نظام آموزشي منسجم با سبک برنامه خاص احساس نمي شد . آموزش ، بيشتر از طريق خانواده ها انجام مي شد و جنبه غير رسمي داشت . با گذشت زمان در کشورهاي مختلف ، نظام هاي آموزشي رسمي با ساختار بسيار منظم و برنامه ريزي شده ، شکل گرفت . در ايران با وجود تاريخ و تمدن کهن ، سيستم آموزشي در طول تاريخ دچار تحول گرديده و تحولات بسيار وسيعي در مقاطع مختلف رخ داده است؛ البته دوره ابتدايي با اين اسم ، در نظام آموزشي ايران وجود نداشت . قبل از تشکيل نظام آموزشي نوين ، در ايران بيشتر مکتب خانه و مدارس ديني وجود داشت ، افراد روحاني ، مکتب خانه را اداره مي کردند و دروس قرآن و ادبيات فارسي به کودکان آموخته مي شد . بعد از انقلاب مشروطه در سال ١٢٩٠ هجري شمسي ، قانون معارف براي اولين بار تصويب شد ، در نتيجه آموزش ابتدايي را به عنوان اولين مرحله ساختار نظام آموزشي نوين ايران معرفي نمود و لزوم بسط و گسترش آموزش ابتدايي نوين در تاريخ ايران ، براي اولين بار مطرح شد . در سال ١٣٢٢ طبق قانون تعليمات اجباري ، آموزش ابتدايي به عنوان يک دوره آموزش عمومي و تعليمات اجباري ، مطرح و همگاني شد . طبق ماده دوم قانون تعليمات اجباري ، طول دوره آموزش ابتدايي ، شش سال تعيين شد ، ولي در سال ١٣٤٥ هجري شمسي ، مدت اين دوره به پنج سال تقليل پيدا کرد . اهميت آموزش ابتدايي آموزش ابتدايي ، به عنوان اولين مرحله آموزش همگاني مطرح است ؛ البته آموزش پيش دبستاني به علت کمبود امکانات ، همگاني نمي باشد . از آنجا که برخي از خانواده ها ، از امکانات کافي مادي و فرهنگي براي آموزش محروم مي باشند ، آموزش ابتدا مرحله در ساختار نظاميي موجب کاهش نابرابري هاي فرهنگي مي گردد . آموزش ابتدايي ، کودکان را براي مقاطع بالاتر آماده مي کند و چنانچه از نظر کمي و کيفي در سطح بالاتري ارائه شود ، افت تحصيلي و ترک تحصيل در مقاطع بعدي ، کمتر مي شود . اگر آموزش ابتدايي در سطح گسترده اي صورت بگيرد و اکثريت يا تمام کودکان واجب التعلم ايراني را تحت پوشش قرار بدهد ، مي تواند ، بي سوادي را در کشور ريشه کن کند در سال ١٣١٣ نظام نوين آموزشي ايران گسترش پيدا کرد ، دانشسرا و تربيت معلم در ايران ، به نام " دارالمعلمين " و " دارالمعلمات " و سپس دانش سراي مقدماتي تأسيس شد. تا سال ١٣٤٥ نظام آموزشي ايران داراي سيستم شش سال ابتدايي، سه سال دوره اول دبيرستان و سه سال دوره دوم دبيرستان بوده است. از سال ١٣٤٥ طول دوره ابتدايي از شش سال به پنج سال کاهش يافت. بدين ترتيب ، دانش آموزان براي ورود به سه سال دوره راهنمايي آماده مي شوند تا استعداد آنها دقيقاً شناسايي شده و بر مبناي استعدادهايشان ، در دوره متوسطه ، در رشته خاصي ادامه تحصيل بدهند. در حقيقت، نظام آموزشي ايران در سال ١٣٤٥ به صورت کلي تغيير کرد و از مهر ماه سال ١٣٥٠ دوره اول راهنمايي تحصيلي شروع شد . بسياري از متخصصان تعليم و تربيت معتقدند که سن تقويمي نبايد تنها شرط ورود کودک به دوره ابتدايي باشد ، بلکه کودک بايد از طريق آمادگي، مورد ارزيابي قرار گيرد . هدايت تحصيلي فقط به دوره راهنمايي تحصيلي محدود نمي شود، بلکه مي توان زمينه مشاهده منظم و علمي کودک را از دوره ابتدايي به وجود آورد و از اين طريق ، زمينه هاي استعداد و علائق کودک را شناسايي نمود. به نظر مربيان تعليم و تربيت ، مشاوره و راهنمايي تحصيلي در دوره ابتدايي، بايد به طور سيستماتيک صورت گيرد و مشاهده سيستماتيکي از کودکان، به منظور تشخيص استعدادهايشان مي باشد . هدف عمده آموزش دوران ابتدايي ، پرورش استعدادها و قابليت هاي بالقوه کودکان مي باشد ؛ لذا اين آموزشها در تمام دنيا ، تحت عنوان آموزشهاي عمومي در نظر گرفته مي شوند . تفاوت آموزشهاي رسمي با آموزشهاي غير رسمي : آموزشهاي رسمي ، آموزشهايي هستند که داراي ساختار ، هدف ، برنامه ريزي ، روشهاي تدريس و ضوابط پذيرش مي باشند و فرق آموزش غير رسمي با آموزش رسمي ، در اين است که آموزش رسمي در داخل نظام آموزش و پرورش رسمي کشور صورت مي پذيرد. آموزش هاي غير رسمي، مانند آموزش فني و حرفه اي، آموزش بزرگسالان و آموزش ضمن خدمت، خارج از نظام آموزش رسمي مي باشند. ضوابط پذيرش در آموزش رسمي ، بسيار محکم و غير قابل تغيير مي باشد، براي مثال تا فرد موفق به اخذ ديپلمات گرفته مي شود. و قابليت هاي بالقوه کودکان مي باشد لذا اين آموزشها درتمام تداتيکي از کو نشود ، نمي تو اند به دانشگاه راه يابد. ولي ضوابط پذيرش در آموزش غير رسمي ، بسيار انعطاف پذيرند . در آموزش رسمي ، معلمان بايد داراي مدرک تحصيلي باشند ، يعني ضوابط خاص و از پيش تعيين شده اي براي معلمان اين دوره ها مشخص شده ، در حالي که در آموزش غير رسمي ، لزوماً معلمان داراي مدرک ثابت و مشخصي نيستند . آموزشهاي رسمي ، بيشتر جنبه نظري دارند ، در حالي که آموزشهاي غير رسمي ، بيشتر کوتاه مدت و مهارت محورند . آموزش هاي غير رسمي، سعي دارند ، کار آموزي و مهارت هاي عملي را در افراد ايجاد نمايند . تفاوت محيط پيش دبستاني و دبستان نيز ، به همين صورت است. محيط پيش دبستاني ، بايد شبيه به خانه باشد ، مربي کودک را در آغوش بگيرد و به او محبت بورزد ، اما در دبستان ، کلاسهايي با ساختار منظم وجود دارد، زيرا فعاليتهاي مدرسه بايد با نظم و انضباط انجام شوند . اهداف آموزش و پرورش ابتدايي اهداف آموزش و پرورش ابتدايي ، مبناي تعيين روشها ، محتوا، سازماندهي محتوا ، ارايه محتوا و ساير اجزاء تعليم و تربيت مي باشند. اهداف آموزش و پرورش ابتدايي 1-مهمترين هدف در دوره ابتدايي، پرورش استعدادهاي کودکان مي باشد. منظور از استعداد، توانايي و قابليتهاي بالقوه دانش آموزان است. استعدادها دو دسته عمومي و خاص مي باشند . استعدادهاي عمومي، بايد در همه افراد جامعه شکوفا شوند وگرنه، افراد قادر به مشارکت در فعاليتهاي گروهي و اجتماعي نيستند . براي مثال ، در اين زمينه مي توان به پرورش قواي تفهيم در کودکان اشاره کرد. در دوره ابتدايي ، بايد بين افراد تفاهم و توافق عمومي ايجاد شود ؛ چون اين امر سبب تقويت وجوه تشابه افراد مي گردد. استعدادهاي خاص، استعدادهايي هستند که در همه افراد به يک اندازه وجود ندارند و افراد ، از نظر استعدادهاي خاص متفاوت هستند. برخي از افراد در يک استعداد خاص از بقيه بالاترند و عده اي در استعداد خاص ديگري، مانند استعداد رياضي، موسيقي ، نقاشي برتر هستند. پرورش استعداهاي خاص ، در دوره دبيرستان صورت مي گيرد . هر چند که زمان بروز برخي از استعدادهاي خاص در اواخر سالهاي دبستان مي باشد، اما اکثر آن استعدادها از دوره راهنمايي به بعد شکوفا مي شوند و زمينه شکوفايي آنها در دوره دبيرستان فراهم مي شود . به عبارت ديگر دوره راهنمايي ، زمان تشخيص استعدادهاي خاص ، از طريق مشاهده منظم و پرسشنامه است ، ولي دوره متوسطه ، زمان پرورش استعدادهاي خاص مي باشد . پرورش استعدادهاي خاص ، در همه افراد صورت نمي گيرد ، نيازي به پرورش همگاني نيست و فقط بايد در برخي از افراد که داراي استعدادهاي خاص هستند ، تحقق يابد . اين استعدادها به آساني شکوفا نمي شوند و شناسايي و پرورش آنها ، به سهولت صورت نمي گيرد. استعدادهاي خاص ، باعث تقويت وجوه تمايز در افراد مي گردند، برعکس استعدادهاي عمومي که سبب تقويت وجوه تشابه در افراد مي شوند. 2-آشنا نمودن دانش آموزان با معارف ديني : در دوره ابتدايي ، بايد دانش آموزان را متناسب با هوش و توانايي هايشان با رموز خلقت ، زندگي پيامبران، ائمه معصومين و آيه هاي ساده قرآن آشنا نمود . در آموزش اين مسائل، بايد با ساده گويي و ارايه مثالهاي عيني، اقدامات لازم انجام گيرد. 3-تقويت حس نظم ، مسووليت پذيري و رعايت حقوق ديگران : در اين دوره، بايد نظم و انضباط ، حس مسووليت پذيري ، احترام به حقوق ديگران و کنترل خود را به کودک ياد داد تا خود مداري و خود محوري کودک ، به تدريج تعديل گردد . در اينجا بايد تناسب اصل سنديت و اقتدار نيز رعايت شود . 4-ايجاد بينش کافي نسبت به تمدن : در دوره ابتدايي ، بايد کودکان را با علومي چون تاريخ ، جغرافيا و اجتماعي آشنا نمود . هدف از آموزش چنين علومي در اين دوره ، اين است که کودکان با زمان و مکان پيرامون خود ارتباط برقرار کرده و نسبت به تمدن کشور خود ، احساس تعلق کنند . -آموزش اطلاعات بهداشتي ، ايمني ، قوانين و هنجارهاي اجتماعي : کودکان در اين دوره ، از نظر فکري قادر به درک قواعد هستند ، در نتيجه مي توان هنجارهاي اجتماعي، آموزشهاي بهداشتي و ايمني را به آنها ارايه نمود. مدرسه در دوران ابتدايي، از طريق آموزش هنجارها و ارزشهاي اجتماعي به کودکان، به آنها مي فهماند که لازمه زندگي اجتماعي ، رعايت حقوق ديگران است. درس تعليم و تربيت کودکان ملاکهاي گزينش مواد درسي در دوره ابتدايي-برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي ملاکهاي گزينش مواد درسي دوره ابتدايي چيست ؟ ما بر اساس چه ملاکهايي، مواد درسي از قبيل انشاء ، املاء ، رياضيات ، ادبيات ، علوم تجربي و ... را برمي گزينيم ؟ اولين ملاک گزينش مواد درسي ، اهداف تعليم و تربيت مي باشد. يکي از اهداف آموزش و پرورش ، شکوفايي استعدادهاي عمومي است . برنامه هاي درسي بايد با مراحل رشد کودک هماهنگ باشند . کودک در اين دوره، ويژگيهاي جسمي ، رواني ، عاطفي و فکري خاصي داشته و تفکر محسوسي دارد. مواد درسي دوره ابتدايي ، بايد با توجه به ميزان رشد جسمي ، ذهني، عاطفي و اجتماعي کودک برگزيده شود ، متناسب با مدت تحصيل وي باشد و به اندازه کافي انعطاف پذير باشد تا معلم بتواند در انتخاب روش و رعايت ويژگيهاي فردي دانش آموز ، فعاليت درستي انجام بدهد . معلم بايد در انتخاب مواد درسي ، دانش و مهارتها آزاد باشد تا بتواند ، ويژگيهاي فردي دانش آموزان را در نظر بگيرد . همانطور که در مباحث پيش گفته شد ، به طور کلي ، دو نوع تفاوت بين انسانها وجود دارد : تفاوتهاي درون فردي و بين فردي . انسانها داراي تواناييهاي يکساني نيستند. معلمان بايد با توجه به ويژگيهاي فردي (درون فردي) و متفاوت انسانها (بين فردي) ، از قبيل آموزش برنامه اي و يادگيري در حد تسلط ، به آموزش انفرادي روي بياورند. روشهاي آموزشي خاصي نبايد به معلمان تحميل گردد ؛ حتي به دانش آموزان نيز نبايد مواد درسي را تحميل کرد ، بلکه ما بايد آن جمله از مواد درسي را انتخاب کنيم که دانش آموز به آن علاقمند مي باشد . مواد درسي ، بايد با پيشرفت علوم و فنون هماهنگ باشد . بحران عميقي که در نظام آموزشي کنوني وجود دارد ، عدم هماهنگي محتواي درسي با اطلاعات ، دانش روز ، تکنولوژي و علوم و فنون است. مواد درسي بايد متناسب با نيازهاي کودک و جامعه بوده و جنبه کاربردي داشته باشد . پي بردن به نيازهاي دانش آموزان ، از طريق انجام نياز سنجي علمي و دقيق ، راهگشاي خوبي براي آموزش و پرورش است. تحقيقات نشان مي دهند که در تعليمات ابتدايي ، نيازهاي علمي به درستي رعايت نشده ، جنبه کاربردي ندارند و منجر به تحول عملي در شخصيت کودک نمي شوند. واگذاري آموزش به معلمان ، انتخاب محتواي درسي و روشهاي آموزشي، به سه طريق انجام مي شود : 1-انتخاب آزاد : معلم به طور کامل آزاد است که با توجه به نيازهاي خاص دانش آموزان ، مواد درسي را تعيين کند . 2-انتخاب مقيد : معلم از بين کتابهاي درسي تعيين شده ، تعدادي را انتخاب مي کند . 3-انتخاب محدود : سازمان تأليف کتب درسي ، کتابهايي را مي نويسد و معلم ناچار است که تمام محتواي کتاب را در طول سال به دانش آموزان ارايه دهد. تا سال ١٣٣٢ تأسيس نظام آموزشي نوين ايران - انتخاب آزاد، مطرح بوده و معلمان محتواي آموزشي را تعيين مي کردند ، پس از آن تا سال١٣٤٥ انتخاب مقيد مطرح شد ، ولي از سال ١٣٤٥ به بعد ،انتخاب محدود جايگزين شده است . به طور کلي ، در مرحله ابتدايي ، بايد تدريس کتاب ها کاهش يابد ، متمرکز بر فعاليتهاي دانش آموز باشد و دانش آموز فعالانه در آموزشها شرکت کند. تحقيقات نشان مي دهد که دوره ابتدايي ، بهترين سن يادگيري زبان خارجي است و دانش آموزان در اين سن ، زبان را با لهجه بهتري فرا مي گيرند. نظام هاي آموزشي رايج دنيا نظامهاي آموزشي رايج در دنيا به سه دسته متمرکز ، نيمه متمرکز و غير متمرکز تقسيم مي شوند : نظام آموزشي ايران از ابتدا متمرکز بوده، تمام اهداف و روشها در مرکز تعيين شده و به مناطق ديگر ابلاغ مي شود. برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي يکي از ارکان مهم تعليم و تربيت ، برنامه ريزي درسي است . بدون برنامه ريزي ، در هيچ دوره اي نمي توان کاري را انجام داد . برنامه ريزي درسي در دوره ابتدايي ، به سه مرحله طراحي ، اجرا و ارزشيابي تقسيم مي شود 1-مرحله طراحي : معلم به طراحي دوره مي پردازد ، يعني چگونگي محتوا ، ارايه ، سازماندهي محتوا ، ارزشيابي ، روشهاي آن مشخص مي شوند طراحي، برنامه از پيش تعيين شده اي براي اجرا و ارايه تعليم و تربيت است. در طراحي، اهداف رفتاري ، روشهاي تدريس ، شرايط و فضاي يادگيري، گروههاي يادگيري ، منابع مادي و انساني ، وسايل کمک آموزشي، انواع ارزشيابي و نحوه ارزشيابي مشخص مي گردند . پس از مرحله اجرا ، به ارزشيابي مي پردازيم . گام اول در برنامه ريزي درسي ، تعيين هدف است . در برنامه ريزي درسي ، اهداف کلي بايد مشخص شوند ، از آنها به اهداف جزئي برسيم و اهداف جزئي را به اهداف رفتاري تبديل کنيم . منظور از اهداف رفتاري ، اهدافي است که منظور معلم را از آموزش ، به صورت رفتار قابل مشاهده و اندازه گيري مشخص مي کنند. به صورت دقيق ، آن نوع رفتاري است که از افراد ، در پايان درس انتظار داريم، يعني سطح توقع ما را از دانش آموز مشخص مي کنند . پس از تعيين اهداف ، مخاطب مورد توجه قرار مي گيرد. در مدرسه، مخاطب همان دانش آموزان ، علائق و نيازهاي آنها مي باشد . در اين جا بايد به ميزان رشد ذهني ، سطح تواناييها و سابقه خانوادگي آنها نيز توجه داشت. پس از تعيين اهداف و مخاطب ، بايد براي رسيدن به اهداف، محتواي خاصي را پيش بيني نمود و به سازماندهي محتوا پرداخت . ارتباط و ساز، ارزشيابي، روشهاي ارزشيابي مشخص مي شوماندهي برنامه درسي يا محتواي درسي ، به دو شکل ارتباط افقي و ارتباط عمودي يا منطقي است. منظور از ارتباط عمودي ، اين است که مواد درسي مرحله به مرحله، بطور سلسله مراتبي و گام به گام به دانش آموز آموزش داده شوند ، هر مرحله پيش نياز مرحله بعد ، و مرحله بعد نتيجه مرحله قبل باشد ، براي مثال، چنانچه جغرافياي پايه پنجم با جغرافياي پايه چهارم مرتبط باشد ، جغرافياي پايه چهارم نيز با جغرافياي پايه سوم در ارتباط است ، اين ارتباط را ارتباط عمودي يا منطقي مي نامند . به عبارت ديگر ، بايد بين مواد درسي پايه هاي مختلف تحصيلي ، ارتباط و انسجام منطقي وجود داشته باشد. منظور از ارتباط افقي ، اين است که بايد بين دروس مختلف يا پايه تحصيلي ارتباط منطقي وجود داشته و مواد درسي از هم گسيخته نباشند. به عنوان مثال ، بايد ارتباط منطقي بين دروس تاريخ ، جغرافيا ، ادبيات و رياضيات وجود داشته باشد و اين مواد درسي ، در ارتباط با يکديگر تدريس شوند. براي مثال مثالهايي که هنگام تدريس رياضيات ، مورد استفاده قرار مي گيرد، مي تواند مبتني بر تعليمات اجتماعي باشد . لازمه ارايه يک محتواي سازمان يافته و منسجم ، اين است که ما در سازماندهي محتواي درسي دوره ابتدايي ، نسبت به اين دو نوع ارتباط ارتباط افقي و عمودي - توجه کافي داشته باشيم . پس از تعيين محتوا ، وسيله مشخص مي شود . منظور از وسيله ، وسايل کمک آموزشي يا سخت افزار تکنولوژي آموزشي است که بايد هنگام آموزش مورد استفاده قرار گيرند . جايگاه نياز سنجي در اين سلسله مراتب کجاست ؟ آيا ابتدا بايد نياز سنجي شود و پس از آن ، تعيين هدف ، محتوا و ... صورت گيرد يا اينکه ابتدا هدفها و سپس نياز سنجي و ... را مشخص کنيم . اهداف تعليم و تربيت ، داراي منابعي هستند که يکي از آن منابع ، نياز سنجي است. اهداف ، بايد بر اساس نياز سنجي تعيين شوند . بنابراين ، ما بايد نيازهاي افراد را صورت دقيق شناسايي کرده و بر اساس آن نيازها ، اهداف تعليم و تربيت را مشخص کنيم. يکي از منابع تعيين نياز ، دانش آموزان هستند ، ولي از آنجا که در اين دوره، دانش آموزان نمي توانند نيازهاي خود را بيان کنند ، نقش والدين و معلم در تعيين نيازها بسيار مهم است. دانش آموزان در اين سن قادر به بيان نيازهاي آموزشي خود نمي باشند ، در نتيجه بايد نيازها را به طرق مختلف کشف نمود. براي مثال ، مي توان نظر متخصصان تعليم و تربيت، اولياء تعليم و تربيت، دست اندرکاران نظام آموزشي و معلمان را جويا شد يا از روش " پيک نيک دلفاي " استفاده نمود. در روش " پيک نيک "، از يک نمونه جامعه معلمان دوره ابتدايي ، نيازهاي آموزشي دانش آموزان را مي پرسيم ، بر اساس نيازهاي مشخص شده توسط معلمان ، پرسشنامه جديدي مي سازيم و از گروهي از افراد، مي خواهيم که نيازها را اولويت بندي نمايند . پس از مشخص کردن وسايل آموزشي ، بايد روشها را معين نمود، ارائه محتوا بايد به چه صورت باشند ؟ معلم بايد از يک روش آموزشي يا از انواع روشها استفاده کند ؟ بديهي است که معلم در آموزش خود ، بايد از روشهاي متنوعي استفاده نمايد ، زيرا يک روش خاص ، پاسخگوي تعليمات ابتدايي نيست. انتخاب روش بايد مبتني بر اهداف ، نيازها ، مخاطبين ، سن دانش آموزان و ميزان رشد ذهني آنها صورت گيرد . پس از طراحي و اجراي آموزش ، ارزشيابي صورت مي گيرد. ارزشيابي ، بايد بتواند تمامي اهداف را مورد سنجش قرار دهد ، نه اينکه فقط مبتني بر محفوظات دانش آموزان باشد . ارزشيابي ، بايد از تمام ابعاد شناختي شخصي انجام گيرد ، نه اينکه فقط محدود به سطح دانش شود، بلکه بايد قوه فهم ، تميز ، کار بستن ، تحليل ، ترکيب ، ارزشيابي و قضاوت دانش آموزان را نيز بسنجد . ارزشيابي بايد به طور مستمر صورت بگيرد ، نه فقط در پايان دوره آموزشي ! به طور کلي ، چهار نوع ارزشيابي تشخيصي ، تکويني ، تراکمي و پيگيري وجود دارد : ارزشيابي تشخيصي ، در ابتداي ورود دانش آموز به کلاس درس ، به خصوص در ابتداي سال تحصيلي ، صورت مي گيرد و بر مبناي اين ارزشيابي، مي توان ميزان معلومات و آمادگي دانش آموزان را براي کسب اطلاعات جديد ، مورد بررسي قرار داد . گام اول تدريس بر اساس اين ارزشيابي مشخص مي شود . ارزشيابي تکويني ، در طي جريان آموزش که معلم در حال آموزش و دانش آموز در حال يادگيري است ، صورت مي گيرد . هدف اين است که دانش آموز ، چه ميزان از مطالب درسي را ياد مي گيرد ؟ ارزشيابي تراکمي ، همان است که در اکثر مقاطع ، در پايان ثلث ، ترم يا سال انجام مي شود و متأسفانه نقايصي را به همراه دارد (در صورتي که محدود به اين ارزشيابي باشيم). منظور از ارزشيابي پيگيري ، اين است که پس از مدتي که از دوره آموزشي گذشت ، ما مطالب آن دوره و موضوعات درسي پايه قبلي را مورد ارزشيابي قرار مي دهيم و هدف اين است که بتوانيم ، ميزان تثبيت مطالب و يادگيريها را در ذهن دانش آموزان بسنجيم . درس تعليم و تربيت کودکان روشهاي تعليم در دوره دبستان (١)(2) در ادامه بحث ابعاد مختلف آموزش دبستاني ، به روشهاي تعليم در دوره دبستان مي پردازيم و قبل از شروع اين بخش ، چند مفهوم و شعار تربيتي بسيار مهم آموزش دبستاني را مطرح مي کنيم . ابتدا ، يادگيري از طريق عمل را توضيح مي دهيم که توسط " ديويي " مطرح شده است . يکي از جوانب مهم آموزش ابتدايي ، اين است که يادگيري بايد مبتني بر فعاليتهاي دانش آموز باشد . مشارکت فعال دانش آموز در امر يادگيري ، بسيار مهم است و دانش آموز به آن اندازه که فعال است ، ياد مي گيرد . ي جريان آموزش که معلم در حال ؟آموزش مشخص مي شود .ي صورت مي گيرد و بر مبناي اين ارزشيابي مي توان ميزان معلومات و آمادگي داشن آم يادگيريها تا حد امکان ، بايد از يادگيري لفظي و کتابي دور و به سمت يادگيري توأم با فعاليت دانش آموز سوق داده شود . دانش آموز بايد فعالانه در جريان يادگيري مشارکت کرده ، نتيجه کار خود را مشاهده کند و از اين طريق ، حس اعتماد به نفس و استقلال در وي به وجود آيد . شعار بعدي ، آموزش چگونه ياد گرفتن است که در آموزش ابتدايي ، بسيار مهم مي باشد . در دوره ابتدايي ، به جاي ارائه محتوا ، مي توان به دانش آموزان ياد داد که چگونه ياد بگيرند ؟ اگر دانش آموزان روشهاي يادگيري صحيح را بدانند ، خواهند توانست ، به طور مستقل ، و بدون علم ، يادگيري خود را ادامه دهند . در آموزش و پرورش نوين ، اين دو شعار بسيار مهم بوده و اشراف دانش آموز به فرايند يادگيري مهم است ، نه نتيجه کار ! روشهاي آموزشي دوره ابتدايي برخي از روشهاي آموزشي دوره ابتدايي ، با روشهاي آموزشي دوره هاي بعدي يکسان هستند . 1-روش سخنراني : در اين روش ، معلم مطالب درسي را به دانش آموزان انتقال مي دهد. وظيفه اصلي معلم ، انتقال معلومات و اطلاعات درسي به دانش آموزان است . وظيفه دانش آموزان ، گوش دادن ، نوشتن و يادداشت برداشتن است . در اين روش مي توان ، ذهن دانش آموز را به بانکي تشبيه نمود که بايد در آن پول اندوخته شود ، در اينجا نيز ، ذهن دانش آموز بايد مملو از معلومات گردد ، مطالب را در ذهن نگه دارد و هنگام امتحان يادآوري نمايد . روش سخنراني ، محاسن و معايبي دارد . در يک جلسه سخنراني ، مي توان مطالب زيادي را به دانش آموزان انتقال داد ، صرفه جويي در زمان و امکانات و نياز کم به وسايل و امکانات تکنولوژي آموزشي ، از محاسن اين روش مي باشد . با توجه به امکانات کم در برخي از مناطق ، معلم مي تواند با استفاده از اين روش ، حجم بسياري از اطلاعات را به افراد انتقال بدهد . 2-روش نمايشي : در اين روش ، معلم مهارت و کار خاصي را به طور عملي در برابر دانش آموزان انجام مي دهد و دانش آموز پس از مشاهده مراحل کار، سعي مي کنند ، کار را به همان ترتيب انجام بدهند. در اين روش، مشاهده و سپس تقليد از معلم ، بسيار مهم مي باشد . 3-روش ايفاي نقش : در اين روش ، معلم از دانش آموزان مي خواهد که يک قطعه نمايش يا تئاتر را اجرا کنند ، به گونه اي که در اين فرايند ، هر يک از فراگيران ، ايفاي نقش خاصي را به عهده بگيرند . از طريق اين روش ، مي توان بسياري از مهارتها ، از قبيل فن بيان ، ايجاد ارتباط و ابراز وجود را به دانش آموزان ياد داد . روش ايفاي نقش ، محاسن و معايبي دارد که به ترتيب زير مي باشد: اين روش ، موجب درمان افراد خجالتي مي گردد . البته بايد توجه نمود که در ابتدا، نقشهاي ساده را به آنها واگذار نمود . اين مسأله در مورد دانش آموزان بسيار فعال نيز ، کاربرد بسياري دارد ، زيرا آنها مي توانند ، فرايند ايفاي نقش را به خوبي دنبال کنند . عيب آن نيز اين است که نياز به امکانات بسياري دارد و در همه دروس قابل استفاده نيست . 4-روش اکتشافي يا يادگيري اکتشافي : در اين روش ، معلم کاري انجام نمي دهد ، بلکه دانش آموزان را در برابر مسائل مختلفي قرار مي دهد . دانش آموز بايد ابتدا مسأله را درک کرده و بداند که مسأله چيست ؟ سپس از طريق ارائه شواهد و اطلاعاتي در مورد آن مسأله ، فرضيات و راه حلهايي ارائه مي کند ، فرضيات را در معرض آزمايش قرار مي دهد ، بر اساس اين آزمايش ، اده نيست .ند ايفاء نقش را به خوبي دنبال کنند .ل کار ، سعي بهترين راه حل را پيدا مي کند و در آخر ، دست به استنتاج و تعميم مي زند. در يادگيري اکتشافي ، دانش آموز را در برابر اطلاعات و يادداشتهاي قبلي قرار نمي دهيم ، بلکه سعي مي شود که وي در جريان آموزش، مسائل متفاوتي را کشف نمايد و راه حلهايي را براي مسأله پيدا کند . زيرا اکتشاف، به معناي کشف معلومات ندانسته مي باشد . 5-روش پرسش و پاسخ : اين روش ، در اکثر مواقع مکمل روش سخنراني است و اکثر معلمان ، اين دو روش را با يکديگر تلفيق مي نمايند تا از طريق آن ، نقاط ضعف دانش آموز را برطرف نمايند. در اين روش ، معلم پرسشهايي را مطرح نموده و بر اساس پاسخهاي ارائه شده توسط فراگيران ، سوالات جديدي مطرح مي شود و در طي يک روال منطقي ، فراگيران را به سمت راه حل مسأله و مسائل مورد نظر هدايت مي نمايد . در اين روش ، دانش آموزان از طريق سوالات درست، حساب شده و سنجيده ، به سمت يافتن راه حلهاي درست سوق داده مي شوند . از اين طريق ، جنبه انفعالي روش سخنراني تا حدي از بين رفته و دانش آموز در جريان يادگيري ، مشارکت فعالي پيدا مي کند. استفاده از روشهاي سمعي – بصري استفاده از وسايل آموزشي از قبيل اوپک ، اورهد ، اسلايد ، ويديو ، تلويزيون و حتي ضبط صوت ، سبب تنوع کلاس درس مي شود ، در دوره دبستان، بايد به منظور ايجاد انگيزه بيشتر در يادگيري ، کاهش خستگي و کسالت دانش آموز و جذاب کردن محيط آموزشي ، حداکثر استفاده را از اين وسايل به عمل آورد . تفکر کودک در دوره دبستان ، عيني است . بنابراين ، هر چه مطالب عيني تر باشند ، دانش آموز آنها را بهتر درک مي کند. در اين دوره ، بهتر است که از تلفيق روشها استفاده نمود . براي مثال ، موردي را نمايش مي دهيم يا کودک اضافه کردن يک ماده شيميايي به ماده ديگر را مشاهده مي کند و ما در حين نمايش ، توضيح مي دهيم . در برخي از مواد درسي ، مثل تعليمات اجتماعي ، تلفيق روش نمايشي و روش سخنراني، مي تواند از ساير روشها موثرتر باشد . در بين روشهاي مذکور آزمايشي در دوره دبستان ، کدام روش موثر تر است؟ با توجه به دو شعار فعال بودن و مشارکت دانش آموزان در امر يادگيري و آموزش چگونه ياد گرفتن ، مي توان گفت که يادگيري اکتشافي، دقيقاً مبتني بر آن دو روش است ؛ البته يادگيري اکتشافي ، بايد در همه مراحل تدريس اعمال شود ، نه در کليه دروس در اين زمينه ، مي توان گفت که روشها مطلق نبوده ، بلکه در دوره ابتدايي، با توجه به امکانات ، ماده درسي ، سن کودک ، ويژگيهاي دانش آموز، فضاي آموزشي ، زمان و به طور کلي ، تمامي شرايط موثر در آموزش يادگيري اکتشافي ، بهترين روش مي باشد . هر چند که تنها روش نيست و گاهي اوقات ، معلم به ناچار بايد از روشهاي ديگر استفاده کند . در دوره ابتدايي ، نوع مسأله بايد بسيار آسان باشد تا دانش آموز از عهده حل آن برآيد . در صورتي که يادگيري اکتشافي منطبق با توانايي و ميزان رشد ذهني دانش آموز باشد ، تأثير بسياري بر يادگيري ها و تغيير رفتار دانش آموز دارد . روشهاي تعليم در دوره دبستان (2) در بحث گذشته، اهميت فعاليت دانش آموز در فعاليت هاي يادگيري را عنوان کرديم و گفتيم که هدف ما از آموزش ابتدايي ، بيشتر تفکر کودک است . تفکر دانش آموزان بايد پرورش داده شود ، نه اينکه فقط ذهن آنها را انباشته از مواد درسي کنيم . اطلاعات و معلومات ذهن دانش آموز بايد به شکل منسجمي به هم مرتبط باشند . از طريق ايجاد ارتباط بين معلومات، دانش آموزان به يادگيري درست دست پيدا مي کنند و آنها را در موارد عملي به کار مي گيرند . مشکل آموزش ابتدايي ، اين است که موضوعات به طور پراکنده تدريس مي شوند و در ذهن دانش آموز ، کل منسجمي را تشکيل نمي دهند . به اين ترتيب ، انتقال اين معلومات به محيط هاي خارج از مدرسه، به درستي صورت نمي گيرد . تعليم و تربيت، در عمل محقق نمي شود و دانش آموز نمي تواند به درستي، از معلومات در زندگي واقعي خود استفاده نمايد . در اين زمينه، بايد از روشي به نام روش " پيش سازمان دهنده " بهره جست در روش مذکور ، معلم قبل از ارائه موضوع درسي ( حالت جزئي دارد . ) اول کل را که مفهوم بسيار عامي است ، در کلاس ارائه مي دهد . اين مفهوم کلي، توجه دانش آموز را جلب مي کند ، مسير يادگيري دانش آموز را مشخص مي کند و در او تصوُر کلي ايجاد مي کند ، سپس معلم از کل به جزء حرکت مي کند و در نهايت ، به موضوع درسي مورد نظر مي رسد . به عنوان مثال، معلم علوم تجربي در اواخر دوره ابتدايي ، براي آموزش مفهوم جانوران دو زيستي ، به جاي اينکه به صورت مستقيم سراغ درس برود . اول پيش سازمان دهنده ارائه مي دهد . براي مثال مي گويد : بچه ها مي دانيد که موجودات به دو دسته تقسيم مي شوند : موجودات جاندار و موجودات بي جان . موجودات جاندار هم به گياهان و جانوران تقسيم مي شوند . جانوران به دسته هاي مختلفي از جلمه ، پستانداران ، خزندگان و پرندگان تقسيم مي شوند و از کل به جزء حرکت مي کنند . پيش سازمان دهنده ، يعني کل موجودات به دو قسمت و جانداران نيز به چند قسمت تقسيم مي شوند . هنگامي که از طريق يک مفهوم کلي ، دانش هايي به دانش آموز ارائه مي دهيم ، از پيش سازمان دهنده استفاده مي کنيم . ساخت شناختي و ارتباط آن با روش پيش سازمان دهنده منظور از ساخت شناختي ، مجموعه اطلاعات منسجم دانش آموز در يک موضوع درسي است . اگر معلم دوره ابتدايي ، در زمينه تدريس ، بتواند موضوعات جديد درسي را طوري ارائه بدهد که با داشته هاي قبلي دانش آموز ارتباط پيدا کنند ، ساخت شناختي بهتري تشکيل مي شود و يادگيري معنادار است . محاسن و معايب روش آموزش برنامه اي : مراحل روش آموزش برنامه اي روش آموزش برنامه اي ، توسط اسکنر ابداع شد . در اين روش ، محتواي درسي ( در سالهاي پاياني دوره ابتدايي و مقاطع بالاتر ) به صورت يک برنامه ، با توجه به موضوع ، به کامپيوتر داده مي شود و کامپيوتر ، موضوع درسي را طي مراحلي به دانش آموز ارائه مي دهد. محتواي دروس هم به قاب ها يا فريم هاز ارائه مي دهد .به موضوع به کامپيوتر داده مي شود و کامپيوتر مو قبلي دانش آموز ارتباط پيدا کنند .يي تقسيم مي شوند. کل محتواي درسي ، به قابهايي که به صورت منسجم و منطقي ، در برنامه رايانه قرار مي گيرد ، تقسيم مي شوند . محتواي هر قاب ، بسيار محدود است و در برگيرنده جزء بسيار کوچکي از اطلاعات کلي موضوع درسي است ؛ البته ممکن است که با عکس ها و نمودارهايي همراه باشد و علاقه کودک را جذب کند . رايانه بلافاصله از طريق پرسيدن سوالات چهار گزينه اي ، از دانش آموز مي خواهد که به سوالات پاسخ بدهد . اگر پاسخ هاي دانش آموز در حد قابل قبولي بود، رايانه او را اتوماتيک وار به مرحله بعد ( قاب بعد ) هدايت مي کند ، ولي چنانچه پاسخهاي دانش آموز درست نبود و نتوانست به معيارهاي قابل قبولي در پاسخ هاي چهار گزينه اي دست يابد ، دانش آموز به شاخه ها هدايت مي شود . شاخه ، از مسير اصلي قاب هايي که پشت سر هم قرار دارند ، خارج مي شود و به شاخه هاي مختلف مي رود . در شاخه توسط رايانه ، همان درس ساده با مثالهاي عيني بيشتر ، توضيح بيشتر به زبان ساده تر و در طول زمان بيشتري ، به دانش آموز ارائه مي شود . دانش آموز هم گوش مي کند و دوباره به همان سوالات چهار گزينه اي پاسخ مي دهد . اگر اين بار جواب درست بود ، رايانه باز هم به طور خودکار به مسير اصلي آموزش برمي گردد و دانش آموز قاب به قاب پيش مي رود تا از طريق قاب ها ، به موضوع کلي درس برسد . معلم، نقشي جز نظارت بر يادگيري ندارد و دانش آموز را در جريان آموزش ، ياري مي دهد . در اينجا ، سخنراني به صورت کامل از بين مي رود ، آموزش، فردي مي شود و مبتني بر سرعت يادگيري دانش آموز است . اگر ما بخواهيم ، ساخت شناختي فعلي دانش آموز را گسترش داده و يک ساخت شناختي جديدي در او ايجاد کنيم که در آن ، مطالب آموختني جديد با مطالب موجود در ذهن دانش آموز ، ارتباط درستي برقرار کند ، بايد معلومات را با توجه به سطح يادگيري دانش آموز ، ميزان يادگيري و تجارب گذشته ارائه کنيم ، به نحوي که با معلومات قبلي پيوند بخورد . ابتدا بايد ساخت شناختي دانش آموز را شناخت . اين کار ، جز از طريق استفاده از ارزشيابي تشخيصي ، يي دانش آموز را گسترش داده و يک ساخت شناختي جديدي در او ايجاد کنيم که درآن . رود تا به موضوع درس کلي از طرعني تشخيص ميزان معلومات دانش آموز در بدو ورود به کلاس درس و درجه آمادگي او ميسر نمي باشد. معلم از طريق پرسش هاي راجع به جلسات قبل همان درس ، ذهن دانش آموز را آماده و مطالب را به صورت مجدد مرور مي کند تا ذهن کودک براي کسب مطالب جديد آماده شود . معلم از طريق پرسيدن برخي از سوالات ، ذهن دانش آموز را به موضوع درسي معطوف مي کند ، ميزان تمرکز او را افزايش مي دهد ، او را براي درس آماده مي کند و سپس درس جديد را به طور منسجم ارائه مي دهد . معلم بين درس جديد و دروس قبلي، ارتباط ايجاد مي کند و از طريق ايجاد ارتباط و سازمان دهي ، ساخت شناختي جديدي در دانش آموز به وجود مي آورد . معيار تشکيل ساخت شناختي ، اين است که معلمان در هنگام تدريس، موضوعات درسي پراکنده اي ارائه ندهند . ما بايد تفکر دانش آموز را پرورش دهيم و نحوه صحيح فکر کردن ، انديشيدن و پردازش اطلاعات را در آنها ايجاد نماييم . وقتي اطلاعات به ذهن دانش آموز وارد مي شود ، بايد توان پردازش اطلاعات را داشته باشد ، آنها را به اشکال مختلف با هم تلفيق کند و اشکال جديدي به آنها بدهد. او بايد اجزاء موضوع درسي را به شکل جديدي با هم تلفيق نمايد . تمامي اين موارد ، موجب پردازش اطلاعات ارائه شده معلم ، در ذهن دانش آموز خواهد شد. درس تعليم و تربيت کودکان پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي (١)(2)-اهميت خلاقيت و روش هاي عملي پرورش آن (١) تفکر اجمالي به تدريج در دوره ابتدايي و در سنين نه الي ده سالگي به بعد شکل مي گيرد که حد واسط تفکر محسوس و حسي ( قبل از نه و ده سالگي ) و تفکر انتزاعي ( دوره نوجواني ) است . تفکر اجمالي ، هنگامي در کودک شکل مي گيرد که کودک ابتدايي، حول چهار مفهوم اساسي بينديشد . اين چهار مفهوم ، پايه و اساس يادگيري مفايهم بعدي در دوره ابتدايي و پس از آن است . مهمترين بعد آموزش ابتدايي ، پرورش چهار مفهوم است . اين چهار مفهوم ، به فکر کودک نظم مي دهد . هر امري ، در رشد کودک مسبوق به سابق است، يعني به تدريج در کودک شکل مي گيرد . براي مثال ، مفهوم عدد به تدريج در ذهن کودک شکل مي گيرد . يکي از وظايف مربيان دوره پيش دبستاني، فراهم کردن زمينه هاي تشکيل مفهوم عدد در دانش آموز است. دسته بندي و طبقه بندي ، زمينه ساز تشکيل عدد در دوره پيش دبستاني است. رديف کردن آنها به ترتيب ، تشخيص پديده ها به وسيله رنگ ؛ حتي رنگ، اندازه و جنس آنها نيز بر اساس اين ابعاد طبقه بندي و زمينه ساز مفهوم عدد مي