نسیم خنکی از پنجره می وزید. بوی غذا خانه را پر کرده بود.
سفره ی بلندی وسط اتاق پهن کردند. خدمت کارها غذا آوردند
و بشقاب را دور سفره چیدند. مهمان ها کنار سفره نشستند
و مشغول غذا خوردن شدند به به، چه غذاهای خوش مزه ای!
بعد از غذا، همه از مهمان نوازی امام حسن(ع) تشکّر کردند.
یکی از مهمان ها، که دوست امام حسن بود، گفت: «ای فرزند رسول خدا،
دستور بدهید برای من بهترین نوشابه ها را بیاورند.» امام پرسید: «چه نوشابه ای؟ چه شربتی می خواهی؟» آن مرد گفت: «آن شربتی که اگر نایاب باشد، از همه چیز گران بهاتر
و با ارزش تر است. امّا اگر زیاد باشد، پیش مردم از هر چیز بی ارزش تر است.»
امام لبخندی زد و به یکی از خدمت کارها گفت: «برایش آب بیاورید.» همه ی مهمان ها خندیدند.
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ساعت 21 توسط صولت شریفی
|
چطور زندگی کنم ؟
پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ با كمی مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .