حکایتی در مورد امام حسن

گران بهاترین چیزها:

نسیم خنکی از پنجره می وزید. بوی غذا خانه را پر کرده بود.

 سفره ی بلندی وسط اتاق پهن کردند. خدمت کارها غذا آوردند

و بشقاب را دور سفره چیدند. مهمان ها کنار سفره نشستند

و مشغول غذا خوردن شدند به به، چه غذاهای خوش مزه ای!

 بعد از غذا، همه از مهمان نوازی امام حسن(ع) تشکّر کردند.

 یکی از مهمان ها، که دوست امام حسن بود، گفت: «ای فرزند رسول خدا،

 دستور بدهید برای من بهترین نوشابه ها را بیاورند.»
امام پرسید: «چه نوشابه ای؟ چه شربتی می خواهی؟»
آن مرد گفت: «آن شربتی که اگر نایاب باشد، از همه چیز گران بهاتر

 و با ارزش تر است. امّا اگر زیاد باشد، پیش مردم از هر چیز بی ارزش تر است.»

 امام لبخندی زد و به یکی از خدمت کارها گفت: «برایش آب بیاورید.»
همه ی مهمان ها خندیدند.