شود . کودک تشخيص مي دهد ، به تدريج اعداد را ياد مي گيرد ، بازگو مي کند و بازگويي اعداد ، لزوماً به معناي اين نيست که آنها را ياد گرفته ، بلکه همين طور لفظي عنوان مي کند . در دوره پيش دبستاني و اوايل دوره دبستان ، عدد صورت سمبليک ، ذهني و نمودار ذهني به خود نگرفته و هنوز به پديده هاي محسوس و ملموس ، عيني و منظم نسبت است . وظيفه دوره ابتدايي اين است که در سالهاي پاياني، به تدريج به مفهوم عدد حالت ذهني ، سمبليک و نمادين بدهد و اين کار از طريق چهار عامل اصلي جمع ، تفريق ، ضرب و تقسيم انجام مي شود. جمع ، تفريق در مراحل اول آموزش ابتدايي انجام مي شود ، زيرا عدد حالت عيني دارد ، اما وقتي بچه اعمال ضرب و تقسيم را شروع مي کند ، عدد به تدريج از حالت عيني به صورت ذهني تبديل مي شود. برخي از روانشناسان معتقدند که هر سال ، کودک يک عدد را ياد مي گيرد، اما عده ديگري معتقدند که کودک از شش سالگي به بعد ، عدد را ياد مي گيرد. پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي (2) ما پيرامون موضوع پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي ، به پرورش مفهوم مهمي به نام " مکان " مي پردازيم . مفهوم مکان عيني تا حدي در کودک پيش دبستاني شکل گرفته است . براي مثال ، جهت هاي بالا، پايين، چپ و راست ، حرکت انسان ها و خودش را تشخيص مي دهد و فاصله و جاي اشياء را ديده است. در دوره ابتدايي ، مکان عيني و ملموس و فضاي عيني مدنظر است . مهمترين درس براي پرورش مفهوم مکان ، درس جغرافيا است . ما در درس جغرافيا ، به تعليم اصطلاحات، موقعيت يابي يا تعيين محل و تبيين پديده ها اشاره مي کنيم . تعليم اصطلاحات ، کار ساده اي است تصاويري را نشان داده ، آنها را توضيح مي دهيم و کودک را با واژه ها آشنا مي کنيم . تعيين محل، بسيار مهم است . در حقيقت ، ما به کودک ياد مي دهيم که مکان اشياء را پيدا بکند و اشياء و پديده ها را در ظرف مکاني قرار بدهد . هر وقت که کودک توانست ، اشياء و پديده ها را در ظرف مکاني خود قرار بدهد ، مفهوم مکان در او شکل گرفته است . مشکل عمده ما در دوره ابتدايي ، اين است که کودک را از فضاي عيني و محسوس به مکان دور ببريم . اين وظيفه ، به عهده معلم است و عدم انجام آن ، سبب ايجاد مشکلاتي مي شود . از هندسه نيز مي توان براي تدريس مفهوم مکان استفاده کرد؛ منتها مکان در هندسه ، به صورت انتزاعي ، مجرد و متجانس مطرح است ، اما در دوره ابتدايي ، بيشتر به مکان عيني پرداخته مي شود. در اواخر دوره ابتدايي ، مفهوم " محيط " مطرح مي شود . مفهوم محيط، گسترده تر از مفهوم مکان است ، در دوره راهنمايي به کودک آموزش داده مي شود . مفهوم محيط ، انتزاعي و شامل يک تصور کلي تر است . کودک ابتدايي ، هنوز توانايي استدلال استقرايي را ندارد. استدلال استقرايي ، بدين معناست که کودک اجزاء و پديده هاي مختلف را ببيند ، از مشاهده آنها ، تعميم و قانون بدهد و از ديدن امور جزئي ، يک اصل و تصور کلي راجع به پديده ها در ذهنش شکل بگيرد . اين استدلال، استقرايي و از جزء به کل رفتن است . انجام استدلال استقرايي با توانايي درک کودک دبستاني ، هماهنگ نيست. استدلال استقرايي ، در دوره راهنمايي تحصيلي آموزش داده مي شود و نبايد از کودک انتظار داشته باشيم که دست به استدلال استقرايي بزند . مفهوم زمان : مفهوم زمان ، به تدريج در ذهن کودک شکل مي گيرد و شکل گيري آن ، کندتر انجام مي شود . کودک پيش دبستاني ، مفهومي شدن و تحول زماني مفهوم را نمي داند ، گذشته را از حال نمي شناسد ، از طولاني شدن مدت انجام کارها مفهوم درستي در ذهن ندارد و اختلاط زماني دارد. وظيفه مربي ، اين است که از طريق نشان دادن مراحل کار ، اختلاط زماني را از بين ببرد . مفهوم زمان ، با درک زماني و ايجاد توالي حوادث در کودک شکل گرفته است و در سن نه و ده سالگي ، در ذهن او تثبيت مي شود . چنانچه آموزش پيش دبستاني به درستي انجام شود ، کودک مفهوم عليت رواني را درک مي کند . عليت رواني ، يعني اينکه کودک مي تواند علت انجام عمل را درک کند . مفهوم عليت کودک در دوره دبستاني ، عليت علمي نيز را درک مي کند . عليت علمي ، به معناي درک روابط بين پديده ها و اشياء است . تمام پديده ها و تحولات فکري در ذهن کودک ، مسبوق به گذشته است و هيچ مفهومي به طور ناگهاني ، در ذهن کودک شکل نمي گيرد . اگر آموزش ها به درستي انجام شود ، در سنين نه و ده سالگي ، مفهوم عليت در ذهن کودک تثبيت مي شود . اگر آموزش ابتدايي به طور صحيحي انجام شود ، در پايان را نشان دذده ،ن محل و تبيين پديده ها اشاره مي کنيم .شياء را ديده است . اين دوره ، کودک تمام مفاهيم را به درستي درک مي کند و حداقل ، تصوري از اين مفاهيم در ذهن او شکل مي گيرد . يکي از اصول تعليم و تربيت دوره ابتدايي ، اين است که تا حد امکان، مسائل عيني و محسوس به کودکان ارائه شود . مفهوم زمان را با نشان دادن توالي انجام کارها مي توان از طريق مثال ها و نمايش فيلم به کودکان نشان داد . اين چهار مفهوم ، پايه و اساس تفکر منطقي کودک در مقاطع بعدي است. به منظور تقويت تفکر پژوهشگري و منطقي در کودک ، بايد به پرورش چهار مفهوم عدد ، مکان ، زمان و عينيت توجه کرد و اين امر ، بايد در دوره ابتدايي صورت بگيرد . آموزش ابتدايي ، فقط در پرورش اين چهار مفهوم خلاصه نمي شود؛ بلکه داراي ابعاد ديگري مثل پرورش ذوق و زيبايي است که از طريق ادبيات و هنر ايجاد مي شود . در اين دوره ، پرورش شخصيت نيز مطرح است. بنابراين، مفاهيم فوق يکي از ابعاد مهم آموزش ابتدايي هستند ومطرح استره ، وم خلاصه نمي شود . ابعاد ديگري نيز مانند تربيت اخلاقي وجود دارد . در تربيت پيش دبستاني ، تربيت مبتني بر عادت است و ما عادات نيکو و پسنديده را ايجاد مي کنيم . در آموزش ابتدايي ، پرورش عادت از طريق قواعد امکان پذير است . کودک ابتدايي بر خلاف مرحله قبل ، قادر به درک مفهوم قاعده از طريق بازي هاست و اخلاق را مي توان از طريق قواعد به او ياد داد . بنابراين ، تربيت اخلاقي دوره دبستان ، تربيت مبتني بر قاعده و قانون است. اهميت خلاقيت و روش هاي عملي پرورش آن (١) در ادامه بحث ابعاد مختلف تحصيلات در مقطع ابتدايي ، به اهميت خلاقيت و روش عملي پرورش آن مي پردازيم . پيش فرضهاي موجود در زمينه تعليم و تربيت در مورد خلاقيت ، عبارتند از: 1-همه انسانها داراي درجات مختلفي از خلاقيت هستند. محيطهاي آموزشي بايد جهت پرورش خلاقيت ، فرصتهاي مختلفي را براي کودکان فراهم نمايند . 2-خلاقيت ذاتي و اکتسابي است و مي توان آن را پرورش داد . با بکار گيري روش هاي درست پرورش خلاقيت ، دانش آموزان در سطوح مختلف ، هنر، علم ، خلاقيت و ... را ياد مي گيرند . 3-مبناي پرورش قوه خلاقيت ، تخيلات مي باشد . برخي از مربيان ، تخيلي بودن دانش آموزان را امر مضري مي دانند . در صورتي که تأثير بسزايي در امر خلاقيت مي گذارد. خلاقيت خلاقيت به معناي خلق و آفرينش انديشه ها ، ايده ها ، افکار نو و بديع، متفاوت نگريستن به امور ، عبور از مرز دانسته هاي محدود به حيطه نادانسته هاي نامحدود ، کشف و ابداع راه حل هاي جديد براي يک مسأله است. خلاقيت ، تشخيص و بيان مسأله و ارائه راه حلهاي جديد براي آن است . ويژگيهاي دانش آموزان خلاق ، عبارتند از : 1-دوري از عرف و عادات معمول جامعه و روي آوري به راههاي ديگر . 2-آنها از ابراز وجود و عقيده مخالف با ديگران يا نرمهاي جامعه هراسي ندارند. 3-از تحقير و تمسخر ديگران در برابر ايده هاي خود ، ترس ندارند . 4-علاقمند به ابراز عقيده و خلق ايده هاي نو هستند . 5-روح پرسشگر و کنجکاوي دارند . 6-به راههاي پذيرفته شده و مقبول اکتفا نمي کنند . 7-داراي هوش سرشاري مي باشند ، چون يکي از ضروريات خلاقيت، هوش است ، ولي افراد با هوش ، لزوماً خلاق نيستند . 8-تابع و دنباله روي ديگران نيستند و به طور مستقل عمل مي کنند . هوش افراد نابغه ، بالاتر از 140 است در حالي که بر اساس تحقيقات انجام شده ، افراد خلاق ، بهره هوشي بين ٩٧ و ١٢٦ دارند . لزوماً همه خلاق ها، نابغه و سرشار از هوش نيستند . انواع تفکر تفکر را مي توان به دو دسته همگرا و واگرا تقسيم نمود تفکر واگرا به معناي ارائه راه حلهاي جديد در حل مسأله است . در تفکر واگرا ، خلاقيت مطرح است . تفکر همگرا به معناي ارائه راه حلهاي قديمي در برابر يک مسأله است. تفکر همگرا همان تفکر منطقي است . تفکر همگرا و واگرا با يکديگر متفاوتند . جهت تفکر همگرا به سمت عرف و عادات جامعه ، راهها و افکار پذيرفته شده است ، ولي تفکر واگرا از عرف و عادات دور مي شود و سنت شکن است . در تفکر همگرا ، امور، مربوط به هم در نظر گرفته و امور نامربوط کنار گذاشته مي شوند ، ولي در تفکر واگرا، بين امور نامربوط ارتباط برقرار مي شود . فردي که داراي تفکر خلاق است ، سعي مي کند ، عناصر و اجزاء نامربوط را به هم متصل کند . در تفکر همگرا ، امکان اشتباه نيست و فرد سعي دارد ، از اشتباه پرهيز نمايد . در تفکر واگرا و خلاق ، به فرد فرصت اشتباه داده مي شود . براي تفکر منطقي و همگرا ، جهت مشخص است ، اما مسير خاصي در تفکر وجود ندارد و مقصد مشخص نيست . در سيستم آموزشي ، اين دو نوع تفکر را مي توان به صورت موازي و از طريق فعاليتهاي مختلف ، پرورش داد و لزوماً ، يکي بر ديگري مقدم نيست. معلم مي تواند در يک درس ، تفکر همگرا و منطقي را مطرح کند و در دروس، شرايط و فرصتهاي يادگيري ديگر ، از تفکر واگرا استفاده نمايد و به دنبال تقدم و تأخر نباشد. درس تعليم و تربيت کودکان اهميت خلاقيت و روشهاي عملي پرورش آن (٢)-دروني کردن ارزشها در ادامه بحث مربوط به خلاقيت ، به روشهاي عملي پرورش خلاقيت در مرحله ابتدايي مي پردزايم و نظريات دانشمندان معروف را در مورد عوامل موثر بر آن توضيح مي دهيم . ما در اينجا روش " بارش مغزي " يا " طوفان مغزي " و روش بديعه پردازي گاردون را توضيح مي دهيم. روشهاي عملي پرورش خلاقيت روشهاي عملي پرورش خلاقيت عبارتند از : 1-داستانگويي و قصه نويسي : از کودکان بخواهيد که داستان ، شرح حال يا انشاء بنويسند. 2-شرح حال نويسي و انشاء نويسي . 3-امور هنري از قبيل نقاشي : براي مثال ، کودک مي تواند نقاشي آزاد بکشد و تخيلاتش را روي کاغذ بياورد . 4-بيان شرح حال و زندگي بزرگان : براي مثال ، ما مي توانيم طي فيلمي، نحوه خلاقيت افراد و مشکلات آنها را به نمايش در آوريم 5-استفاده از روشهاي تدريس متنوع : در تدريس موارد مختلف ، هيچ گاه نبايد از روش و الگوي واحدي استفاده نمود ، افکار قالبي را در کودکان ايجاد نکنيد و پرسش و پاسخها بايد در کلاس درس ، آزاد باشند ، نه قالبي و محدود . 6-ايجاد فرصت براي يادگيري اکتشافي : به کودکان اجازه دهيد که اطلاعات معلم را به طور شخصي کشف نمايد . 7-تشويق دستاوردهاي خلاق کودکان : در صورت نشان دادن کاردستي، داستان و خلاقيت ، حتماً کودک را تشويق نماييد و اجازه انتقاد سازنده و فرصت رد نظريات علمي را به او بدهيد . در زمينه پرورش خلاقيت ، مي توان گفت : معلم خوب کسي است که به دانش آموزان فرصت رد نظريات و قوانين علمي پذيرفته شده را بدهد . عوامل خلاقيت در بحث خلاقيت ، سه عامل مهم مطرح است که عبارتند از : -معلم : معلم بايد به رشته خود مسلط باشد ، عشق به معلمي و علاقه به رشته تحصيلي نيز در اين زمينه بسيار مهم مي باشد 2-دانش آموز : توانايي ، علائق و سبک يادگيري دانش آموز ، بسيار اساسي است . بايد به دانش آموز آموخت که به سبک يادگيري مختص به خود آگاه باشد. 3-برنامه درسي : برنامه درسي و ساختار رشته نيز مهم هستند . منظور از ساختار رشته ، اين است که به افراد نشان بدهيم ، آن رشته انسجام خاصي دارد ، محتواي رشته و روش شناسي رشته را ارائه بدهيم ، از دانش آموزان بخواهيم که خلاء موجود در رشته را کشف کرده و از اين طريق، تخيل آنها را بر انگيزيم . روشهاي پرورش خلاقيت روشهاي پرورش خلاقيت ، روش بارش مغزي و روش بديعه پردازي هستند. با توجه به محدوديت زماني در آموزش و پرورش ايران ، مسأله مهم اين است که معلم بايد چه زمينه هايي را به منظور پرورش خلاقيت کودک فراهم نمايد ؟ در سيستم آموزشي ، بايد دست معلم به اندازه کافي باز گذاشته شود، ساختار نظام آموزشي نبايد معلم را محدود به ارائه درس نمايد ، بايد امکانات مناسبي به منظور پرورش خلاقيتهاي کودکان ارايه داده شود و معلم اجازه مانور داشته باشد تا به منظور پرورش خلاقيت ، از حداقل زمان ، حداکثر استفاده را ببرد . در اين زمينه ، فعاليتهاي فوق برنامه از اهميت بسزايي برخوردار مي باشند . عوامل مذکور ( معلم ، دانش آموز و برنام درسي ) بايد با يکديگر ارتباط داشته باشند ؛ چون تعامل بين آنها موجب خلاقيت کودکان مي شود. روش " بارش مغزي " ، يعني اينکه معلم سوالي را مطرح مي کند و به دانش آموزان اجازه مي دهد تا کليه نظراتي را که به ذهنشان مي آيد ، بيان کنند ( خوب يا بد ) . نظرات آنها به هيچ وجه مورد ارزيابي قرار نمي گيرد . در نهايت ، پاسخهاي آنها که روي برگه A4 نوشته شده ، جمع آوري مي گردد، معلم با مقايسه تمام راه حلها ، بهترين پاسخ را بر مي گزينند و از اين طريق، ذهن به سمت سيال شدن سوق داده مي شود . روش " بديعه پردازي " ، بيشتر در دوره ابتدايي به کار مي رود و منظور از آن، برقراري ارتباط و پيوند بين امور به ظاهر نامربوط مي باشد . روشهاي مورد کاربرد در بديعه پردازي عبارتند از : 1-روش قياسي شخصي : معلم دانش آموز را ترغيب مي کند تا خود را به جاي چيزي بگذارد که هيچ ارتباطي به او ندارد و خود را توصيف نمايد . به طور مثال، يک شيميدان مي تواند ، خود را به جاي مولکولهاي اتم بگذارد. 2-روش قياس مستقيم : معلم از دانش آموز مي خواهد که دو امر کاملاً نامربوط را با يکديگر مقايسه نمايد . براي مثال ، از کودک مي پرسد که پوست بچه گربه نرم تر است يا يک زمزمه ؟ در واقع ، اين سوال به اين معناست که آن دو مسأله چقدر با هم متفاوتند . 3-تعارض متراکم : در اينجا يک پديده يا امر واحدي را با دو واژه کاملاً متعارض، مانند دوست – دشمن ، زندگي بخش – کشنده .توصيف مي کنيم . در اينجا مي توان از دو موضوع که به هم نمي خورند و شايد خنده دار نيز باشند ، استفاده نمود . مي توان يک امر واحد را در دو چارچوب فکري کاملاً متفاوت قرار داد . هر چه تفکيک اين دو مسأله از هم جذابتر باشند ، موجب انعطاف پذيري ذهني بيشتر ، تعميق مفاهيم و درک پديده ها در دانش آموز مي گردند . دروني کردن ارزشها در ادامه بحث ابعاد آموزش دوره ابتدايي ، به دروني کردن ارزشها در دوره دبستان مي پردازيم . اگر ارزشها دروني شده بودند ، ما شاهد بد رفتاري کودکان نسبت به ديگران نبوديم . در آموزش ابتدايي ، مي توان به اين مسأله تأکيد بسزايي داشت ، هر چند که اين عمل در مقاطع بعدي ، با عمق بيشتري ادامه پيدا مي کند . ارزشها ، موارد خواستني و مطلوبي هستند . به همين دليل ، مبناي رفتار و عملکرد انسانها قرار مي گيرند . نظريات مختلفي در مورد منشأ ارزشها وجود دارد . برخي از افراد ، ارزشها را فطري مي دانند و نقش آموزش تنها بروز خصلت ها مي باشد ، برخي ديگر ، ارزشها را برخاسته از شرايط و موقعيت ها مي دانند . در نظريه اجتماعي ، ارزشها حاصل يادگيري اجتماعي هستند. انواع ارزشها عبارتند از : 1-ارزشهاي ذهني : ارزشهايي که در نظر يکي با ارزش هستند ، ولي براي ديگري ارزش محسوب نمي شود . 2-ارزشهاي عيني : مستقل از ذهن ما بوده و در عالم واقعي و عيني هستند . بنابراين ، در همه جا ارزش محسوب مي شوند . 3-ارزشهاي رابطه اي : اين ارزشها ، معطوف به رابطه بين ذهن درک کنند. ارزش و شيئ ارزشمند هستند. به عبارت ديگر ، ارزشهاي رابطه اي، توانمندي ذهني افراد در درک ارزش اشياء ارزشمند مي باشد. 4-ارزشهاي مشروط : اين ارزش ها آسايش شخصي و خاطرات هستند. 5-ارزشهاي مطلق : ارزشهايي هستند که پايه و اساس فرهنگ و تمدن يک جامعه را تشکيل مي دهند ، مثل ارزش ايثار ، حقيقت جويي و علم ! روشهاي عملي دروني کردن ارزشها در مقطع ابتدايي ، عبارتند از : 1-روش اسوه اي يا عملي : رفتار معلم يا والدين ، بايد نشاندهنده ارزشها در آنها باشد . آنها مي توانند حامل ارزشهايي باشند که تبليغ مي کنند . 2-روشهاي مستقيم : در اين روش ، ما به طور مستقيم ارزشها را بيان مي کنيم ، براي مثال ، صداقت و حفظ امانت ارزش هستند 3-روش غير مستقيم : در اين روش ، ما ارزشها را در قالب قصه ، شعر، داستان و نمايش به کودکان آموزش مي دهيم . تحليل گران و فلاسفه معتقدند که به علت اينکه کودکان دوره ابتدايي ، قادر به درک ارزشها به صورت اصول انتزاعي نيستند ، بهتر است که ارزشها در اين دوره ، به صورت غير مستقيم آموزش داده شوند . 4-روش پيشگيري : از ابتدا بايد سعي کرد که ضد ارزشهايي مثل دروغگويي، در کودکان عادت نشود . ما بايد قبل از تثبيت عادات ضد ارزشي در رفتار فرد ، مانع آنها شويم . ارزشهاي عمومي را مي توان در دوره دبستان دروني کرد . در دوره دبستان، ارزشهاي عمومي بايد به زباني ساده و قابل فهم براي کودک ، بيان و دروني شوند ، نه اينکه تحميل شده باشند دانش آموز بايد آزاد باشد تا رفتارش را مبتني بر ارزشها نمايد . ارزشها آنقدر والا هستند که دليلي براي تحميل آنها وجود ندارد . والدين در بيان نيز بايد به صورت جدي ، از تحميل بهترين ارزش خودداري کنند و به دانش آموزان حق انتخاب بدهند . قرار دادن کودک در معرض تجارب مفيد و مناسب ، سازماندهي درست تجارب و قرار دادن دانش آموزان در وضعيت مطلوب ، از جمله عوامل موثر در انتقال ارزشهايي هستند که مورد علاقه کودک نمي باشد . 5- روش تفهيم و تحليل به جاي امتناع : بايد به کودک اجازه داد تا با استفاده از تحليل ارزشها و کشف روابط ، به آنها پي برده و آنها را درک کند. درس تعليم و تربيت کودکان نقش خانواده در تعليم و تربيت کودکان-بهداشت رواني در کودکان دبستاني ما در ادامه بحث تعليم و تربيت کودکان ، به نقش خانواده در تعليم و تربيت کودکان ابتدايي مي پردازيم. يکي از نکات بسيار مهم در خانواده ، ارتباط است ، يعني والدين بايد به روش هاي صحيح برقراري ارتباط با کودکان ، آگاهي داشته باشند . به منظور برقراري ارتباط صحيح ، والدين بايد به نکان زير توجه نمايند : 1-با فرزندان خود ارتباط برقرار کرده ، فرصت ابراز عقايد را به او بدهند ، به نيازهاي وي پي ببرند ، انتظارات آنها از کودک ، فرصت برقراري ارتباط به کودک ، زمينه اطمينان به والدين و مراجعه به آنها ، هنگام ايجاد مشکل و فراهم کنند . پدر قبل از پدر بودن ، بايد با فرزندش دوست باشد ، علاوه بر اين ، او بايد قادر به اداره اين دوستي باشد تا مانع لوس شدن کودک گردد . به قول يکي از دانشمندان : " هر جا مشکلي در جامعه بود ، به حتم پاي آموزش و پرورش وسط است " يا به قول اريکسون : " فرزندان لوس معضل جامعه اند". 2-ايجاد فضاي آرامش بخش در خانواده : چنانچه والدين در صدد موفقيت تحصيلي و سلامت شخصيت کودکان باشند ، بايد محيط خانواده را از هر گونه درگيري و تنش دور سازند . 3-ايفاي نقش موثر در زمينه تکليف خانه : والدين نقش بسيار مهمي در تکليف خانه يا مشق شب کودک ايفا مي کنند . بسياري از بچه ها در انجام تکاليف خود اهمال مي ورزند . والدين بايد به صورت قطع با اين امر برخورد کنند و از فرزند خود بخواهند که در فرصت مناسب و مطلوب ، به انجام تکاليف خود بپردازند ، در غير اينصورت ، بايد از روش محروميت استفاده کنند، يعني وي را از بازي مورد علاقه يا تلويزيون محروم کنند. 4-تکريم شخصيت کودکان : ما بايد به بچه ها احترام بگذاريم و آنها را با الفاظ بد خطاب نکنيم . 5-تعامل با مربيان در مدرسه : والدين بايد در تعامل متقابل با مربيان باشند و از مشکلات فرزندشان در مدرسه مطلع شوند . 6-کمک به کودک در تعيين هدف و برنامه ريزي : فعاليتهاي کودک در طول هفته ، بايد تقسيم بندي شود و زمان خاصي براي تفريح ، تماشاي تلويزيون و انجام تکاليف در نظر گرفته شود . روش برنامه ريزي به منظور انجام برنامه هاي روزمره و تکاليف ، بايد به کودکان آموزش داده شود تا آنها بتوانند ، فن مهار زمان را بياموزند . 7-تشويق کنجکاوي و خلاقيت کودکان : به صورت جدي بايد از تحقير کودک خودداري کرد و هنگام کنجکاوي ، بايد به او فرصت سوال کردن داده شود. کودک نبايد به جواب هاي ما دست يابد تا خود به تفکر و انديشيدن بپردازد. خلاقيت کودک ، بايد پرورش داده شود ، نه اينکه او به اطاعت محض ملزم باشد. کودک نبايد به اطاعت کورکورانه عادت کند ؛ البته الگو برداري با دنباله روي فرق مي کند . منظور از الگو برداري ، اين است که کودک رفتار والدين را در مسأله اي چون نظم ، تقليد مي نمايد ، خود نيز به موقع کارهايش را با برنامه ريزي دقيق و منظم انجام مي دهد و از نظم پدر ، الگو برداري مي کند. در ارتباط با دنباله روي ، عده اي معتقدند : بچه ها بايد مثل خودشان فکر کنند و کودک بايد به صورت دقيق ، عقايد آنها را در مورد مسائل اجتماعي، تقليد کند ؛ البته اين امر ، مانع رشد و پرورش آزاد کودک مي باشد ، زيرا کودک بايد به صورت مستقل ، به نظرات اجتماعي دست يابد . 8-انتظار پيشرفت از کودکان : کودک بايد بداند که والدين در همه زمينه ها از او انتظار پيشرفت دارند . 9-کاهش ترس از شکست در کودک : ما نبايد از کودکان انتظار نمره ٢٠ داشته باشيم ، زيرا اين امر ، ترس از شکست را در کودک ايجاد مي کند و اضطراب از امتحان را به دنبال خواهد داشت . 10-اعمال صحيح تشويق و تنبيه کودکان : ما بايد به صورت جدي ، از تنبيه بدني خودداري کرده ، به کارهاي درست کودک پاداش داده ، هنگام انجام اعمال نادرست ، از روش محروم کردن از خواسته ها و امتيازات استفاده کنيم ، زيرا تنبيه صحيح ، نبايد موجب تحقير کودک شود ، والدين نبايد در طولاني مدت با کودک قهر داشته باشند و آشتي بايد توسط يکي از والدين برقرار شود ، زيرا قهر طولاني و عدم توجه به کودک ، موجب احساس نا امني در کودک مي گردد و به بهداشت رواني وي لطمه وارد مي کند . در مواقعي که والدين شاغل هستند و فرصت کافي براي برقراري ارتباط با کودک و درک او را ندارند ، بايد با مربيان مدرسه به صورت مداوم تعامل داشته باشند تا از طريق اين انجمن ، آموزشهاي بسيار مفيدي از جمله آموزش در زمينه تربيت کودک و نحوه برقراري ارتباط صحيح با وي ، به اولياء ارايه داده شود امروزه اکثر مدارس ، از روانشناسان به منظور آشنايي والدين با روشهاي نوين تعليم و تربيت استفاده مي کنند . در دنياي مدرن ، درگيري والدين در کارهاي مختلف ، زياد است و معلمها وقت کافي براي تربيت فرزند را ندارند . ما نبايد به مدت زمان دقت کنيم ، بلکه بايد به کيفيت توجه شود . والدين مي توانند ، در عين حضور کم در حد يکي دو ساعت ، به درستي از زمان استفاده کنند ، يعني کيفيت ارتباط مهم است . بهداشت رواني در کودکان دبستاني در ادامه بحث تعليم و تربيت کودکان دبستاني ، به بعد مهم بهداشت رواني در کودکان دبستاني مي پردازيم . والدين و مربيان در تأمين بهداشت رواني کودک ، نقش بسيار مهمي را ايفا مي نمايند ، زيرا در صورت عدم تأمين بهداشت رواني در کودکان دبستاني، آموزش نيز مختل خواهد شد . بهداشت رواني منظور از بهداشت رواني ، سازگاري فرد با محيط اطراف خود مي باشد، در صورتي که فرد بتواند خود را به راحتي با محيط اطراف تطبيق دهد، قابليتهاي خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفي و رفتاري باشد ، از بهداشت رواني برخوردار است . والدين در تأمين بهداشت رواني کودک ، نقش مهمي به عهده دارند. به منظور برخورد صحيح با فرزندان ، والدين بايد به نکات زير توجه نمايند: 1-داشتن اطلاعات کافي از نيازهاي گوناگون کودکان : کودک نياز به امنيت، آرامش ، محبت متقابل ، تعلق به گروه و شکوفايي دارد . والدين بايد نسبت به نيازهاي جسمي ، رواني و عاطفي کودک ، آشنايي کامل داشته باشند. 2-توجه به مراحل رشد کودک و ويژگيهاي هر مرحله از رشد : کودک هميشه بايد در حال تکوين و تحول در نظر گرفته شود ، به اين تربيت ، بايد از تربيت تکويني بهره جست . تربيت تکويني ، نوعي از تربيت است که مبتني بر ويژگيهاي رشدي کودک ، توانمنديهاي ذهني و عقلاني وي مي باشد. بنابراين ، والدين بايد از ويژگيهاي مختلف کودک در مراحل رشد ، مسائل آموزشي و مشکلات عاطفي وي آگاه باشند و بر شخصيت کودک و مسائل آن اشراف کامل داشته باشند . راهکارهاي عملي موثر در تأمين بهداشت رواني کودکان ، عبارتند از : انتخاب الگوي واحد و مشترک توسط هر يک از والدين ، در الگو پذير کردن کودک ، به منظور جلوگيري از سردرگمي وي . تأمل نسبت به جوانب و عوارض تنبيه کودک ، ريشه يابي ناهنجاريها ، عدم قضاوت و ارزشيابي سريع مسائل ، زيرا اين احتمال وجود دارد که عامل بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري ، والدين و مربيان باشند . کودک نبايد هيچ گاه احساس بي پناهي و ناامني کند ، او بايد از توجه و محبت کافي بهره مند گردد و هيچ گاه نبايد از تنبيه شديد ، به خصوص تحقير ، سرزنش و بي اعتنايي استفاده کرد . اجتناب از به خواب رقتن کودک هنگام ترس و اضطراب . انواع ناهنجاريهاي رفتاري در کودک دبستاني 1-ترس : به طور معمول ، ترس در اثر يادگيري ايجاد مي شود . والدين بايد از بيان داستانهاي تخيلي ترسناک به کودک اجتناب بورزند تا موجب ايجاد ترس در وي نگردند . مربيان نيز مي توانند ، در ايجاد ترس در کودک دخيل باشند . گاهي اوقات ، مربيان براي اداره کلاس ، ترس را در کودکان ايجاد مي کنندو خود را فردي مقتدر ، اخمو و انعطاف ناپذير نشان مي دهند . علاوه بر آن ، همکلاسي ها نيز موجب ترس کودک مي گردند و اين امر ، اثرات سوء رواني را بر کودک به جاي مي گذارد . 2-دزدي : کودک به دلايل مختلفي دزدي مي کند . کودک به دليل نياز مالي و عدم تأمين اين نياز از سوي والدين يا به دليل کمبود توجه و محبت ، دزدي مي کند . ولي در گروه همسالان ناسالم ، با الگوگيري از آنها و تحت تأثيرشان ، به منظور جلب تأئيد آنها ، دست به اين عمل مي زند . -ناخن جويدن : تحقيقات انجام شده ، نشان مي دهد که ناخن جويدن در کودک ، در اثر احساس ناايمني و اضطراب به وجود مي آيد 4-پرخاشگري : تنبيه شديد بدني ، انضباط خشک ، تحقير و سرزنش، عوارضي از جمله پرخاشگري را به همراه مي آورند . 5-دروغگويي : کودک ممکن است که دروغگويي را از والدين يا براي به دست آوردن خواسته خود و فرار از موقعيت ناخوشايندي ، به دروغگويي مبادرت ورزد . به طور کلي ، بي پناهي کودک در محيط خانه ، تنبيه بدني شديد ، زنداني کردن کودک و آزار وي ، تحقير و سرزنش ، بي توجهي ، عدم محبت متقابل، طرد کودک ، نارضايتي ، احساس ناايمني ، اضطراب و محروميت مالي، سبب بروز ناهنجاريهاي رفتاري در کودک مي گردند . به عبارت ديگر ، مي توان گفت که برخورد ناصحيح والدين در محيط خانه و مربيان در مدرسه موجب بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري در کودکان مي شود . به منظور پيشگيري از ناهنجاريهاي رفتاري ، بايد بين خانه ، مدرسه و مراکز تخصصي مشاوره اي ، هماهنگي لازم وجود داشته باشد . چنانچه ارزشها و باورهاي خانوادگي ، متفاوت از عقايد و هنجارهاي مدرسه باشد ، اين تعارض ، مي تواند زمينه ساز تشويق و نگراني و در نتيجه ، بسياري از اختلالات رفتاري در کودک باشد . نقش مشاوره در مدرسه و دوران ابتدايي ، بسيار حساس و با اهميت مي باشد ؛ البته مشاوره به تنهايي قادر به حل مشکلات کودک نبوده و برقراري ارتباط بين مشاور ، والدين و معلم ، بسيار ضروري است . نقش مشاوره در مورد افرادي که به نوعي دچار نقص و محروميت جسمي – حسي – حرکتي مي باشند ، از اهميت وافري برخوردار است . دانش آموزاني که دچار مشکل جسماني ( معلوليت بدني ) هستند ، حساسيت خاصي نسبت به نحوه برخورد اطرافيان دارند ، در نتيجه ، اين امر بهداشت رواني آنها را به خطر مي اندازد . اطرافيان هم بايد به نحوي با اين نقص برخورد نمايند که موجب احساس حقارت در وي نشوند . اين کودکان را بايد به گروههايي که توانايي پذيرش آنها را دارند ، هدايت نمود، نه گروههاي برتري که موجب احساس ضعف کودک مي گردند . بر مبناي تحقيقات انجام شده ، حضور دانش آموزان ناشنوا يا کم شنوا در کلاسهاي عادي و ابراز توجه کافي از سوي معلمان و همکلاسيها ، مي تواند موجب سازگاري اين کودکان با افراد عادي گردد . بنابراين ، بهداشت رواني عامل بسيار مهمي است که نيازمند هماهنگي گروههاي مختلف و برخوردهاي سالم تربيتي ، از بدو تولد کودک است و بايد دقت کنيم که سلامت رواني کودکانمان را به خطر نيندازيم . Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}
درس تعليم و تربيت کودکان ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (١)(2) ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي عبارتند از : 1-رشد جسماني کودک : در دوره ابتدايي ، تارهاي عصبي ، " ميه ليني " مي شوند ، در نتيجه ، رشد جسماني کودک در اين دوره ، بسيار مهم است . ميه ليني شدن تارهاي عصبي ، در مقطع دبستان ، به سطوح بالاتر و تکامل مي رسد و سبب هماهنگي کامل حس و حرکت کودک مي گردد. هماهنگي حسي – حرکتي در اين دوره از رشد بالايي برخوردار است. کودک در اثر تکامل مراکز عصبي و تجارب جسماني خود ، قادر به تعبير و تفسير پيامهاي دريافتي حواس خود بوده و مي تواند بدانها پاسخ صحيحي بدهد . تفاوت رشد جسماني کودک دبستاني و پيش دبستاني ، از اين جنبه است . 2-کاهش خود مداري : در دوره دبستان ، خودمداري کاهش مي يابد . کودک در اين مرحله ، در صورت قرار گرفتن در يک محيط مناسب ، مدرسه مطلوب و آموزگاران ماهر ، به تدريج مي تواند به حقوق ديگران توجه و آن را رعايت نمايد ؛ حتي گاهي اوقات نيز مي تواند ، از حق خود بگذرد و ديگران را در نظر بگيرد . از طريق فعاليتهاي گروهي ، بيشتر مي توان به اين ويژگي توجه نمود . 3-معقول تر شدن پيوندهاي عاطفي کودک : در اين مرحله ، کودک ارتباط عاطفي شديدي با خانواده خود برقرار مي کند . در دوره دبستان ، اين پيوندها معقول مي شوند و او مي تواند چند ساعتي دور از آنها ، جدا از آنها بماند ، بدون اينکه خلأ عاطفي احساس کند . اين ويژگي، در رشد عاطفي کودک و هدف آموزش و پرورش که همانا استقلال عاطفي کودکان است ، بسيار مهم مي باشد . در دوره دبستان ، پيوندهاي عاطفي سست نمي شوند و از بين نمي روند ، بلکه در صورت برخورداري کودک از محيط گرم خانوادگي ، مادري کاردان و جذابيت محيط آموزشي ، به تدريج مي تواند به استقلال دست يابد . 4-تغيير شکل کنجکاوي کودک : کنجکاوي کودک در دوره دبستان ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که بي هدف بود ، هدفمند و جهت دار مي شود. در دوره دبستان ، با استفاده از دروسي مثل علوم ، مي توان مفهوم عليت را در کودک پرورش داد . 5-تغيير شکل مشاهدات کودک : کودک دبستاني در هنگام مشاهده ، به بررسي علل پرداخته ، چرايي مسائل را جستجو کرده و به چگونگي فرايندها توجه مي کند . 6-حرکت از تخيل به سوي واقعيت : کودک دبستاني بيش از حد از تخيل دور شده و به واقعيت نزديک مي شود . يکي از ويژگيهاي مهم اين دوره ، کاهش تخيلات است . به طور کلي ، بر اساس ويژگيهاي مذکور دوره دبستان ، بايد به چند مسأله توجه نمود . يکي از فعاليتهاي بسيار مهم اين دوره ، بازي است . در اين مرحله ، بازيهاي بي هدف و بي قاعده دوره پيش دبستاني به بازيهاي هدفمند تبديل مي شوند . مربي بايد دانش آموزان را از بازيهاي بي هدف به بازيهاي همراه با کار سوق دهد ، به اين ترتيب ، کودک با اتمام کار ، مي تواند به ارضاء روحي برسد . نکته ديگر در اين دوره ، هماهنگي خانه و مدرسه است . والدين بايد در محيط خانه شرايط استقلال عاطفي کودک را فراهم نمايند . مربيان نيز بايد محيط جذابي را فراهم کنند تا کودک نگرش مثبتي نسبت به مدرسه داشته باشد . هر چه ارتباط بين والدين و مربيان بيشتر باشد ، بهتر مي توان در جهت اهداف آموزشي گام برداشت . در دوره دبستان ، مربيان بايد برخورد مطلوبي با اشتباهات و خطاهاي کودکان داشته باشند ، هيچگاه کودک را در حضور جمع شرمسار نکنند، براي تغيير رفتارهاي نامطلوب کودک از روشهاي اصلاح رفتار بهره جويند و رفتار نامطلوب او را توسط تقويت رفتارهاي درست تغيير بدهند . مربيان بايد آگاه باشند که ضعف درسي کودک بنا به دلايل بسياري از جمله ناتواني يادگيري ، مشکلات عاطفي ، شخصيتي و زماني و ضعف محيط و روشهاي آموزشي صورت مي گيرد . ويژگيهاي کودک در دوره ابتدايي (2) در ادامه بحث درباره ويژگيهاي کودک دبستاني ، به ويژگيهاي بسيار مهمي که موريس دبس و ديگر روانشناسان به آن دوره ثبات ، آرامش و سازگاري را اطلاق کرده اند ، مي پردازيم . دوره دبستان ، دوره آرامش قبل از طوفان نام دارد ، چون کودک در اين مرحله به ثبات و آرامش دست مي يابد . در اين مقطع ، شخصيت کودک به تدريج رشد و تکامل پيدا مي کند و هيچ گونه بحران هويت و اختلال عاطفي در کودکان بهنجار مشاهده نمي شود . اين مرحله ، دوره عقل و دانايي است و به آن دوران " بلوغ کودکي " اطلاق مي شود ، يعني در مرحله کودکي، نوعي بلوغ محسوب مي شود . در اين دوره که از شش تا ده سالگي است ، کودک در مسائل اجتماعي خود مشکل خاصي ندارد و به راحتي مي تواند با ديگران کنار بيايد. مهمترين ويژگي کودک ، ظهور تفکر اجمالي است . در دوره پيش دبستاني ، تفکر کودک در هم آميخته است و روابط و مناسباتي در آن وجود ندارد ، اصل عليت علمي بر آن حاکم نيست ، براي پديده هاي طبيعي ، علل انساني قائل مي شود و جهان بيني مبهم است . زمينه ظهور تفکر اجمالي بايد در دوره دبستان ( حدود نه تا ده سالگي ) فراهم شود . تفکر اجمالي ، مرکب از روابط و مناسبات است . تفکري حد فاصل تفکر محسوس و انتزاعي است و کودک توسط آن مي تواند ، فراتر از تفکر عيني برود و تصوراتي از اشياء در ذهنش شکل مي گيرد . او مي تواند بدون ديدن اشياء به مسائل فکر کرده و مفهوم را در ذهن خود تشکيل دهد . در اين دوره ، چنانچه کودک از آموزش مناسبي برخوردار باشد ، درک و فهم وي از دنياي خارج ، حول چهار مفهوم اساسي شکل مي گيرد : زمان مکان عدد عليت اين چهار مفهوم ، ذهن کودک را نظم داده و کودک را به سمت تفکر منطقي سوق مي دهد، در نتيجه او ، مي تواند پديده هاي اطرافش را درک کرده و بين آنها ارتباط برقرار کند . دوره نهفتگي : تحقيقات نشان داده ، بر خلاف دوره پيش دبستاني که کودک از لحاظ جنسي تا حدي فعال است ، در مرحله دبستاني ، تمايلات جنسي به دوره پوشيدگي و کمون مي رسد ، بدين دليل ، از اين نظر مشکل خاصي نخواهد داشت ، در نتيجه ، اين حالت به آرامش وي کمک کرده و او را آماده درک مطالب درسي مي کند . اين دوره ، براي ارايه آموزشها بسيار مناسب است . کودک در اين دوره بسيار مهم تسن دايي تارهاي عصبي ، ميه ليني مي شوند و در نتيجه رشد جسماني کودک در اين دوره بسيار مهم تسن تعلق اوج گيري حافظه : از حدود نه سالگي به بعد ، قوه حافظه کودک به سرعت رشد مي کند و قادر است ، مطالب مورد علاقه اش را به راحتي حفظ کند. البته اوج گيري حافظه ، نکته منفي نيز دارد ، زيرا کودک بيش از حد متکي به حافظه اش مي باشد، معلومات وي بيشتر جنبه حفظي پيدا مي کند و اين امر ، به جنبه هاي ديگر رشد او لطمه خواهد زد. ظهور استعدادها : سن نه سالگي ، سن ظهور استعدادهاي مختلف، از قبيل استعداد موسيقي مي باشد . به منظور ظهور استعدادهاي کودک، بايد او را در معرض فرصتهاي يادگيري متنوع قرارداد و کودک را در برنامه هاي مختلف فوق برنامه ، از قبيل فعاليتهاي علمي ، هنري ، ورزشي و موسيقي شرکت داد . در اين برنامه ها ، فرصتهاي يادگيري متنوعي در اختيار کودک قرار مي دهند تا مربيان متوجه استعدادهاي برجسته وي شوند و آنها را پرورش دهند . به منظور بروز استعدادها ، بايد از به کارگيري روشهاي تدريس يکسان در مورد دانش آموزان اجتناب نمود ، زيرا اين امر سبب کسالت کودک و گريز وي از مدرسه مي شود . معلمان بايد تلفيقي از روشهاي تدريس ، از جمله روش سخنراني ، توضيحي ، پرسش و پاسخ و ... را به کار گيرند تا به نتايج و بازدهي بالايي دست يابند . الگوپذيري : دانش آموز دبستاني از بزرگسالان الگو مي گيرد . يکي از جنبه هاي مهم شخصيت وي ، تقليد است . کودک از افرادي که در نظر وي مهم و ارزشمند هستند ، تقليد مي کند . وقتي معلم درباره ارزشها صحبت مي کند ، خودش حاصل ارزشها مي شود . معلمان بايد سعي کنند که تناقضي بين رفتار و گفتارشان وجود نداشته باشد و به ارزشها پايبند باشند . درس تعليم و تربيت کودکان آموزش هاي اجتماعي در مرحله پيش دبستاني (2)-کلياتي در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي-اهداف آموزش و پرورش ابتدايي ما در ادامه مبحث آموزشهاي اجتماعي در دوره پيش دبستاني ، به مفهوم بسيار مهم رقابت مي پردازيم. در محيط پيش دبستاني ، بايد جنبه هاي مهارت اجتماعي ، آموزشهاي اجتماعي ،فاوت هاي احترام به خود ، سازش و مشارکت با ديگران ، عدم رقابت با ديگران و حس قدرداني نسبت به آنها را در کودک پرورش داد . در محيطهاي آموزشي ، سعي بر آن است که از طريق رقابت ، انگيزه تحصيلي را در کودکان ايجاد کنند تا آنها بتوانند ، با ديگران در زمينه درسي و غيره رقابت نمايند . در نتيجه ، رقابت به عنوان يکي از عوامل پيشرفت تحصيلي قلمداد مي شود . گاهي اوقات در آموزش پيش دبستاني ، رقابت با ديگران در زمينه فعاليت هاي ورزشي و هنري مثمرثمر مي باشد . نظريه جديدي که اخيراً در مورد رقابت ، در تعليم و تربيت عنوان شده ، چنين است: امکان دارد رقابت مضر باشد ، زيرا در رقابت ، دسته اي از افراد برنده و دسته ديگر مغلوب و بازنده مي شوند . برخي از جنبه هاي منفي رقابت با ديگران عبارتند از : 1-ايجاد خودپنداره منفي در افراد بازنده . 2-ايجاد غرور و اضطراب در افراد برنده . به منظور پرهيز از جنبه هاي منفي رقابت با ديگران ، مي توان رقابت با خود را جايگزين آن نمود . رقابت با خود ، به معني مقايسه کودک با خود مي باشد . به عبارت ديگر، عملکرد فعلي کودک ملاک عمل است و ما بايد فعاليت کودک را با عملکرد گذشته اش مقايسه کنيم . براي مثال ، ما بايد نقاشي هاي گذشته و حال کودک را مقايسه کرده و او را به خاطر نقاشي جديدش تحسين کنيم . شخص در رقابت با خود ، هميشه احساس موفقيت مي کند . زيرا يکي از نيازهاي اساسي انسان ، نياز به توفيق و پيشرفت است ، همچنين به خودپنداره و عزت نفس شخص خدشه اي وارد نمي شود ، در روابط اجتماعي با گروه همسالان ، رقابت هاي شديد ، اضطراب ، استرس و حس حسادت ايجاد نمي شود و در واقع ، محيط اجتماعي سالم تري در دوره پيش دبستاني شکل مي گيرد . به طور کلي ، تأثيرات منفي رقابت با خود ، بسيار کمتر از رقابت با ديگران است . سازش در آموزشهاي پيش دبستاني ، بايد ضمن حفظ شخصيت يگانه و منحصر به فرد هر کودک ، چگونگي سازش با ديگران و پذيرش عقايد و افکار آنها نيز به او آموزش داده شود . تأثير گروه همسالان بر افزايش مهارتهاي اجتماعي کودکان تحت تأثير شديد گروه همسالان هستند و مي توان از گروه همسالان ، جهت تغيير رفتار کودکان بسيار استفاده نمود . کلياتي در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي در اين بحث ، کلياتي را در مورد آموزش و پرورش دوره ابتدايي توضيح مي دهيم . در اين بخش ، تعريف آموزش و پرورش دوره ابتدايي ، تاريخه ظهور و تکميل دوره ابتدايي، اهميت آموزش و پرورش دوره ابتدايي و در نهايت، لزوم سنجش آمادگي کودک براي دوره ابتدايي شرح داده مي شود. تعريف آموزش و پرورش دوره ابتدايي در جوامع بدوي ، مجموعه ميراث فرهنگي بسيار اندک بوده و سطح دانش و مهارت ها آن چنان وسيع نبود ، در نتيجه نيازي به نظام آموزشي منسجم با سبک برنامه خاص احساس نمي شد . آموزش ، بيشتر از طريق خانواده ها انجام مي شد و جنبه غير رسمي داشت . با گذشت زمان در کشورهاي مختلف ، نظام هاي آموزشي رسمي با ساختار بسيار منظم و برنامه ريزي شده ، شکل گرفت . در ايران با وجود تاريخ و تمدن کهن ، سيستم آموزشي در طول تاريخ دچار تحول گرديده و تحولات بسيار وسيعي در مقاطع مختلف رخ داده است؛ البته دوره ابتدايي با اين اسم ، در نظام آموزشي ايران وجود نداشت . قبل از تشکيل نظام آموزشي نوين ، در ايران بيشتر مکتب خانه و مدارس ديني وجود داشت ، افراد روحاني ، مکتب خانه را اداره مي کردند و دروس قرآن و ادبيات فارسي به کودکان آموخته مي شد . بعد از انقلاب مشروطه در سال ١٢٩٠ هجري شمسي ، قانون معارف براي اولين بار تصويب شد ، در نتيجه آموزش ابتدايي را به عنوان اولين مرحله ساختار نظام آموزشي نوين ايران معرفي نمود و لزوم بسط و گسترش آموزش ابتدايي نوين در تاريخ ايران ، براي اولين بار مطرح شد . در سال ١٣٢٢ طبق قانون تعليمات اجباري ، آموزش ابتدايي به عنوان يک دوره آموزش عمومي و تعليمات اجباري ، مطرح و همگاني شد . طبق ماده دوم قانون تعليمات اجباري ، طول دوره آموزش ابتدايي ، شش سال تعيين شد ، ولي در سال ١٣٤٥ هجري شمسي ، مدت اين دوره به پنج سال تقليل پيدا کرد . اهميت آموزش ابتدايي آموزش ابتدايي ، به عنوان اولين مرحله آموزش همگاني مطرح است ؛ البته آموزش پيش دبستاني به علت کمبود امکانات ، همگاني نمي باشد . از آنجا که برخي از خانواده ها ، از امکانات کافي مادي و فرهنگي براي آموزش محروم مي باشند ، آموزش ابتدا مرحله در ساختار نظاميي موجب کاهش نابرابري هاي فرهنگي مي گردد . آموزش ابتدايي ، کودکان را براي مقاطع بالاتر آماده مي کند و چنانچه از نظر کمي و کيفي در سطح بالاتري ارائه شود ، افت تحصيلي و ترک تحصيل در مقاطع بعدي ، کمتر مي شود . اگر آموزش ابتدايي در سطح گسترده اي صورت بگيرد و اکثريت يا تمام کودکان واجب التعلم ايراني را تحت پوشش قرار بدهد ، مي تواند ، بي سوادي را در کشور ريشه کن کند در سال ١٣١٣ نظام نوين آموزشي ايران گسترش پيدا کرد ، دانشسرا و تربيت معلم در ايران ، به نام " دارالمعلمين " و " دارالمعلمات " و سپس دانش سراي مقدماتي تأسيس شد. تا سال ١٣٤٥ نظام آموزشي ايران داراي سيستم شش سال ابتدايي، سه سال دوره اول دبيرستان و سه سال دوره دوم دبيرستان بوده است. از سال ١٣٤٥ طول دوره ابتدايي از شش سال به پنج سال کاهش يافت. بدين ترتيب ، دانش آموزان براي ورود به سه سال دوره راهنمايي آماده مي شوند تا استعداد آنها دقيقاً شناسايي شده و بر مبناي استعدادهايشان ، در دوره متوسطه ، در رشته خاصي ادامه تحصيل بدهند. در حقيقت، نظام آموزشي ايران در سال ١٣٤٥ به صورت کلي تغيير کرد و از مهر ماه سال ١٣٥٠ دوره اول راهنمايي تحصيلي شروع شد . بسياري از متخصصان تعليم و تربيت معتقدند که سن تقويمي نبايد تنها شرط ورود کودک به دوره ابتدايي باشد ، بلکه کودک بايد از طريق آمادگي، مورد ارزيابي قرار گيرد . هدايت تحصيلي فقط به دوره راهنمايي تحصيلي محدود نمي شود، بلکه مي توان زمينه مشاهده منظم و علمي کودک را از دوره ابتدايي به وجود آورد و از اين طريق ، زمينه هاي استعداد و علائق کودک را شناسايي نمود. به نظر مربيان تعليم و تربيت ، مشاوره و راهنمايي تحصيلي در دوره ابتدايي، بايد به طور سيستماتيک صورت گيرد و مشاهده سيستماتيکي از کودکان، به منظور تشخيص استعدادهايشان مي باشد . هدف عمده آموزش دوران ابتدايي ، پرورش استعدادها و قابليت هاي بالقوه کودکان مي باشد ؛ لذا اين آموزشها در تمام دنيا ، تحت عنوان آموزشهاي عمومي در نظر گرفته مي شوند . تفاوت آموزشهاي رسمي با آموزشهاي غير رسمي : آموزشهاي رسمي ، آموزشهايي هستند که داراي ساختار ، هدف ، برنامه ريزي ، روشهاي تدريس و ضوابط پذيرش مي باشند و فرق آموزش غير رسمي با آموزش رسمي ، در اين است که آموزش رسمي در داخل نظام آموزش و پرورش رسمي کشور صورت مي پذيرد. آموزش هاي غير رسمي، مانند آموزش فني و حرفه اي، آموزش بزرگسالان و آموزش ضمن خدمت، خارج از نظام آموزش رسمي مي باشند. ضوابط پذيرش در آموزش رسمي ، بسيار محکم و غير قابل تغيير مي باشد، براي مثال تا فرد موفق به اخذ ديپلمات گرفته مي شود. و قابليت هاي بالقوه کودکان مي باشد لذا اين آموزشها درتمام تداتيکي از کو نشود ، نمي تو اند به دانشگاه راه يابد. ولي ضوابط پذيرش در آموزش غير رسمي ، بسيار انعطاف پذيرند . در آموزش رسمي ، معلمان بايد داراي مدرک تحصيلي باشند ، يعني ضوابط خاص و از پيش تعيين شده اي براي معلمان اين دوره ها مشخص شده ، در حالي که در آموزش غير رسمي ، لزوماً معلمان داراي مدرک ثابت و مشخصي نيستند . آموزشهاي رسمي ، بيشتر جنبه نظري دارند ، در حالي که آموزشهاي غير رسمي ، بيشتر کوتاه مدت و مهارت محورند . آموزش هاي غير رسمي، سعي دارند ، کار آموزي و مهارت هاي عملي را در افراد ايجاد نمايند . تفاوت محيط پيش دبستاني و دبستان نيز ، به همين صورت است. محيط پيش دبستاني ، بايد شبيه به خانه باشد ، مربي کودک را در آغوش بگيرد و به او محبت بورزد ، اما در دبستان ، کلاسهايي با ساختار منظم وجود دارد، زيرا فعاليتهاي مدرسه بايد با نظم و انضباط انجام شوند . اهداف آموزش و پرورش ابتدايي اهداف آموزش و پرورش ابتدايي ، مبناي تعيين روشها ، محتوا، سازماندهي محتوا ، ارايه محتوا و ساير اجزاء تعليم و تربيت مي باشند. اهداف آموزش و پرورش ابتدايي 1-مهمترين هدف در دوره ابتدايي، پرورش استعدادهاي کودکان مي باشد. منظور از استعداد، توانايي و قابليتهاي بالقوه دانش آموزان است. استعدادها دو دسته عمومي و خاص مي باشند . استعدادهاي عمومي، بايد در همه افراد جامعه شکوفا شوند وگرنه، افراد قادر به مشارکت در فعاليتهاي گروهي و اجتماعي نيستند . براي مثال ، در اين زمينه مي توان به پرورش قواي تفهيم در کودکان اشاره کرد. در دوره ابتدايي ، بايد بين افراد تفاهم و توافق عمومي ايجاد شود ؛ چون اين امر سبب تقويت وجوه تشابه افراد مي گردد. استعدادهاي خاص، استعدادهايي هستند که در همه افراد به يک اندازه وجود ندارند و افراد ، از نظر استعدادهاي خاص متفاوت هستند. برخي از افراد در يک استعداد خاص از بقيه بالاترند و عده اي در استعداد خاص ديگري، مانند استعداد رياضي، موسيقي ، نقاشي برتر هستند. پرورش استعداهاي خاص ، در دوره دبيرستان صورت مي گيرد . هر چند که زمان بروز برخي از استعدادهاي خاص در اواخر سالهاي دبستان مي باشد، اما اکثر آن استعدادها از دوره راهنمايي به بعد شکوفا مي شوند و زمينه شکوفايي آنها در دوره دبيرستان فراهم مي شود . به عبارت ديگر دوره راهنمايي ، زمان تشخيص استعدادهاي خاص ، از طريق مشاهده منظم و پرسشنامه است ، ولي دوره متوسطه ، زمان پرورش استعدادهاي خاص مي باشد . پرورش استعدادهاي خاص ، در همه افراد صورت نمي گيرد ، نيازي به پرورش همگاني نيست و فقط بايد در برخي از افراد که داراي استعدادهاي خاص هستند ، تحقق يابد . اين استعدادها به آساني شکوفا نمي شوند و شناسايي و پرورش آنها ، به سهولت صورت نمي گيرد. استعدادهاي خاص ، باعث تقويت وجوه تمايز در افراد مي گردند، برعکس استعدادهاي عمومي که سبب تقويت وجوه تشابه در افراد مي شوند. 2-آشنا نمودن دانش آموزان با معارف ديني : در دوره ابتدايي ، بايد دانش آموزان را متناسب با هوش و توانايي هايشان با رموز خلقت ، زندگي پيامبران، ائمه معصومين و آيه هاي ساده قرآن آشنا نمود . در آموزش اين مسائل، بايد با ساده گويي و ارايه مثالهاي عيني، اقدامات لازم انجام گيرد. 3-تقويت حس نظم ، مسووليت پذيري و رعايت حقوق ديگران : در اين دوره، بايد نظم و انضباط ، حس مسووليت پذيري ، احترام به حقوق ديگران و کنترل خود را به کودک ياد داد تا خود مداري و خود محوري کودک ، به تدريج تعديل گردد . در اينجا بايد تناسب اصل سنديت و اقتدار نيز رعايت شود . 4-ايجاد بينش کافي نسبت به تمدن : در دوره ابتدايي ، بايد کودکان را با علومي چون تاريخ ، جغرافيا و اجتماعي آشنا نمود . هدف از آموزش چنين علومي در اين دوره ، اين است که کودکان با زمان و مکان پيرامون خود ارتباط برقرار کرده و نسبت به تمدن کشور خود ، احساس تعلق کنند . -آموزش اطلاعات بهداشتي ، ايمني ، قوانين و هنجارهاي اجتماعي : کودکان در اين دوره ، از نظر فکري قادر به درک قواعد هستند ، در نتيجه مي توان هنجارهاي اجتماعي، آموزشهاي بهداشتي و ايمني را به آنها ارايه نمود. مدرسه در دوران ابتدايي، از طريق آموزش هنجارها و ارزشهاي اجتماعي به کودکان، به آنها مي فهماند که لازمه زندگي اجتماعي ، رعايت حقوق ديگران است. درس تعليم و تربيت کودکان ملاکهاي گزينش مواد درسي در دوره ابتدايي-برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي ملاکهاي گزينش مواد درسي دوره ابتدايي چيست ؟ ما بر اساس چه ملاکهايي، مواد درسي از قبيل انشاء ، املاء ، رياضيات ، ادبيات ، علوم تجربي و ... را برمي گزينيم ؟ اولين ملاک گزينش مواد درسي ، اهداف تعليم و تربيت مي باشد. يکي از اهداف آموزش و پرورش ، شکوفايي استعدادهاي عمومي است . برنامه هاي درسي بايد با مراحل رشد کودک هماهنگ باشند . کودک در اين دوره، ويژگيهاي جسمي ، رواني ، عاطفي و فکري خاصي داشته و تفکر محسوسي دارد. مواد درسي دوره ابتدايي ، بايد با توجه به ميزان رشد جسمي ، ذهني، عاطفي و اجتماعي کودک برگزيده شود ، متناسب با مدت تحصيل وي باشد و به اندازه کافي انعطاف پذير باشد تا معلم بتواند در انتخاب روش و رعايت ويژگيهاي فردي دانش آموز ، فعاليت درستي انجام بدهد . معلم بايد در انتخاب مواد درسي ، دانش و مهارتها آزاد باشد تا بتواند ، ويژگيهاي فردي دانش آموزان را در نظر بگيرد . همانطور که در مباحث پيش گفته شد ، به طور کلي ، دو نوع تفاوت بين انسانها وجود دارد : تفاوتهاي درون فردي و بين فردي . انسانها داراي تواناييهاي يکساني نيستند. معلمان بايد با توجه به ويژگيهاي فردي (درون فردي) و متفاوت انسانها (بين فردي) ، از قبيل آموزش برنامه اي و يادگيري در حد تسلط ، به آموزش انفرادي روي بياورند. روشهاي آموزشي خاصي نبايد به معلمان تحميل گردد ؛ حتي به دانش آموزان نيز نبايد مواد درسي را تحميل کرد ، بلکه ما بايد آن جمله از مواد درسي را انتخاب کنيم که دانش آموز به آن علاقمند مي باشد . مواد درسي ، بايد با پيشرفت علوم و فنون هماهنگ باشد . بحران عميقي که در نظام آموزشي کنوني وجود دارد ، عدم هماهنگي محتواي درسي با اطلاعات ، دانش روز ، تکنولوژي و علوم و فنون است. مواد درسي بايد متناسب با نيازهاي کودک و جامعه بوده و جنبه کاربردي داشته باشد . پي بردن به نيازهاي دانش آموزان ، از طريق انجام نياز سنجي علمي و دقيق ، راهگشاي خوبي براي آموزش و پرورش است. تحقيقات نشان مي دهند که در تعليمات ابتدايي ، نيازهاي علمي به درستي رعايت نشده ، جنبه کاربردي ندارند و منجر به تحول عملي در شخصيت کودک نمي شوند. واگذاري آموزش به معلمان ، انتخاب محتواي درسي و روشهاي آموزشي، به سه طريق انجام مي شود : 1-انتخاب آزاد : معلم به طور کامل آزاد است که با توجه به نيازهاي خاص دانش آموزان ، مواد درسي را تعيين کند . 2-انتخاب مقيد : معلم از بين کتابهاي درسي تعيين شده ، تعدادي را انتخاب مي کند . 3-انتخاب محدود : سازمان تأليف کتب درسي ، کتابهايي را مي نويسد و معلم ناچار است که تمام محتواي کتاب را در طول سال به دانش آموزان ارايه دهد. تا سال ١٣٣٢ تأسيس نظام آموزشي نوين ايران - انتخاب آزاد، مطرح بوده و معلمان محتواي آموزشي را تعيين مي کردند ، پس از آن تا سال١٣٤٥ انتخاب مقيد مطرح شد ، ولي از سال ١٣٤٥ به بعد ،انتخاب محدود جايگزين شده است . به طور کلي ، در مرحله ابتدايي ، بايد تدريس کتاب ها کاهش يابد ، متمرکز بر فعاليتهاي دانش آموز باشد و دانش آموز فعالانه در آموزشها شرکت کند. تحقيقات نشان مي دهد که دوره ابتدايي ، بهترين سن يادگيري زبان خارجي است و دانش آموزان در اين سن ، زبان را با لهجه بهتري فرا مي گيرند. نظام هاي آموزشي رايج دنيا نظامهاي آموزشي رايج در دنيا به سه دسته متمرکز ، نيمه متمرکز و غير متمرکز تقسيم مي شوند : نظام آموزشي ايران از ابتدا متمرکز بوده، تمام اهداف و روشها در مرکز تعيين شده و به مناطق ديگر ابلاغ مي شود. برنامه ريزي درسي دوره ابتدايي يکي از ارکان مهم تعليم و تربيت ، برنامه ريزي درسي است . بدون برنامه ريزي ، در هيچ دوره اي نمي توان کاري را انجام داد . برنامه ريزي درسي در دوره ابتدايي ، به سه مرحله طراحي ، اجرا و ارزشيابي تقسيم مي شود 1-مرحله طراحي : معلم به طراحي دوره مي پردازد ، يعني چگونگي محتوا ، ارايه ، سازماندهي محتوا ، ارزشيابي ، روشهاي آن مشخص مي شوند طراحي، برنامه از پيش تعيين شده اي براي اجرا و ارايه تعليم و تربيت است. در طراحي، اهداف رفتاري ، روشهاي تدريس ، شرايط و فضاي يادگيري، گروههاي يادگيري ، منابع مادي و انساني ، وسايل کمک آموزشي، انواع ارزشيابي و نحوه ارزشيابي مشخص مي گردند . پس از مرحله اجرا ، به ارزشيابي مي پردازيم . گام اول در برنامه ريزي درسي ، تعيين هدف است . در برنامه ريزي درسي ، اهداف کلي بايد مشخص شوند ، از آنها به اهداف جزئي برسيم و اهداف جزئي را به اهداف رفتاري تبديل کنيم . منظور از اهداف رفتاري ، اهدافي است که منظور معلم را از آموزش ، به صورت رفتار قابل مشاهده و اندازه گيري مشخص مي کنند. به صورت دقيق ، آن نوع رفتاري است که از افراد ، در پايان درس انتظار داريم، يعني سطح توقع ما را از دانش آموز مشخص مي کنند . پس از تعيين اهداف ، مخاطب مورد توجه قرار مي گيرد. در مدرسه، مخاطب همان دانش آموزان ، علائق و نيازهاي آنها مي باشد . در اين جا بايد به ميزان رشد ذهني ، سطح تواناييها و سابقه خانوادگي آنها نيز توجه داشت. پس از تعيين اهداف و مخاطب ، بايد براي رسيدن به اهداف، محتواي خاصي را پيش بيني نمود و به سازماندهي محتوا پرداخت . ارتباط و ساز، ارزشيابي، روشهاي ارزشيابي مشخص مي شوماندهي برنامه درسي يا محتواي درسي ، به دو شکل ارتباط افقي و ارتباط عمودي يا منطقي است. منظور از ارتباط عمودي ، اين است که مواد درسي مرحله به مرحله، بطور سلسله مراتبي و گام به گام به دانش آموز آموزش داده شوند ، هر مرحله پيش نياز مرحله بعد ، و مرحله بعد نتيجه مرحله قبل باشد ، براي مثال، چنانچه جغرافياي پايه پنجم با جغرافياي پايه چهارم مرتبط باشد ، جغرافياي پايه چهارم نيز با جغرافياي پايه سوم در ارتباط است ، اين ارتباط را ارتباط عمودي يا منطقي مي نامند . به عبارت ديگر ، بايد بين مواد درسي پايه هاي مختلف تحصيلي ، ارتباط و انسجام منطقي وجود داشته باشد. منظور از ارتباط افقي ، اين است که بايد بين دروس مختلف يا پايه تحصيلي ارتباط منطقي وجود داشته و مواد درسي از هم گسيخته نباشند. به عنوان مثال ، بايد ارتباط منطقي بين دروس تاريخ ، جغرافيا ، ادبيات و رياضيات وجود داشته باشد و اين مواد درسي ، در ارتباط با يکديگر تدريس شوند. براي مثال مثالهايي که هنگام تدريس رياضيات ، مورد استفاده قرار مي گيرد، مي تواند مبتني بر تعليمات اجتماعي باشد . لازمه ارايه يک محتواي سازمان يافته و منسجم ، اين است که ما در سازماندهي محتواي درسي دوره ابتدايي ، نسبت به اين دو نوع ارتباط ارتباط افقي و عمودي - توجه کافي داشته باشيم . پس از تعيين محتوا ، وسيله مشخص مي شود . منظور از وسيله ، وسايل کمک آموزشي يا سخت افزار تکنولوژي آموزشي است که بايد هنگام آموزش مورد استفاده قرار گيرند . جايگاه نياز سنجي در اين سلسله مراتب کجاست ؟ آيا ابتدا بايد نياز سنجي شود و پس از آن ، تعيين هدف ، محتوا و ... صورت گيرد يا اينکه ابتدا هدفها و سپس نياز سنجي و ... را مشخص کنيم . اهداف تعليم و تربيت ، داراي منابعي هستند که يکي از آن منابع ، نياز سنجي است. اهداف ، بايد بر اساس نياز سنجي تعيين شوند . بنابراين ، ما بايد نيازهاي افراد را صورت دقيق شناسايي کرده و بر اساس آن نيازها ، اهداف تعليم و تربيت را مشخص کنيم. يکي از منابع تعيين نياز ، دانش آموزان هستند ، ولي از آنجا که در اين دوره، دانش آموزان نمي توانند نيازهاي خود را بيان کنند ، نقش والدين و معلم در تعيين نيازها بسيار مهم است. دانش آموزان در اين سن قادر به بيان نيازهاي آموزشي خود نمي باشند ، در نتيجه بايد نيازها را به طرق مختلف کشف نمود. براي مثال ، مي توان نظر متخصصان تعليم و تربيت، اولياء تعليم و تربيت، دست اندرکاران نظام آموزشي و معلمان را جويا شد يا از روش " پيک نيک دلفاي " استفاده نمود. در روش " پيک نيک "، از يک نمونه جامعه معلمان دوره ابتدايي ، نيازهاي آموزشي دانش آموزان را مي پرسيم ، بر اساس نيازهاي مشخص شده توسط معلمان ، پرسشنامه جديدي مي سازيم و از گروهي از افراد، مي خواهيم که نيازها را اولويت بندي نمايند . پس از مشخص کردن وسايل آموزشي ، بايد روشها را معين نمود، ارائه محتوا بايد به چه صورت باشند ؟ معلم بايد از يک روش آموزشي يا از انواع روشها استفاده کند ؟ بديهي است که معلم در آموزش خود ، بايد از روشهاي متنوعي استفاده نمايد ، زيرا يک روش خاص ، پاسخگوي تعليمات ابتدايي نيست. انتخاب روش بايد مبتني بر اهداف ، نيازها ، مخاطبين ، سن دانش آموزان و ميزان رشد ذهني آنها صورت گيرد . پس از طراحي و اجراي آموزش ، ارزشيابي صورت مي گيرد. ارزشيابي ، بايد بتواند تمامي اهداف را مورد سنجش قرار دهد ، نه اينکه فقط مبتني بر محفوظات دانش آموزان باشد . ارزشيابي ، بايد از تمام ابعاد شناختي شخصي انجام گيرد ، نه اينکه فقط محدود به سطح دانش شود، بلکه بايد قوه فهم ، تميز ، کار بستن ، تحليل ، ترکيب ، ارزشيابي و قضاوت دانش آموزان را نيز بسنجد . ارزشيابي بايد به طور مستمر صورت بگيرد ، نه فقط در پايان دوره آموزشي ! به طور کلي ، چهار نوع ارزشيابي تشخيصي ، تکويني ، تراکمي و پيگيري وجود دارد : ارزشيابي تشخيصي ، در ابتداي ورود دانش آموز به کلاس درس ، به خصوص در ابتداي سال تحصيلي ، صورت مي گيرد و بر مبناي اين ارزشيابي، مي توان ميزان معلومات و آمادگي دانش آموزان را براي کسب اطلاعات جديد ، مورد بررسي قرار داد . گام اول تدريس بر اساس اين ارزشيابي مشخص مي شود . ارزشيابي تکويني ، در طي جريان آموزش که معلم در حال آموزش و دانش آموز در حال يادگيري است ، صورت مي گيرد . هدف اين است که دانش آموز ، چه ميزان از مطالب درسي را ياد مي گيرد ؟ ارزشيابي تراکمي ، همان است که در اکثر مقاطع ، در پايان ثلث ، ترم يا سال انجام مي شود و متأسفانه نقايصي را به همراه دارد (در صورتي که محدود به اين ارزشيابي باشيم). منظور از ارزشيابي پيگيري ، اين است که پس از مدتي که از دوره آموزشي گذشت ، ما مطالب آن دوره و موضوعات درسي پايه قبلي را مورد ارزشيابي قرار مي دهيم و هدف اين است که بتوانيم ، ميزان تثبيت مطالب و يادگيريها را در ذهن دانش آموزان بسنجيم . درس تعليم و تربيت کودکان روشهاي تعليم در دوره دبستان (١)(2) در ادامه بحث ابعاد مختلف آموزش دبستاني ، به روشهاي تعليم در دوره دبستان مي پردازيم و قبل از شروع اين بخش ، چند مفهوم و شعار تربيتي بسيار مهم آموزش دبستاني را مطرح مي کنيم . ابتدا ، يادگيري از طريق عمل را توضيح مي دهيم که توسط " ديويي " مطرح شده است . يکي از جوانب مهم آموزش ابتدايي ، اين است که يادگيري بايد مبتني بر فعاليتهاي دانش آموز باشد . مشارکت فعال دانش آموز در امر يادگيري ، بسيار مهم است و دانش آموز به آن اندازه که فعال است ، ياد مي گيرد . ي جريان آموزش که معلم در حال ؟آموزش مشخص مي شود .ي صورت مي گيرد و بر مبناي اين ارزشيابي مي توان ميزان معلومات و آمادگي داشن آم يادگيريها تا حد امکان ، بايد از يادگيري لفظي و کتابي دور و به سمت يادگيري توأم با فعاليت دانش آموز سوق داده شود . دانش آموز بايد فعالانه در جريان يادگيري مشارکت کرده ، نتيجه کار خود را مشاهده کند و از اين طريق ، حس اعتماد به نفس و استقلال در وي به وجود آيد . شعار بعدي ، آموزش چگونه ياد گرفتن است که در آموزش ابتدايي ، بسيار مهم مي باشد . در دوره ابتدايي ، به جاي ارائه محتوا ، مي توان به دانش آموزان ياد داد که چگونه ياد بگيرند ؟ اگر دانش آموزان روشهاي يادگيري صحيح را بدانند ، خواهند توانست ، به طور مستقل ، و بدون علم ، يادگيري خود را ادامه دهند . در آموزش و پرورش نوين ، اين دو شعار بسيار مهم بوده و اشراف دانش آموز به فرايند يادگيري مهم است ، نه نتيجه کار ! روشهاي آموزشي دوره ابتدايي برخي از روشهاي آموزشي دوره ابتدايي ، با روشهاي آموزشي دوره هاي بعدي يکسان هستند . 1-روش سخنراني : در اين روش ، معلم مطالب درسي را به دانش آموزان انتقال مي دهد. وظيفه اصلي معلم ، انتقال معلومات و اطلاعات درسي به دانش آموزان است . وظيفه دانش آموزان ، گوش دادن ، نوشتن و يادداشت برداشتن است . در اين روش مي توان ، ذهن دانش آموز را به بانکي تشبيه نمود که بايد در آن پول اندوخته شود ، در اينجا نيز ، ذهن دانش آموز بايد مملو از معلومات گردد ، مطالب را در ذهن نگه دارد و هنگام امتحان يادآوري نمايد . روش سخنراني ، محاسن و معايبي دارد . در يک جلسه سخنراني ، مي توان مطالب زيادي را به دانش آموزان انتقال داد ، صرفه جويي در زمان و امکانات و نياز کم به وسايل و امکانات تکنولوژي آموزشي ، از محاسن اين روش مي باشد . با توجه به امکانات کم در برخي از مناطق ، معلم مي تواند با استفاده از اين روش ، حجم بسياري از اطلاعات را به افراد انتقال بدهد . 2-روش نمايشي : در اين روش ، معلم مهارت و کار خاصي را به طور عملي در برابر دانش آموزان انجام مي دهد و دانش آموز پس از مشاهده مراحل کار، سعي مي کنند ، کار را به همان ترتيب انجام بدهند. در اين روش، مشاهده و سپس تقليد از معلم ، بسيار مهم مي باشد . 3-روش ايفاي نقش : در اين روش ، معلم از دانش آموزان مي خواهد که يک قطعه نمايش يا تئاتر را اجرا کنند ، به گونه اي که در اين فرايند ، هر يک از فراگيران ، ايفاي نقش خاصي را به عهده بگيرند . از طريق اين روش ، مي توان بسياري از مهارتها ، از قبيل فن بيان ، ايجاد ارتباط و ابراز وجود را به دانش آموزان ياد داد . روش ايفاي نقش ، محاسن و معايبي دارد که به ترتيب زير مي باشد: اين روش ، موجب درمان افراد خجالتي مي گردد . البته بايد توجه نمود که در ابتدا، نقشهاي ساده را به آنها واگذار نمود . اين مسأله در مورد دانش آموزان بسيار فعال نيز ، کاربرد بسياري دارد ، زيرا آنها مي توانند ، فرايند ايفاي نقش را به خوبي دنبال کنند . عيب آن نيز اين است که نياز به امکانات بسياري دارد و در همه دروس قابل استفاده نيست . 4-روش اکتشافي يا يادگيري اکتشافي : در اين روش ، معلم کاري انجام نمي دهد ، بلکه دانش آموزان را در برابر مسائل مختلفي قرار مي دهد . دانش آموز بايد ابتدا مسأله را درک کرده و بداند که مسأله چيست ؟ سپس از طريق ارائه شواهد و اطلاعاتي در مورد آن مسأله ، فرضيات و راه حلهايي ارائه مي کند ، فرضيات را در معرض آزمايش قرار مي دهد ، بر اساس اين آزمايش ، اده نيست .ند ايفاء نقش را به خوبي دنبال کنند .ل کار ، سعي بهترين راه حل را پيدا مي کند و در آخر ، دست به استنتاج و تعميم مي زند. در يادگيري اکتشافي ، دانش آموز را در برابر اطلاعات و يادداشتهاي قبلي قرار نمي دهيم ، بلکه سعي مي شود که وي در جريان آموزش، مسائل متفاوتي را کشف نمايد و راه حلهايي را براي مسأله پيدا کند . زيرا اکتشاف، به معناي کشف معلومات ندانسته مي باشد . 5-روش پرسش و پاسخ : اين روش ، در اکثر مواقع مکمل روش سخنراني است و اکثر معلمان ، اين دو روش را با يکديگر تلفيق مي نمايند تا از طريق آن ، نقاط ضعف دانش آموز را برطرف نمايند. در اين روش ، معلم پرسشهايي را مطرح نموده و بر اساس پاسخهاي ارائه شده توسط فراگيران ، سوالات جديدي مطرح مي شود و در طي يک روال منطقي ، فراگيران را به سمت راه حل مسأله و مسائل مورد نظر هدايت مي نمايد . در اين روش ، دانش آموزان از طريق سوالات درست، حساب شده و سنجيده ، به سمت يافتن راه حلهاي درست سوق داده مي شوند . از اين طريق ، جنبه انفعالي روش سخنراني تا حدي از بين رفته و دانش آموز در جريان يادگيري ، مشارکت فعالي پيدا مي کند. استفاده از روشهاي سمعي – بصري استفاده از وسايل آموزشي از قبيل اوپک ، اورهد ، اسلايد ، ويديو ، تلويزيون و حتي ضبط صوت ، سبب تنوع کلاس درس مي شود ، در دوره دبستان، بايد به منظور ايجاد انگيزه بيشتر در يادگيري ، کاهش خستگي و کسالت دانش آموز و جذاب کردن محيط آموزشي ، حداکثر استفاده را از اين وسايل به عمل آورد . تفکر کودک در دوره دبستان ، عيني است . بنابراين ، هر چه مطالب عيني تر باشند ، دانش آموز آنها را بهتر درک مي کند. در اين دوره ، بهتر است که از تلفيق روشها استفاده نمود . براي مثال ، موردي را نمايش مي دهيم يا کودک اضافه کردن يک ماده شيميايي به ماده ديگر را مشاهده مي کند و ما در حين نمايش ، توضيح مي دهيم . در برخي از مواد درسي ، مثل تعليمات اجتماعي ، تلفيق روش نمايشي و روش سخنراني، مي تواند از ساير روشها موثرتر باشد . در بين روشهاي مذکور آزمايشي در دوره دبستان ، کدام روش موثر تر است؟ با توجه به دو شعار فعال بودن و مشارکت دانش آموزان در امر يادگيري و آموزش چگونه ياد گرفتن ، مي توان گفت که يادگيري اکتشافي، دقيقاً مبتني بر آن دو روش است ؛ البته يادگيري اکتشافي ، بايد در همه مراحل تدريس اعمال شود ، نه در کليه دروس در اين زمينه ، مي توان گفت که روشها مطلق نبوده ، بلکه در دوره ابتدايي، با توجه به امکانات ، ماده درسي ، سن کودک ، ويژگيهاي دانش آموز، فضاي آموزشي ، زمان و به طور کلي ، تمامي شرايط موثر در آموزش يادگيري اکتشافي ، بهترين روش مي باشد . هر چند که تنها روش نيست و گاهي اوقات ، معلم به ناچار بايد از روشهاي ديگر استفاده کند . در دوره ابتدايي ، نوع مسأله بايد بسيار آسان باشد تا دانش آموز از عهده حل آن برآيد . در صورتي که يادگيري اکتشافي منطبق با توانايي و ميزان رشد ذهني دانش آموز باشد ، تأثير بسياري بر يادگيري ها و تغيير رفتار دانش آموز دارد . روشهاي تعليم در دوره دبستان (2) در بحث گذشته، اهميت فعاليت دانش آموز در فعاليت هاي يادگيري را عنوان کرديم و گفتيم که هدف ما از آموزش ابتدايي ، بيشتر تفکر کودک است . تفکر دانش آموزان بايد پرورش داده شود ، نه اينکه فقط ذهن آنها را انباشته از مواد درسي کنيم . اطلاعات و معلومات ذهن دانش آموز بايد به شکل منسجمي به هم مرتبط باشند . از طريق ايجاد ارتباط بين معلومات، دانش آموزان به يادگيري درست دست پيدا مي کنند و آنها را در موارد عملي به کار مي گيرند . مشکل آموزش ابتدايي ، اين است که موضوعات به طور پراکنده تدريس مي شوند و در ذهن دانش آموز ، کل منسجمي را تشکيل نمي دهند . به اين ترتيب ، انتقال اين معلومات به محيط هاي خارج از مدرسه، به درستي صورت نمي گيرد . تعليم و تربيت، در عمل محقق نمي شود و دانش آموز نمي تواند به درستي، از معلومات در زندگي واقعي خود استفاده نمايد . در اين زمينه، بايد از روشي به نام روش " پيش سازمان دهنده " بهره جست در روش مذکور ، معلم قبل از ارائه موضوع درسي ( حالت جزئي دارد . ) اول کل را که مفهوم بسيار عامي است ، در کلاس ارائه مي دهد . اين مفهوم کلي، توجه دانش آموز را جلب مي کند ، مسير يادگيري دانش آموز را مشخص مي کند و در او تصوُر کلي ايجاد مي کند ، سپس معلم از کل به جزء حرکت مي کند و در نهايت ، به موضوع درسي مورد نظر مي رسد . به عنوان مثال، معلم علوم تجربي در اواخر دوره ابتدايي ، براي آموزش مفهوم جانوران دو زيستي ، به جاي اينکه به صورت مستقيم سراغ درس برود . اول پيش سازمان دهنده ارائه مي دهد . براي مثال مي گويد : بچه ها مي دانيد که موجودات به دو دسته تقسيم مي شوند : موجودات جاندار و موجودات بي جان . موجودات جاندار هم به گياهان و جانوران تقسيم مي شوند . جانوران به دسته هاي مختلفي از جلمه ، پستانداران ، خزندگان و پرندگان تقسيم مي شوند و از کل به جزء حرکت مي کنند . پيش سازمان دهنده ، يعني کل موجودات به دو قسمت و جانداران نيز به چند قسمت تقسيم مي شوند . هنگامي که از طريق يک مفهوم کلي ، دانش هايي به دانش آموز ارائه مي دهيم ، از پيش سازمان دهنده استفاده مي کنيم . ساخت شناختي و ارتباط آن با روش پيش سازمان دهنده منظور از ساخت شناختي ، مجموعه اطلاعات منسجم دانش آموز در يک موضوع درسي است . اگر معلم دوره ابتدايي ، در زمينه تدريس ، بتواند موضوعات جديد درسي را طوري ارائه بدهد که با داشته هاي قبلي دانش آموز ارتباط پيدا کنند ، ساخت شناختي بهتري تشکيل مي شود و يادگيري معنادار است . محاسن و معايب روش آموزش برنامه اي : مراحل روش آموزش برنامه اي روش آموزش برنامه اي ، توسط اسکنر ابداع شد . در اين روش ، محتواي درسي ( در سالهاي پاياني دوره ابتدايي و مقاطع بالاتر ) به صورت يک برنامه ، با توجه به موضوع ، به کامپيوتر داده مي شود و کامپيوتر ، موضوع درسي را طي مراحلي به دانش آموز ارائه مي دهد. محتواي دروس هم به قاب ها يا فريم هاز ارائه مي دهد .به موضوع به کامپيوتر داده مي شود و کامپيوتر مو قبلي دانش آموز ارتباط پيدا کنند .يي تقسيم مي شوند. کل محتواي درسي ، به قابهايي که به صورت منسجم و منطقي ، در برنامه رايانه قرار مي گيرد ، تقسيم مي شوند . محتواي هر قاب ، بسيار محدود است و در برگيرنده جزء بسيار کوچکي از اطلاعات کلي موضوع درسي است ؛ البته ممکن است که با عکس ها و نمودارهايي همراه باشد و علاقه کودک را جذب کند . رايانه بلافاصله از طريق پرسيدن سوالات چهار گزينه اي ، از دانش آموز مي خواهد که به سوالات پاسخ بدهد . اگر پاسخ هاي دانش آموز در حد قابل قبولي بود، رايانه او را اتوماتيک وار به مرحله بعد ( قاب بعد ) هدايت مي کند ، ولي چنانچه پاسخهاي دانش آموز درست نبود و نتوانست به معيارهاي قابل قبولي در پاسخ هاي چهار گزينه اي دست يابد ، دانش آموز به شاخه ها هدايت مي شود . شاخه ، از مسير اصلي قاب هايي که پشت سر هم قرار دارند ، خارج مي شود و به شاخه هاي مختلف مي رود . در شاخه توسط رايانه ، همان درس ساده با مثالهاي عيني بيشتر ، توضيح بيشتر به زبان ساده تر و در طول زمان بيشتري ، به دانش آموز ارائه مي شود . دانش آموز هم گوش مي کند و دوباره به همان سوالات چهار گزينه اي پاسخ مي دهد . اگر اين بار جواب درست بود ، رايانه باز هم به طور خودکار به مسير اصلي آموزش برمي گردد و دانش آموز قاب به قاب پيش مي رود تا از طريق قاب ها ، به موضوع کلي درس برسد . معلم، نقشي جز نظارت بر يادگيري ندارد و دانش آموز را در جريان آموزش ، ياري مي دهد . در اينجا ، سخنراني به صورت کامل از بين مي رود ، آموزش، فردي مي شود و مبتني بر سرعت يادگيري دانش آموز است . اگر ما بخواهيم ، ساخت شناختي فعلي دانش آموز را گسترش داده و يک ساخت شناختي جديدي در او ايجاد کنيم که در آن ، مطالب آموختني جديد با مطالب موجود در ذهن دانش آموز ، ارتباط درستي برقرار کند ، بايد معلومات را با توجه به سطح يادگيري دانش آموز ، ميزان يادگيري و تجارب گذشته ارائه کنيم ، به نحوي که با معلومات قبلي پيوند بخورد . ابتدا بايد ساخت شناختي دانش آموز را شناخت . اين کار ، جز از طريق استفاده از ارزشيابي تشخيصي ، يي دانش آموز را گسترش داده و يک ساخت شناختي جديدي در او ايجاد کنيم که درآن . رود تا به موضوع درس کلي از طرعني تشخيص ميزان معلومات دانش آموز در بدو ورود به کلاس درس و درجه آمادگي او ميسر نمي باشد. معلم از طريق پرسش هاي راجع به جلسات قبل همان درس ، ذهن دانش آموز را آماده و مطالب را به صورت مجدد مرور مي کند تا ذهن کودک براي کسب مطالب جديد آماده شود . معلم از طريق پرسيدن برخي از سوالات ، ذهن دانش آموز را به موضوع درسي معطوف مي کند ، ميزان تمرکز او را افزايش مي دهد ، او را براي درس آماده مي کند و سپس درس جديد را به طور منسجم ارائه مي دهد . معلم بين درس جديد و دروس قبلي، ارتباط ايجاد مي کند و از طريق ايجاد ارتباط و سازمان دهي ، ساخت شناختي جديدي در دانش آموز به وجود مي آورد . معيار تشکيل ساخت شناختي ، اين است که معلمان در هنگام تدريس، موضوعات درسي پراکنده اي ارائه ندهند . ما بايد تفکر دانش آموز را پرورش دهيم و نحوه صحيح فکر کردن ، انديشيدن و پردازش اطلاعات را در آنها ايجاد نماييم . وقتي اطلاعات به ذهن دانش آموز وارد مي شود ، بايد توان پردازش اطلاعات را داشته باشد ، آنها را به اشکال مختلف با هم تلفيق کند و اشکال جديدي به آنها بدهد. او بايد اجزاء موضوع درسي را به شکل جديدي با هم تلفيق نمايد . تمامي اين موارد ، موجب پردازش اطلاعات ارائه شده معلم ، در ذهن دانش آموز خواهد شد. درس تعليم و تربيت کودکان پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي (١)(2)-اهميت خلاقيت و روش هاي عملي پرورش آن (١) تفکر اجمالي به تدريج در دوره ابتدايي و در سنين نه الي ده سالگي به بعد شکل مي گيرد که حد واسط تفکر محسوس و حسي ( قبل از نه و ده سالگي ) و تفکر انتزاعي ( دوره نوجواني ) است . تفکر اجمالي ، هنگامي در کودک شکل مي گيرد که کودک ابتدايي، حول چهار مفهوم اساسي بينديشد . اين چهار مفهوم ، پايه و اساس يادگيري مفايهم بعدي در دوره ابتدايي و پس از آن است . مهمترين بعد آموزش ابتدايي ، پرورش چهار مفهوم است . اين چهار مفهوم ، به فکر کودک نظم مي دهد . هر امري ، در رشد کودک مسبوق به سابق است، يعني به تدريج در کودک شکل مي گيرد . براي مثال ، مفهوم عدد به تدريج در ذهن کودک شکل مي گيرد . يکي از وظايف مربيان دوره پيش دبستاني، فراهم کردن زمينه هاي تشکيل مفهوم عدد در دانش آموز است. دسته بندي و طبقه بندي ، زمينه ساز تشکيل عدد در دوره پيش دبستاني است. رديف کردن آنها به ترتيب ، تشخيص پديده ها به وسيله رنگ ؛ حتي رنگ، اندازه و جنس آنها نيز بر اساس اين ابعاد طبقه بندي و زمينه ساز مفهوم عدد مي شود . کودک تشخيص مي دهد ، به تدريج اعداد را ياد مي گيرد ، بازگو مي کند و بازگويي اعداد ، لزوماً به معناي اين نيست که آنها را ياد گرفته ، بلکه همين طور لفظي عنوان مي کند . در دوره پيش دبستاني و اوايل دوره دبستان ، عدد صورت سمبليک ، ذهني و نمودار ذهني به خود نگرفته و هنوز به پديده هاي محسوس و ملموس ، عيني و منظم نسبت است . وظيفه دوره ابتدايي اين است که در سالهاي پاياني، به تدريج به مفهوم عدد حالت ذهني ، سمبليک و نمادين بدهد و اين کار از طريق چهار عامل اصلي جمع ، تفريق ، ضرب و تقسيم انجام مي شود. جمع ، تفريق در مراحل اول آموزش ابتدايي انجام مي شود ، زيرا عدد حالت عيني دارد ، اما وقتي بچه اعمال ضرب و تقسيم را شروع مي کند ، عدد به تدريج از حالت عيني به صورت ذهني تبديل مي شود. برخي از روانشناسان معتقدند که هر سال ، کودک يک عدد را ياد مي گيرد، اما عده ديگري معتقدند که کودک از شش سالگي به بعد ، عدد را ياد مي گيرد. پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي (2) ما پيرامون موضوع پرورش مفاهيم اساسي در دوره ابتدايي ، به پرورش مفهوم مهمي به نام " مکان " مي پردازيم . مفهوم مکان عيني تا حدي در کودک پيش دبستاني شکل گرفته است . براي مثال ، جهت هاي بالا، پايين، چپ و راست ، حرکت انسان ها و خودش را تشخيص مي دهد و فاصله و جاي اشياء را ديده است. در دوره ابتدايي ، مکان عيني و ملموس و فضاي عيني مدنظر است . مهمترين درس براي پرورش مفهوم مکان ، درس جغرافيا است . ما در درس جغرافيا ، به تعليم اصطلاحات، موقعيت يابي يا تعيين محل و تبيين پديده ها اشاره مي کنيم . تعليم اصطلاحات ، کار ساده اي است تصاويري را نشان داده ، آنها را توضيح مي دهيم و کودک را با واژه ها آشنا مي کنيم . تعيين محل، بسيار مهم است . در حقيقت ، ما به کودک ياد مي دهيم که مکان اشياء را پيدا بکند و اشياء و پديده ها را در ظرف مکاني قرار بدهد . هر وقت که کودک توانست ، اشياء و پديده ها را در ظرف مکاني خود قرار بدهد ، مفهوم مکان در او شکل گرفته است . مشکل عمده ما در دوره ابتدايي ، اين است که کودک را از فضاي عيني و محسوس به مکان دور ببريم . اين وظيفه ، به عهده معلم است و عدم انجام آن ، سبب ايجاد مشکلاتي مي شود . از هندسه نيز مي توان براي تدريس مفهوم مکان استفاده کرد؛ منتها مکان در هندسه ، به صورت انتزاعي ، مجرد و متجانس مطرح است ، اما در دوره ابتدايي ، بيشتر به مکان عيني پرداخته مي شود. در اواخر دوره ابتدايي ، مفهوم " محيط " مطرح مي شود . مفهوم محيط، گسترده تر از مفهوم مکان است ، در دوره راهنمايي به کودک آموزش داده مي شود . مفهوم محيط ، انتزاعي و شامل يک تصور کلي تر است . کودک ابتدايي ، هنوز توانايي استدلال استقرايي را ندارد. استدلال استقرايي ، بدين معناست که کودک اجزاء و پديده هاي مختلف را ببيند ، از مشاهده آنها ، تعميم و قانون بدهد و از ديدن امور جزئي ، يک اصل و تصور کلي راجع به پديده ها در ذهنش شکل بگيرد . اين استدلال، استقرايي و از جزء به کل رفتن است . انجام استدلال استقرايي با توانايي درک کودک دبستاني ، هماهنگ نيست. استدلال استقرايي ، در دوره راهنمايي تحصيلي آموزش داده مي شود و نبايد از کودک انتظار داشته باشيم که دست به استدلال استقرايي بزند . مفهوم زمان : مفهوم زمان ، به تدريج در ذهن کودک شکل مي گيرد و شکل گيري آن ، کندتر انجام مي شود . کودک پيش دبستاني ، مفهومي شدن و تحول زماني مفهوم را نمي داند ، گذشته را از حال نمي شناسد ، از طولاني شدن مدت انجام کارها مفهوم درستي در ذهن ندارد و اختلاط زماني دارد. وظيفه مربي ، اين است که از طريق نشان دادن مراحل کار ، اختلاط زماني را از بين ببرد . مفهوم زمان ، با درک زماني و ايجاد توالي حوادث در کودک شکل گرفته است و در سن نه و ده سالگي ، در ذهن او تثبيت مي شود . چنانچه آموزش پيش دبستاني به درستي انجام شود ، کودک مفهوم عليت رواني را درک مي کند . عليت رواني ، يعني اينکه کودک مي تواند علت انجام عمل را درک کند . مفهوم عليت کودک در دوره دبستاني ، عليت علمي نيز را درک مي کند . عليت علمي ، به معناي درک روابط بين پديده ها و اشياء است . تمام پديده ها و تحولات فکري در ذهن کودک ، مسبوق به گذشته است و هيچ مفهومي به طور ناگهاني ، در ذهن کودک شکل نمي گيرد . اگر آموزش ها به درستي انجام شود ، در سنين نه و ده سالگي ، مفهوم عليت در ذهن کودک تثبيت مي شود . اگر آموزش ابتدايي به طور صحيحي انجام شود ، در پايان را نشان دذده ،ن محل و تبيين پديده ها اشاره مي کنيم .شياء را ديده است . اين دوره ، کودک تمام مفاهيم را به درستي درک مي کند و حداقل ، تصوري از اين مفاهيم در ذهن او شکل مي گيرد . يکي از اصول تعليم و تربيت دوره ابتدايي ، اين است که تا حد امکان، مسائل عيني و محسوس به کودکان ارائه شود . مفهوم زمان را با نشان دادن توالي انجام کارها مي توان از طريق مثال ها و نمايش فيلم به کودکان نشان داد . اين چهار مفهوم ، پايه و اساس تفکر منطقي کودک در مقاطع بعدي است. به منظور تقويت تفکر پژوهشگري و منطقي در کودک ، بايد به پرورش چهار مفهوم عدد ، مکان ، زمان و عينيت توجه کرد و اين امر ، بايد در دوره ابتدايي صورت بگيرد . آموزش ابتدايي ، فقط در پرورش اين چهار مفهوم خلاصه نمي شود؛ بلکه داراي ابعاد ديگري مثل پرورش ذوق و زيبايي است که از طريق ادبيات و هنر ايجاد مي شود . در اين دوره ، پرورش شخصيت نيز مطرح است. بنابراين، مفاهيم فوق يکي از ابعاد مهم آموزش ابتدايي هستند ومطرح استره ، وم خلاصه نمي شود . ابعاد ديگري نيز مانند تربيت اخلاقي وجود دارد . در تربيت پيش دبستاني ، تربيت مبتني بر عادت است و ما عادات نيکو و پسنديده را ايجاد مي کنيم . در آموزش ابتدايي ، پرورش عادت از طريق قواعد امکان پذير است . کودک ابتدايي بر خلاف مرحله قبل ، قادر به درک مفهوم قاعده از طريق بازي هاست و اخلاق را مي توان از طريق قواعد به او ياد داد . بنابراين ، تربيت اخلاقي دوره دبستان ، تربيت مبتني بر قاعده و قانون است. اهميت خلاقيت و روش هاي عملي پرورش آن (١) در ادامه بحث ابعاد مختلف تحصيلات در مقطع ابتدايي ، به اهميت خلاقيت و روش عملي پرورش آن مي پردازيم . پيش فرضهاي موجود در زمينه تعليم و تربيت در مورد خلاقيت ، عبارتند از: 1-همه انسانها داراي درجات مختلفي از خلاقيت هستند. محيطهاي آموزشي بايد جهت پرورش خلاقيت ، فرصتهاي مختلفي را براي کودکان فراهم نمايند . 2-خلاقيت ذاتي و اکتسابي است و مي توان آن را پرورش داد . با بکار گيري روش هاي درست پرورش خلاقيت ، دانش آموزان در سطوح مختلف ، هنر، علم ، خلاقيت و ... را ياد مي گيرند . 3-مبناي پرورش قوه خلاقيت ، تخيلات مي باشد . برخي از مربيان ، تخيلي بودن دانش آموزان را امر مضري مي دانند . در صورتي که تأثير بسزايي در امر خلاقيت مي گذارد. خلاقيت خلاقيت به معناي خلق و آفرينش انديشه ها ، ايده ها ، افکار نو و بديع، متفاوت نگريستن به امور ، عبور از مرز دانسته هاي محدود به حيطه نادانسته هاي نامحدود ، کشف و ابداع راه حل هاي جديد براي يک مسأله است. خلاقيت ، تشخيص و بيان مسأله و ارائه راه حلهاي جديد براي آن است . ويژگيهاي دانش آموزان خلاق ، عبارتند از : 1-دوري از عرف و عادات معمول جامعه و روي آوري به راههاي ديگر . 2-آنها از ابراز وجود و عقيده مخالف با ديگران يا نرمهاي جامعه هراسي ندارند. 3-از تحقير و تمسخر ديگران در برابر ايده هاي خود ، ترس ندارند . 4-علاقمند به ابراز عقيده و خلق ايده هاي نو هستند . 5-روح پرسشگر و کنجکاوي دارند . 6-به راههاي پذيرفته شده و مقبول اکتفا نمي کنند . 7-داراي هوش سرشاري مي باشند ، چون يکي از ضروريات خلاقيت، هوش است ، ولي افراد با هوش ، لزوماً خلاق نيستند . 8-تابع و دنباله روي ديگران نيستند و به طور مستقل عمل مي کنند . هوش افراد نابغه ، بالاتر از 140 است در حالي که بر اساس تحقيقات انجام شده ، افراد خلاق ، بهره هوشي بين ٩٧ و ١٢٦ دارند . لزوماً همه خلاق ها، نابغه و سرشار از هوش نيستند . انواع تفکر تفکر را مي توان به دو دسته همگرا و واگرا تقسيم نمود تفکر واگرا به معناي ارائه راه حلهاي جديد در حل مسأله است . در تفکر واگرا ، خلاقيت مطرح است . تفکر همگرا به معناي ارائه راه حلهاي قديمي در برابر يک مسأله است. تفکر همگرا همان تفکر منطقي است . تفکر همگرا و واگرا با يکديگر متفاوتند . جهت تفکر همگرا به سمت عرف و عادات جامعه ، راهها و افکار پذيرفته شده است ، ولي تفکر واگرا از عرف و عادات دور مي شود و سنت شکن است . در تفکر همگرا ، امور، مربوط به هم در نظر گرفته و امور نامربوط کنار گذاشته مي شوند ، ولي در تفکر واگرا، بين امور نامربوط ارتباط برقرار مي شود . فردي که داراي تفکر خلاق است ، سعي مي کند ، عناصر و اجزاء نامربوط را به هم متصل کند . در تفکر همگرا ، امکان اشتباه نيست و فرد سعي دارد ، از اشتباه پرهيز نمايد . در تفکر واگرا و خلاق ، به فرد فرصت اشتباه داده مي شود . براي تفکر منطقي و همگرا ، جهت مشخص است ، اما مسير خاصي در تفکر وجود ندارد و مقصد مشخص نيست . در سيستم آموزشي ، اين دو نوع تفکر را مي توان به صورت موازي و از طريق فعاليتهاي مختلف ، پرورش داد و لزوماً ، يکي بر ديگري مقدم نيست. معلم مي تواند در يک درس ، تفکر همگرا و منطقي را مطرح کند و در دروس، شرايط و فرصتهاي يادگيري ديگر ، از تفکر واگرا استفاده نمايد و به دنبال تقدم و تأخر نباشد. درس تعليم و تربيت کودکان اهميت خلاقيت و روشهاي عملي پرورش آن (٢)-دروني کردن ارزشها در ادامه بحث مربوط به خلاقيت ، به روشهاي عملي پرورش خلاقيت در مرحله ابتدايي مي پردزايم و نظريات دانشمندان معروف را در مورد عوامل موثر بر آن توضيح مي دهيم . ما در اينجا روش " بارش مغزي " يا " طوفان مغزي " و روش بديعه پردازي گاردون را توضيح مي دهيم. روشهاي عملي پرورش خلاقيت روشهاي عملي پرورش خلاقيت عبارتند از : 1-داستانگويي و قصه نويسي : از کودکان بخواهيد که داستان ، شرح حال يا انشاء بنويسند. 2-شرح حال نويسي و انشاء نويسي . 3-امور هنري از قبيل نقاشي : براي مثال ، کودک مي تواند نقاشي آزاد بکشد و تخيلاتش را روي کاغذ بياورد . 4-بيان شرح حال و زندگي بزرگان : براي مثال ، ما مي توانيم طي فيلمي، نحوه خلاقيت افراد و مشکلات آنها را به نمايش در آوريم 5-استفاده از روشهاي تدريس متنوع : در تدريس موارد مختلف ، هيچ گاه نبايد از روش و الگوي واحدي استفاده نمود ، افکار قالبي را در کودکان ايجاد نکنيد و پرسش و پاسخها بايد در کلاس درس ، آزاد باشند ، نه قالبي و محدود . 6-ايجاد فرصت براي يادگيري اکتشافي : به کودکان اجازه دهيد که اطلاعات معلم را به طور شخصي کشف نمايد . 7-تشويق دستاوردهاي خلاق کودکان : در صورت نشان دادن کاردستي، داستان و خلاقيت ، حتماً کودک را تشويق نماييد و اجازه انتقاد سازنده و فرصت رد نظريات علمي را به او بدهيد . در زمينه پرورش خلاقيت ، مي توان گفت : معلم خوب کسي است که به دانش آموزان فرصت رد نظريات و قوانين علمي پذيرفته شده را بدهد . عوامل خلاقيت در بحث خلاقيت ، سه عامل مهم مطرح است که عبارتند از : -معلم : معلم بايد به رشته خود مسلط باشد ، عشق به معلمي و علاقه به رشته تحصيلي نيز در اين زمينه بسيار مهم مي باشد 2-دانش آموز : توانايي ، علائق و سبک يادگيري دانش آموز ، بسيار اساسي است . بايد به دانش آموز آموخت که به سبک يادگيري مختص به خود آگاه باشد. 3-برنامه درسي : برنامه درسي و ساختار رشته نيز مهم هستند . منظور از ساختار رشته ، اين است که به افراد نشان بدهيم ، آن رشته انسجام خاصي دارد ، محتواي رشته و روش شناسي رشته را ارائه بدهيم ، از دانش آموزان بخواهيم که خلاء موجود در رشته را کشف کرده و از اين طريق، تخيل آنها را بر انگيزيم . روشهاي پرورش خلاقيت روشهاي پرورش خلاقيت ، روش بارش مغزي و روش بديعه پردازي هستند. با توجه به محدوديت زماني در آموزش و پرورش ايران ، مسأله مهم اين است که معلم بايد چه زمينه هايي را به منظور پرورش خلاقيت کودک فراهم نمايد ؟ در سيستم آموزشي ، بايد دست معلم به اندازه کافي باز گذاشته شود، ساختار نظام آموزشي نبايد معلم را محدود به ارائه درس نمايد ، بايد امکانات مناسبي به منظور پرورش خلاقيتهاي کودکان ارايه داده شود و معلم اجازه مانور داشته باشد تا به منظور پرورش خلاقيت ، از حداقل زمان ، حداکثر استفاده را ببرد . در اين زمينه ، فعاليتهاي فوق برنامه از اهميت بسزايي برخوردار مي باشند . عوامل مذکور ( معلم ، دانش آموز و برنام درسي ) بايد با يکديگر ارتباط داشته باشند ؛ چون تعامل بين آنها موجب خلاقيت کودکان مي شود. روش " بارش مغزي " ، يعني اينکه معلم سوالي را مطرح مي کند و به دانش آموزان اجازه مي دهد تا کليه نظراتي را که به ذهنشان مي آيد ، بيان کنند ( خوب يا بد ) . نظرات آنها به هيچ وجه مورد ارزيابي قرار نمي گيرد . در نهايت ، پاسخهاي آنها که روي برگه A4 نوشته شده ، جمع آوري مي گردد، معلم با مقايسه تمام راه حلها ، بهترين پاسخ را بر مي گزينند و از اين طريق، ذهن به سمت سيال شدن سوق داده مي شود . روش " بديعه پردازي " ، بيشتر در دوره ابتدايي به کار مي رود و منظور از آن، برقراري ارتباط و پيوند بين امور به ظاهر نامربوط مي باشد . روشهاي مورد کاربرد در بديعه پردازي عبارتند از : 1-روش قياسي شخصي : معلم دانش آموز را ترغيب مي کند تا خود را به جاي چيزي بگذارد که هيچ ارتباطي به او ندارد و خود را توصيف نمايد . به طور مثال، يک شيميدان مي تواند ، خود را به جاي مولکولهاي اتم بگذارد. 2-روش قياس مستقيم : معلم از دانش آموز مي خواهد که دو امر کاملاً نامربوط را با يکديگر مقايسه نمايد . براي مثال ، از کودک مي پرسد که پوست بچه گربه نرم تر است يا يک زمزمه ؟ در واقع ، اين سوال به اين معناست که آن دو مسأله چقدر با هم متفاوتند . 3-تعارض متراکم : در اينجا يک پديده يا امر واحدي را با دو واژه کاملاً متعارض، مانند دوست – دشمن ، زندگي بخش – کشنده .توصيف مي کنيم . در اينجا مي توان از دو موضوع که به هم نمي خورند و شايد خنده دار نيز باشند ، استفاده نمود . مي توان يک امر واحد را در دو چارچوب فکري کاملاً متفاوت قرار داد . هر چه تفکيک اين دو مسأله از هم جذابتر باشند ، موجب انعطاف پذيري ذهني بيشتر ، تعميق مفاهيم و درک پديده ها در دانش آموز مي گردند . دروني کردن ارزشها در ادامه بحث ابعاد آموزش دوره ابتدايي ، به دروني کردن ارزشها در دوره دبستان مي پردازيم . اگر ارزشها دروني شده بودند ، ما شاهد بد رفتاري کودکان نسبت به ديگران نبوديم . در آموزش ابتدايي ، مي توان به اين مسأله تأکيد بسزايي داشت ، هر چند که اين عمل در مقاطع بعدي ، با عمق بيشتري ادامه پيدا مي کند . ارزشها ، موارد خواستني و مطلوبي هستند . به همين دليل ، مبناي رفتار و عملکرد انسانها قرار مي گيرند . نظريات مختلفي در مورد منشأ ارزشها وجود دارد . برخي از افراد ، ارزشها را فطري مي دانند و نقش آموزش تنها بروز خصلت ها مي باشد ، برخي ديگر ، ارزشها را برخاسته از شرايط و موقعيت ها مي دانند . در نظريه اجتماعي ، ارزشها حاصل يادگيري اجتماعي هستند. انواع ارزشها عبارتند از : 1-ارزشهاي ذهني : ارزشهايي که در نظر يکي با ارزش هستند ، ولي براي ديگري ارزش محسوب نمي شود . 2-ارزشهاي عيني : مستقل از ذهن ما بوده و در عالم واقعي و عيني هستند . بنابراين ، در همه جا ارزش محسوب مي شوند . 3-ارزشهاي رابطه اي : اين ارزشها ، معطوف به رابطه بين ذهن درک کنند. ارزش و شيئ ارزشمند هستند. به عبارت ديگر ، ارزشهاي رابطه اي، توانمندي ذهني افراد در درک ارزش اشياء ارزشمند مي باشد. 4-ارزشهاي مشروط : اين ارزش ها آسايش شخصي و خاطرات هستند. 5-ارزشهاي مطلق : ارزشهايي هستند که پايه و اساس فرهنگ و تمدن يک جامعه را تشکيل مي دهند ، مثل ارزش ايثار ، حقيقت جويي و علم ! روشهاي عملي دروني کردن ارزشها در مقطع ابتدايي ، عبارتند از : 1-روش اسوه اي يا عملي : رفتار معلم يا والدين ، بايد نشاندهنده ارزشها در آنها باشد . آنها مي توانند حامل ارزشهايي باشند که تبليغ مي کنند . 2-روشهاي مستقيم : در اين روش ، ما به طور مستقيم ارزشها را بيان مي کنيم ، براي مثال ، صداقت و حفظ امانت ارزش هستند 3-روش غير مستقيم : در اين روش ، ما ارزشها را در قالب قصه ، شعر، داستان و نمايش به کودکان آموزش مي دهيم . تحليل گران و فلاسفه معتقدند که به علت اينکه کودکان دوره ابتدايي ، قادر به درک ارزشها به صورت اصول انتزاعي نيستند ، بهتر است که ارزشها در اين دوره ، به صورت غير مستقيم آموزش داده شوند . 4-روش پيشگيري : از ابتدا بايد سعي کرد که ضد ارزشهايي مثل دروغگويي، در کودکان عادت نشود . ما بايد قبل از تثبيت عادات ضد ارزشي در رفتار فرد ، مانع آنها شويم . ارزشهاي عمومي را مي توان در دوره دبستان دروني کرد . در دوره دبستان، ارزشهاي عمومي بايد به زباني ساده و قابل فهم براي کودک ، بيان و دروني شوند ، نه اينکه تحميل شده باشند دانش آموز بايد آزاد باشد تا رفتارش را مبتني بر ارزشها نمايد . ارزشها آنقدر والا هستند که دليلي براي تحميل آنها وجود ندارد . والدين در بيان نيز بايد به صورت جدي ، از تحميل بهترين ارزش خودداري کنند و به دانش آموزان حق انتخاب بدهند . قرار دادن کودک در معرض تجارب مفيد و مناسب ، سازماندهي درست تجارب و قرار دادن دانش آموزان در وضعيت مطلوب ، از جمله عوامل موثر در انتقال ارزشهايي هستند که مورد علاقه کودک نمي باشد . 5- روش تفهيم و تحليل به جاي امتناع : بايد به کودک اجازه داد تا با استفاده از تحليل ارزشها و کشف روابط ، به آنها پي برده و آنها را درک کند. درس تعليم و تربيت کودکان نقش خانواده در تعليم و تربيت کودکان-بهداشت رواني در کودکان دبستاني ما در ادامه بحث تعليم و تربيت کودکان ، به نقش خانواده در تعليم و تربيت کودکان ابتدايي مي پردازيم. يکي از نکات بسيار مهم در خانواده ، ارتباط است ، يعني والدين بايد به روش هاي صحيح برقراري ارتباط با کودکان ، آگاهي داشته باشند . به منظور برقراري ارتباط صحيح ، والدين بايد به نکان زير توجه نمايند : 1-با فرزندان خود ارتباط برقرار کرده ، فرصت ابراز عقايد را به او بدهند ، به نيازهاي وي پي ببرند ، انتظارات آنها از کودک ، فرصت برقراري ارتباط به کودک ، زمينه اطمينان به والدين و مراجعه به آنها ، هنگام ايجاد مشکل و فراهم کنند . پدر قبل از پدر بودن ، بايد با فرزندش دوست باشد ، علاوه بر اين ، او بايد قادر به اداره اين دوستي باشد تا مانع لوس شدن کودک گردد . به قول يکي از دانشمندان : " هر جا مشکلي در جامعه بود ، به حتم پاي آموزش و پرورش وسط است " يا به قول اريکسون : " فرزندان لوس معضل جامعه اند". 2-ايجاد فضاي آرامش بخش در خانواده : چنانچه والدين در صدد موفقيت تحصيلي و سلامت شخصيت کودکان باشند ، بايد محيط خانواده را از هر گونه درگيري و تنش دور سازند . 3-ايفاي نقش موثر در زمينه تکليف خانه : والدين نقش بسيار مهمي در تکليف خانه يا مشق شب کودک ايفا مي کنند . بسياري از بچه ها در انجام تکاليف خود اهمال مي ورزند . والدين بايد به صورت قطع با اين امر برخورد کنند و از فرزند خود بخواهند که در فرصت مناسب و مطلوب ، به انجام تکاليف خود بپردازند ، در غير اينصورت ، بايد از روش محروميت استفاده کنند، يعني وي را از بازي مورد علاقه يا تلويزيون محروم کنند. 4-تکريم شخصيت کودکان : ما بايد به بچه ها احترام بگذاريم و آنها را با الفاظ بد خطاب نکنيم . 5-تعامل با مربيان در مدرسه : والدين بايد در تعامل متقابل با مربيان باشند و از مشکلات فرزندشان در مدرسه مطلع شوند . 6-کمک به کودک در تعيين هدف و برنامه ريزي : فعاليتهاي کودک در طول هفته ، بايد تقسيم بندي شود و زمان خاصي براي تفريح ، تماشاي تلويزيون و انجام تکاليف در نظر گرفته شود . روش برنامه ريزي به منظور انجام برنامه هاي روزمره و تکاليف ، بايد به کودکان آموزش داده شود تا آنها بتوانند ، فن مهار زمان را بياموزند . 7-تشويق کنجکاوي و خلاقيت کودکان : به صورت جدي بايد از تحقير کودک خودداري کرد و هنگام کنجکاوي ، بايد به او فرصت سوال کردن داده شود. کودک نبايد به جواب هاي ما دست يابد تا خود به تفکر و انديشيدن بپردازد. خلاقيت کودک ، بايد پرورش داده شود ، نه اينکه او به اطاعت محض ملزم باشد. کودک نبايد به اطاعت کورکورانه عادت کند ؛ البته الگو برداري با دنباله روي فرق مي کند . منظور از الگو برداري ، اين است که کودک رفتار والدين را در مسأله اي چون نظم ، تقليد مي نمايد ، خود نيز به موقع کارهايش را با برنامه ريزي دقيق و منظم انجام مي دهد و از نظم پدر ، الگو برداري مي کند. در ارتباط با دنباله روي ، عده اي معتقدند : بچه ها بايد مثل خودشان فکر کنند و کودک بايد به صورت دقيق ، عقايد آنها را در مورد مسائل اجتماعي، تقليد کند ؛ البته اين امر ، مانع رشد و پرورش آزاد کودک مي باشد ، زيرا کودک بايد به صورت مستقل ، به نظرات اجتماعي دست يابد . 8-انتظار پيشرفت از کودکان : کودک بايد بداند که والدين در همه زمينه ها از او انتظار پيشرفت دارند . 9-کاهش ترس از شکست در کودک : ما نبايد از کودکان انتظار نمره ٢٠ داشته باشيم ، زيرا اين امر ، ترس از شکست را در کودک ايجاد مي کند و اضطراب از امتحان را به دنبال خواهد داشت . 10-اعمال صحيح تشويق و تنبيه کودکان : ما بايد به صورت جدي ، از تنبيه بدني خودداري کرده ، به کارهاي درست کودک پاداش داده ، هنگام انجام اعمال نادرست ، از روش محروم کردن از خواسته ها و امتيازات استفاده کنيم ، زيرا تنبيه صحيح ، نبايد موجب تحقير کودک شود ، والدين نبايد در طولاني مدت با کودک قهر داشته باشند و آشتي بايد توسط يکي از والدين برقرار شود ، زيرا قهر طولاني و عدم توجه به کودک ، موجب احساس نا امني در کودک مي گردد و به بهداشت رواني وي لطمه وارد مي کند . در مواقعي که والدين شاغل هستند و فرصت کافي براي برقراري ارتباط با کودک و درک او را ندارند ، بايد با مربيان مدرسه به صورت مداوم تعامل داشته باشند تا از طريق اين انجمن ، آموزشهاي بسيار مفيدي از جمله آموزش در زمينه تربيت کودک و نحوه برقراري ارتباط صحيح با وي ، به اولياء ارايه داده شود امروزه اکثر مدارس ، از روانشناسان به منظور آشنايي والدين با روشهاي نوين تعليم و تربيت استفاده مي کنند . در دنياي مدرن ، درگيري والدين در کارهاي مختلف ، زياد است و معلمها وقت کافي براي تربيت فرزند را ندارند . ما نبايد به مدت زمان دقت کنيم ، بلکه بايد به کيفيت توجه شود . والدين مي توانند ، در عين حضور کم در حد يکي دو ساعت ، به درستي از زمان استفاده کنند ، يعني کيفيت ارتباط مهم است . بهداشت رواني در کودکان دبستاني در ادامه بحث تعليم و تربيت کودکان دبستاني ، به بعد مهم بهداشت رواني در کودکان دبستاني مي پردازيم . والدين و مربيان در تأمين بهداشت رواني کودک ، نقش بسيار مهمي را ايفا مي نمايند ، زيرا در صورت عدم تأمين بهداشت رواني در کودکان دبستاني، آموزش نيز مختل خواهد شد . بهداشت رواني منظور از بهداشت رواني ، سازگاري فرد با محيط اطراف خود مي باشد، در صورتي که فرد بتواند خود را به راحتي با محيط اطراف تطبيق دهد، قابليتهاي خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفي و رفتاري باشد ، از بهداشت رواني برخوردار است . والدين در تأمين بهداشت رواني کودک ، نقش مهمي به عهده دارند. به منظور برخورد صحيح با فرزندان ، والدين بايد به نکات زير توجه نمايند: 1-داشتن اطلاعات کافي از نيازهاي گوناگون کودکان : کودک نياز به امنيت، آرامش ، محبت متقابل ، تعلق به گروه و شکوفايي دارد . والدين بايد نسبت به نيازهاي جسمي ، رواني و عاطفي کودک ، آشنايي کامل داشته باشند. 2-توجه به مراحل رشد کودک و ويژگيهاي هر مرحله از رشد : کودک هميشه بايد در حال تکوين و تحول در نظر گرفته شود ، به اين تربيت ، بايد از تربيت تکويني بهره جست . تربيت تکويني ، نوعي از تربيت است که مبتني بر ويژگيهاي رشدي کودک ، توانمنديهاي ذهني و عقلاني وي مي باشد. بنابراين ، والدين بايد از ويژگيهاي مختلف کودک در مراحل رشد ، مسائل آموزشي و مشکلات عاطفي وي آگاه باشند و بر شخصيت کودک و مسائل آن اشراف کامل داشته باشند . راهکارهاي عملي موثر در تأمين بهداشت رواني کودکان ، عبارتند از : انتخاب الگوي واحد و مشترک توسط هر يک از والدين ، در الگو پذير کردن کودک ، به منظور جلوگيري از سردرگمي وي . تأمل نسبت به جوانب و عوارض تنبيه کودک ، ريشه يابي ناهنجاريها ، عدم قضاوت و ارزشيابي سريع مسائل ، زيرا اين احتمال وجود دارد که عامل بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري ، والدين و مربيان باشند . کودک نبايد هيچ گاه احساس بي پناهي و ناامني کند ، او بايد از توجه و محبت کافي بهره مند گردد و هيچ گاه نبايد از تنبيه شديد ، به خصوص تحقير ، سرزنش و بي اعتنايي استفاده کرد . اجتناب از به خواب رقتن کودک هنگام ترس و اضطراب . انواع ناهنجاريهاي رفتاري در کودک دبستاني 1-ترس : به طور معمول ، ترس در اثر يادگيري ايجاد مي شود . والدين بايد از بيان داستانهاي تخيلي ترسناک به کودک اجتناب بورزند تا موجب ايجاد ترس در وي نگردند . مربيان نيز مي توانند ، در ايجاد ترس در کودک دخيل باشند . گاهي اوقات ، مربيان براي اداره کلاس ، ترس را در کودکان ايجاد مي کنندو خود را فردي مقتدر ، اخمو و انعطاف ناپذير نشان مي دهند . علاوه بر آن ، همکلاسي ها نيز موجب ترس کودک مي گردند و اين امر ، اثرات سوء رواني را بر کودک به جاي مي گذارد . 2-دزدي : کودک به دلايل مختلفي دزدي مي کند . کودک به دليل نياز مالي و عدم تأمين اين نياز از سوي والدين يا به دليل کمبود توجه و محبت ، دزدي مي کند . ولي در گروه همسالان ناسالم ، با الگوگيري از آنها و تحت تأثيرشان ، به منظور جلب تأئيد آنها ، دست به اين عمل مي زند . -ناخن جويدن : تحقيقات انجام شده ، نشان مي دهد که ناخن جويدن در کودک ، در اثر احساس ناايمني و اضطراب به وجود مي آيد 4-پرخاشگري : تنبيه شديد بدني ، انضباط خشک ، تحقير و سرزنش، عوارضي از جمله پرخاشگري را به همراه مي آورند . 5-دروغگويي : کودک ممکن است که دروغگويي را از والدين يا براي به دست آوردن خواسته خود و فرار از موقعيت ناخوشايندي ، به دروغگويي مبادرت ورزد . به طور کلي ، بي پناهي کودک در محيط خانه ، تنبيه بدني شديد ، زنداني کردن کودک و آزار وي ، تحقير و سرزنش ، بي توجهي ، عدم محبت متقابل، طرد کودک ، نارضايتي ، احساس ناايمني ، اضطراب و محروميت مالي، سبب بروز ناهنجاريهاي رفتاري در کودک مي گردند . به عبارت ديگر ، مي توان گفت که برخورد ناصحيح والدين در محيط خانه و مربيان در مدرسه موجب بسياري از ناهنجاريهاي رفتاري در کودکان مي شود . به منظور پيشگيري از ناهنجاريهاي رفتاري ، بايد بين خانه ، مدرسه و مراکز تخصصي مشاوره اي ، هماهنگي لازم وجود داشته باشد . چنانچه ارزشها و باورهاي خانوادگي ، متفاوت از عقايد و هنجارهاي مدرسه باشد ، اين تعارض ، مي تواند زمينه ساز تشويق و نگراني و در نتيجه ، بسياري از اختلالات رفتاري در کودک باشد . نقش مشاوره در مدرسه و دوران ابتدايي ، بسيار حساس و با اهميت مي باشد ؛ البته مشاوره به تنهايي قادر به حل مشکلات کودک نبوده و برقراري ارتباط بين مشاور ، والدين و معلم ، بسيار ضروري است . نقش مشاوره در مورد افرادي که به نوعي دچار نقص و محروميت جسمي – حسي – حرکتي مي باشند ، از اهميت وافري برخوردار است . دانش آموزاني که دچار مشکل جسماني ( معلوليت بدني ) هستند ، حساسيت خاصي نسبت به نحوه برخورد اطرافيان دارند ، در نتيجه ، اين امر بهداشت رواني آنها را به خطر مي اندازد . اطرافيان هم بايد به نحوي با اين نقص برخورد نمايند که موجب احساس حقارت در وي نشوند . اين کودکان را بايد به گروههايي که توانايي پذيرش آنها را دارند ، هدايت نمود، نه گروههاي برتري که موجب احساس ضعف کودک مي گردند . بر مبناي تحقيقات انجام شده ، حضور دانش آموزان ناشنوا يا کم شنوا در کلاسهاي عادي و ابراز توجه کافي از سوي معلمان و همکلاسيها ، مي تواند موجب سازگاري اين کودکان با افراد عادي گردد . بنابراين ، بهداشت رواني عامل بسيار مهمي است که نيازمند هماهنگي گروههاي مختلف و برخوردهاي سالم تربيتي ، از بدو تولد کودک است و بايد دقت کنيم که سلامت رواني کودکانمان را به خطر نيندازيم . Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۱ ساعت 20 توسط صولت شریفی
|